ابراهيم اصلاح عربانى
329
كتاب گيلان ( فارسى )
پوششهاى سبك و چوبى ديوارها و جرزهاى سنگين مؤثر دانست . تكنولوژى آجر در مرحلهء انتقال از يك طاق ضربى ساده به گنبد ، ارزشهاى ديگرى به تكنيك اوليه مىافزايد و معمارى منحنى الخطى را شكل مىدهد كه در مناطق جنوبى ، مركزى ، خراسان و آذربايجان ديده مىشود . اين معمارى با استفاده از اجزاء و قطعات كوچك ساخته شده است حال آنكه در معمارى شمال به دليل استفاده از چوب انحنا در معمارى به سهولت حاصل نمىشود . هرچند شرائط اقليمى و محيطى نيز در اين تفاوتها نقش عمدهاى دارند . باران و رطوبت شديد باعث گرديده كه بناهاى بومى در گيلان از زمين فاصله بگيرند در صورتىكه در معمارى ساير نقاط كشور به دليل آفتاب شديد و كمبود باران بناها كاملا به زمين چسبيدهاند . به همين دليل در شمال ايران مصالح عمر كمترى دارند و در معمارى بناها از تزئينات وقتگير كمتر استفاده مىشود . اصولا تزئين در مكانهائى كه دو عنصر به يكديگر مىرسند و اتصال به وجود مىآيد خود را نشان مىدهد . نظير گوشهسازى در اتصال ديوار به گنبد . چنين مسألهاى در معمارى گيلان در اتصال تير به ستون ديده مىشود . بنابراين اولين مكان تزئينى را مىتوان در زير سرى تيرها مشاهده كرد كه اين نيز به جهت معمارى مستقيم الخطى است كه در گيلان وجود دارد . البته معمارى شهرى به دليل تغيير مقياس و فرم ، تزئينها و اتصالات خاص خود را دارد كه در موقع خود به آن خواهيم پرداخت . از نكات قابل ذكر ديگر ، معمارى سقف در بناهاى گيلان مىباشد كه به دليل محدوديت ساختارى و استفاده از چوب كار خاصى نظير نقاط ديگر ديده نمىشود . در معمارى نقاط مختلف ايران سازههاى آجرى با گوشهسازيها ، كاربنديها ، رسمىسازيها و قطاربنديها فضاهاى وسيعى به وجود آوردهاند كه در معمارى شمال كمتر ملاحظه مىشود . به طور كلى همهء اين عوامل سبب گرديده كه معمارى گيلان يك معمارى برونگرا و ارگانيك ، همچون درختى با تنهء تنومند و شاخوبرگ انبوه به نظر آيد . معمارى بومى معمارى بومى سرزمين گيلان مىتواند از دو جنبهء شرائط اقليمى - محيطى و طراحى معمارى مورد بررسى و تفسير قرار گيرد . هرچند تأثير اقليم بر روى فرم و عملكرد بناها را در شمال به عنوان عامل تعيينكننده درنظر مىگيرند ، ولى جنبههاى معمارى و زيباشناسى آن نيز از اهميت والائى برخوردار است . از اين نقطهنظر مىتوان معانى و مفاهيمى را يافت كه فراتر از شرائط اقليمى ، محيطى و تكنيكى قرار گرفته و معيارها و ارزشهاى خاصى را از جنبهء زيبائىشناسى پديد آوردهاند . در بررسى اوليه از نظر چگونگى ساخت و شكل و فرم ، بناهاى بومى گيلان را مىتوان در چهار گروه جداگانه جاى داد . در هريك از اين چهار گروه نيز دوگانگى خاصى در هسته و پوستهء خارجى بنا به نظر مىرسد . اين تقسيمبندى چهارگانه بناها از غربىترين تا شرقىترين نقطه سرزمين گيلان مصداق دارد . نخستين گروه مربوط به منطقهء تالش در غرب گيلان است ، سرزمينى كه معيشت بيشتر ساكنان آن دامپرورى است و بدينجهت اكثر بناهائى كه در اين منطقه ساخته شدهاند در حجم و شكل معمارى ، بسته و پر به نظر مىرسند . در اين منطقه به دليل مهاجرتهاى فصلى غالبا بناها براى سكونت دائم