ابراهيم اصلاح عربانى
332
كتاب گيلان ( فارسى )
شدهاند . مقايسه نماها در اين نمونهها ، كاربرد پلهها را در فضاى بيرونى به تبعيت از كاربرد طبقهء فوقانى به خوبى نشان مىدهد و اين خود بيانگر تركيبى مؤثر و تطابق يافته مىباشد . لذا ملاحظه مىشود كه نمونههاى « ج » نسبت به گونههاى « ب و د » شكلى ارگانيك به خود مىگيرند . به اين معنى كه به راحتى با محيط اطراف خود ارتباط برقرار مىكنند . با توجه به توضيحات داده شده مىتوان معمارى بومى گيلان را داراى هويت خاصى دانست كه تمامى عناصر و اجزاء آن نه در هماهنگى از پيش تعيين شده بلكه در تركيبى طبيعى و تابع شرائط محلى قرار گرفتهاند و تناسبهاى بدنه با تركيب موزون خطوط عمودى و افقى و همچنين مورب كامل گشتهاند . چنين موردى در معمارى ساير مناطق ايران كمتر ديده مىشود . در ساختمانهاى آن مناطق خطوط عمودى جرزها و ستونها در نوعى هماهنگى هندسى شكل گرفتهاند . عامل سقف نيز در معمارى شمال كشور ، با توجه به استفاده از مصالح محلى ، كه به تبع آن اشكال خاصى نيز ايجاد شده ، از اهميت خاصى برخوردار است . همانند پوششهاى گوناگونى از قبيل گالىپوش ، سفالى ، شيروانى و يا ورقههاى نازكچوب . در بناهائى كه سقف آنها شيروانى مىباشد به دليل گرم شدن زير سقف از روزنههائى جهت عبور هوا استفاده مىشود كه خود در تغيير شكل سقفها ، عاملى تعيينكننده مىباشد . نمونههائى از اين نوع ، نزديكى خاصى با معمارى خانههاى شهرى دارند . معمارى بومى در گيلان با سازهاى نسبتا ساده و سبك شكل گرفته است ، سازهاى متشكل از ستونها و تيرهاى چوبى كه در مواردى خاص در محل اتصال از سرستونهاى تزئينشده استفاده شده است . استفاده از ستون و تير چوبى باعث گرديده كه اكثر اين بناها داراى تناسبهائى با مستطيلهاى كشيده باشند و شايد خود مصالح نيز اين كشيدگى را موجب مىشوند . به طور مثال فرم ايوانها و چگونگى تقسيمات آنها با نردههائى چوبى به تبعيت از همين سازه شكل يافته است . بهطور كلى مىتوان به اين نكته اشاره نمود كه شكل و حجم معمارى در اين منطقه با توجه به شرائط اقليمى و محيطى وضع خاصى يافته است . لذا تغيير در اين فرم پذيرفتهشده به معناى مقابله با شرائط اقليمى است . به عنوان مثال مىتوان به فرم سقفها ، ايوانها و اطاقها اشاره كرد ، كه همهء اين عوامل و عناصر در قالب يك حجم مشخص قرار مىگيرند ، اما همين فرمها در عناصر و اجزاء با يكديگر كمتر ارتباط برقرار كرده و تنها به جهت سليقه و ذوق هنرمندانه سازندگان آنها بناهاى متفاوتى خلق مىشوند ( نمونههاى ج و ب ) . در اين نمونهها وحدت هندسى كمترى ، بين اجزاء و قطعات معمارى وجود دارد ، چنانكه فرم تند سقف شيبدار ، وجود ايوان و خالى شدن حجم در طبقات و همچنين فضاى خالى در زيربنا ، عملا انسجام فرم را به هم مىريزد . اما چون هريك از عوامل يادشده مىبايست مكان مشخصى داشته باشند لذا فرم ايجاد شده مجموعهاى از عناصر گوناگون را به وجود مىآورد كه در كنار يكديگر قرار گرفتهاند . به دنبال بحث در كليات معمارى بومى و روستائى لازم مىدانيم برخى از ويژگيهاى اين معمارى را با شرح و تفصيل بيشترى مطرح سازيم . بايد دانست كه معمارى روستائى و سنّتى در گيلان همچون نقاط ديگر ، تنها توسط