ابراهيم اصلاح عربانى
328
كتاب گيلان ( فارسى )
فايده نبوده بهرهدهى و كارآئى نداشته باشد آن را نمىتوان به عنوان يك اثر معمارى قبول كرد . همچنين اگر بنا فاقد زيبائى بوده و فقط بهرهدهى و كارآئى داشته باشد بازهم يك اثر هنرى نخواهد بود . با توجه به اين ويژگى است كه گفته مىشود معمارى تنها هنرى است كه هم از قواعد زيبائى پيروى مىكند و هم از قوانين سودمندى . شكلهائى كه در معمارى ظاهر مىشوند تنها به خاطر تجسم زيبائى نيستند بلكه به بهرهدهى ساختمان و مصالح نيز بستگى دارند . هنرمند معمار وقتى طرح يك بنا را ترسيم مىنمايد هم به زيبائى بنا مىانديشد و سعى مىكند ذوق و استعداد و هنر خود را با طرحى زيبا نشان دهد و هم به سودمندى و بهرهدهى و يا عملكرد بنا فكر مىكند تا بنائى را بسازد كه با توجه به امكانات و وسائل و مصالح موجود رفاه كامل ساكنان بنا را تأمين نمايد . در اين ويژگى هيچيك از هنرها با هنر معمارى اشتراك ندارند . در موسيقى ، نقاشى ، حجارى يا مجسمهسازى و ساير هنرها هدف اصلى خلق و آفرينش زيبائى است . آلبرتى « 2 » معمار مشهور ايتاليائى بر همين مبنا براى معمارى دو رسالت قائل شده است : رفاه و احساس لذت . ژرمن سوفلو « 3 » معمار عاليقدر فرانسوى مىگويد : « در هنر معمارى تكنيك و زيبائى در كنار يكديگر قرار مىگيرند . » فيليپو برونلسكى « 4 » يكى از معروفترين معماران دورهء رنسانس ايتاليا در تشريح وظائف خود و همكارانش چنين اظهار نظر مىكند : « ما ضمن فراهم ساختن رفاه ساكنان بناها بايد به رضايت خاطر روح و چشم آنان نيز بيانديشيم . » آراء و عقايد كسانىكه در معمارى صرفا طرفدار سودمندى و كارآئى بودند هرگز نتوانست مورد قبول صاحبان فكر و انديشه و اساتيد فن معمارى قرار گيرد . در گفتگو از معمارى گيلان سعى ما بر آن است كه هردو جنبهء سودمندى و تكنيك معمارى و همچنين جنبهء زيباشناسى بناها را مورد بحث و بررسى قرار دهيم زيرا در ابتدائىترين و محقرترين سرپناههاى روستائى اين سرزمين همچون ساير نقاط ايران مىتوان آثارى از زيبائى و تنوع و گونهگونى پيدا كرد چنانكه آرتورپوپ ايرانشناس نامى آمريكا مىگويد : « گوناگونى بناهاى ايرانى از كلبه دهقانى و چايخانه و آلاچيقهاست تا زيباترين بناهائى كه تاكنون جهان به خود ديده است . » بحث ما در زمينهء معمارى گيلان به چند بخش تقسيم مىشود : ابتدا از معمارى بومى و روستائى ، سپس از معمارى شهر و بناهاى شهرى و در پايان از معمارى مذهبى سخن خواهيم گفت و در اينجا قبل از شروع بحث در مورد هريك از بخشها اشارتى به مسائل كلى و اساسى آنها خواهيم داشت : در معمارى بومى وجود عناصر و مصالح خاص منطقه و استفاده از آنها وجه مشخصهاى است كه در معمارى شهرى به علت ملاحظات گوناگون كمتر مطرح مىشود . چراكه در معمارى شهرى ارزشهاى هنرى و معمارى ديگرى وجود دارد كه به سبب مناسبات ويژه در كل معمارى اثر گذاشته است . بررسى و نقد معمارى گيلان اين امكان را فراهم مىسازد تا تفاوتها و مشابهتهاى موجود در جنبهها و اشكال گوناگون معمارى اين سرزمين ديده شود . سعى بر آن است كه با يك بررسى عمومى در معمارى بومى ، مذهبى و شهرى ، اين زمينهها خود را بيشتر نشان دهند ، به گونهاى كه معيارى در جهت شناسائى بهتر اين آثار فراهم آيد . معمارى شهرى در گسترهء وسيع اجتماعى ، اقتصادى و فرهنگى شكل مىگيرد و به دليل همين وسعت قلمرو نمىتوان تمامى جنبههاى آن را مورد بررسى قرار داد . لذا جنبههاى فنى معمارى آن بيشتر مورد بحث قرار خواهد گرفت . همچنين در شكلپذيرى معمارى مذهبى و بومى عوامل گوناگونى را مىتوان برشمرد كه پرداختن به تمامى آنها از حيطهء اين بررسى خارج است و در بحثهاى مربوط به اين دو نوع معمارى نيز جنبههاى خاصى از آنها مورد نظر خواهد بود . بهطور كلى مىتوان گفت كه هربناى مذهبى در ايران غالبا يك اثر هنرى است نه صرفا يك سرپناه و ارزشهاى موجود در هربناى مذهبى معمولا فراتر از تعلقات مكانى و زمانى است . به بيانى ديگر در يك بناى مذهبى اجزاء و عناصرى خارج از حيطهء يك معمارى بومى و محلى وجود دارد . در معمارى مذهبى گيلان نيز استفاده از قطعاتى با همان تناسب و مقياس مورد استفاده در ساير مناطق ايران نظير ستونها ، جرزها ، اشكال هندسى ، طرحها و نظاير اينها مشاهده مىشود . به اين نكته مىتوان عناصر تزئينى بر روى بدنهها را نيز اضافه نمود كه باعث پديد آمدن مشابهتهائى در نماى بناها شده است . اما تفاوتهاى عمدهاى نيز ما بين معمارى مذهبى شمال و ساير نقاط ايران ديده مىشود و آن فرمهاى به عاريتگرفته از معمارى مسكونى است ، با همان ايوانها و سقفها و تناسبهاى كشيده و هندسهء ساده . در معمارى بيشتر مناطق ايران زمانى كه يك بناى مذهبى رو به جنوب قرار مىگيرد بيشتر قسمتهاى اين جبهه پوشيده و بسته به نظر مىرسد . در صورتىكه در معمارى مذهبى شمال اين جبهه تا حدودى باز بوده و محراب در درون يك ديوار سبك قرار مىگيرد . در نتيجه نور و روشنائى از يك ايوان باز به درون بنا نفوذ مىكند . بناهاى مذهبى در شمال ايران با ظرافتى خاص در مقياس ، تناسب و فرم بىشباهت به مساجد شبستانى نيستند . همچنين اين بناها نسبت به نمونههاى كويرى و حاشيهء كوير از ارتفاع كوتاهترى برخوردارند . از نكات ديگرى كه مىتوان بدان اشاره كرد ، فرم و شكل گنبد به عنوان يك مركز و فضاى بسته مىباشد كه در معمارى مذهبى گيلان چنين توجه و تمركزى ديده نمىشود و آن شايد به دليل عدم دستيابى به تكنيك صحيح گنبدسازى و شرائط اقليمى خاص منطقه باشد . به همينجهت در معمارى بناها از خطوط منحنى كمتر استفاده مىشود و تمامى اين بناها با تناسبهائى از خطوط مورب و مستقيم شكل مىگيرند . در اينمورد مىتوان مسئلهء ساخت را با توجه به
--> ( 2 ) . لئون باتيستا آلبرتى L . B . Alberti معمار و مجسمهساز و موسيقىدان بزرگ ايتاليائى در قرن پانزدهم ميلادى مىزيست . از وى چند جلد كتاب در هنر معمارى و مجسمهسازى باقى است . معمارى چند بناى تاريخى ايتاليا از جمله معبد مالاتستا در ريمينى ، نماى كليساى سنتمارى در فلورانس و كليساى مانتو را به عهده داشته داشت . ( 3 ) . ژرمن سوفلو G . Soufflot معمار معروف فرانسوى كه در قرن هجدهم ميلادى مىزيست و پانتهئون پاريس از آثار اوست . ( 4 ) . فيليپو برونلسكى F . Brunelleschi بزرگترين معمار دورهء رنسانس ايتاليا كه در نيمهء دوم قرن چهاردهم و نيمهء اول قرن پانزدهم مىزيست .