ساخته نمىشوند و به اين اعتبار كمتر به فرم معمارى ارزش داده مىشود . چراكه محدوديتها و ملاحظات مختلف ، سبب شده است كه فضائى محدود در حد يك اطاق و يك ايوان شكل بگيرد . اين بناها از يك يا دو اطاق و ايوانى تشكيل شده كه عمدتا سقف به گونهاى متقارن روى آنها را پوشانده است ( عكسهاى 1 ، 2 ، 3 و 4 رنگى نمونهء الف ) . در گروه دوم به دليل افزايش امكانات ، اساسا شكل بنا تغيير مىيابد . در اينجا معمارى متفاوتى در دو طبقه خود را نشان مىدهد ، همكف بسته و پر و طبقهء فوقانى به صورت يك ايوان و نشيمن است . به همين دليل ضرورت تغيير در معيارهاى ساختن حس مىشود . در نمونههاى مزبور قرينهسازى به گونهاى كامل وارد صحنه مىگردد و مشخص مىشود كه هركدام از اين طبقات داراى ارزشهاى ويژهاى هستند ( عكسهاى 5 ، 6 و 7 رنگى نمونهء ب ) . گروه سوم ، بناهائى هستند كه در دامنهء كوهها و در نقاطى كه ميزان رطوبت زمين زياد است ، ساخته شدهاند . با توجه به عامل رطوبت ، اين بناها خود را از زمين جدا مىسازند و به همين اعتبار ، سبكى خاص در آنها ديده مىشود . به سادگى مىتوان اين تفاوت را از نمونههاى پيشين تميز داد . در اين بناها ، دوگانگى در شكل طبقات با تغيير در مقياس كه در شيب تند سقفها خود را نشان مىدهند بيشتر به جهت بارانهاى موسمى است و به همين علت اينگونه بناها عموما در جبههء غرب پوشيده و بسته به نظر مىرسند ( عكسهاى 8 ، 9 ، 10 ، 11 و 12 رنگى نمونهء ج ) . گروه چهارم ، بناهائى كاملتر از نمونههاى قبلى هستند . در اين نمونهها عناصر و قطعات مورد استفاده مناسبتى صحيحتر در ميان عملكردهاى متفاوت مىيابند . بدانگونه كه امكان پيوند آنان بيشتر مىشود . اكثر اين بناها داراى طبقهء همكف پر و ايوانى در طبقهء دوم مىباشند كه در مواردى اين ايوانها با تغيير شكل و استفاده از سطوح شيشهاى ، شكل كاملترى به خود مىگيرند . اين بناها نيز به دليل رطوبت زمين با يك كرسى چينى در ارتفاع كم ساخته مىشوند و پلانهاى آنها نيز با توجه به تقسيمبندى اطاقها و پلهها داراى ويژگى مشخصترى نسبت به نمونههاى قبلى هستند ( عكسهاى 13 ، 14 ، 15 و 16 رنگى نمونهء د ) . با توضيحات كوتاهى كه در چگونگى تقسيمبندى چهارگانه بناهاى بومى داده شد ، تيپولوژى اوليهء آنها مشخص گرديد . اشارات بعدى مىتواند دربارهء وجوه اشتراك اين معمارى باشد . معمارى بومى در گيلان از نمونههاى خاصى است كه در آن ، معمارى از مركز بنا خارج شده و به حاشيه مىپردازد و به همانگونه نيز به چگونگى قرارگيرى آن در سايت ( محدوده ) توجه بيشترى مىگردد . به عبارت ديگر مىتوان گفت كه اين بناها داراى دو تصوير كاملا متفاوت هستند و اين جنبه شايد مهمترين وجه تمايز معمارى گيلان با ساير مناطق ايران باشد . تصوير اول در پشت نماى اصلى بنا قرار گرفته كه شامل ديوارها ، درها و پنجرهها مىباشد و تصوير دوم به حالتى سبك و متفاوت ، با ستونها و نردههاى چوبى در جلوى بنا ديده مىشود . از اين نمونهها كمتر در معمارى مناطق ديگر به چشم مىخورد ؛ چراكه هميشه نماى اصلى به جهت سازه و ايستائى آن ، از نماى پشتى تبعيت مىكند . به همينجهت اين دوگانگى در معمارى بومى گيلان ، بيانگر ارزشهاى متفاوتى است .