كارشناسان و متخصصان و استادان شكل نمىگيرد . در برخى از بناهاى ساده و ابتدائى نظير كومه « 5 » و كلبه يا تلمبار ( تلنبار ) « 6 » خود روستائيان و ساكنان خانهها يعنى افراد غير متخصص دخالت دارند كه گاه به تنهائى و گاه با كمك و هميارى استادكاران به ساختن آنها مىپردازند . در مطالعهء معمارى روستائى و بومى گيلان علاوهبر تقسيمبنديهائى كه در كليات مورد بحث قرار گرفت بناها را بايد از نظر وسعت و تجهيزات و امكانات آنها به سه گروه تقسيمبندى كرد : نخست بناهاى ساده و ابتدائى همچون كومهها ، كلبهها و تلمبارها كه بيشتر توسط روستائيان و افراد غير حرفهاى ساخته مىشود . دوم خانههاى كوچك و محقر كه به وسيلهء استادكار نجار و با كمك و يارى صاحبان خانه بنا مىشود . در گيلان بناى اين نوع خانهها به عهدهء نجار است ، حال آنكه در ساير نقاط ايران بناى خانههاى كوچك و محقر به عهدهء استادكار بنّا است زيرا در گيلان اساس كار چوب است . به همينجهت كار اصلى ، بلكه بيشتر كارها به عهده استادكار نجار مىباشد كه به كمك شاگرد يا شاگردان خويش با استفاده از تنهء درختان قطعات چوب و تخته را آماده ساخته ، چوببست ديوارها و بام را سوار مىكند و درها را مىسازد . سوم بناها و خانههاى بزرگ يا دو طبقه كه در ساختن آنها علاوهبر نجار از بنّا و گاه از استادكاران ساير حرفهها استفاده مىشود . تهيه كاهگل يا در حقيقت « كلشگل » و پر كردن چوببست ديوار و اندود كردن آنها و نيز ساختن طاقچه اطاقها و پلكانها به عهدهء استادكار بنّاست . در اين كار صاحبان خانه و همسايگان آنها وظائف شاگرد بنّا و كارگر ساده را انجام مىدهند . اين نوع خانهها كه به دهقانان مرفه تعلق دارند شامل يك يا دو تلار « 7 » ( تالار ) هستند . كريستيان برومبرژه مؤلف كتاب « مسكن و معمارى در جامعهء روستائى گيلان » مىنويسد : فقط خانهء دهقانان بىزمين و كشاورزان بسيار كمدرآمد است كه تلار ندارد . در سده از يك نمونهبردارى شامل 40 واحد مسكونى فقط 6 واحد فاقد تلار بوده و 7 خانه متعلق به دهقانان مرفه دوتلارى بوده است . « 8 » » گفتيم كه در معمارى بومى و روستائى گيلان اساس كار چوب است . طبيعى است كه معماران و استادكاران در هرنقطه مصالحى را مورد استفاده قرار دهند كه در اختيار آنها بوده و يا دسترسى به آنها آسان باشد . معماران و استادكاران گيلانى نيز مصالحى را گرد آوردهاند كه با امكانات و ويژگيهاى منطقه هماهنگى داشته و به قيمت ارزان تهيه مىشده است ؛ همين امر به اغلب شهرها و روستاهاى گيلان شخصيت مشتركى داده است . وقتى صحبت از اينگونه مصالح به ميان مىآيد چوب در رأس همه قرار
--> ( 5 ) . برهان قاطع و لغتنامهء دهخدا كومه را چنين تعريف كردهاند : خانهاى را گويند كه از نى و علف ساخته شده و گاهى پاليزبانان در آن نشسته و محافظت پاليز و زراعت كنند و گاهى صيادان در كمين صيد نشينند . ( 6 ) . اطاقى است به شكل هرم كه سقف آن گالىپوش است يعنى از نى و علف پوشيده شده و در گيلان محل پرورش كرم ابريشم مىباشد . ( 7 ) . در گيلان به ايوان طبقهء دوم خانهها تلار گفته مىشود . ( 8 ) . مسكن و معمارى در جامعه روستائى گيلان ، كريستيان برومبرژه ، ترجمهء علاء الدين گوشهگير ، تهران 1370 ، صفحهء 112 .