ابراهيم اصلاح عربانى

32

كتاب گيلان ( فارسى )

زياريان نبودند در تاريخهاى ما نامى از ديلم برده نمىشد . در تاريخهاى صدر اسلام نيز اگرچه در ضمن حوادث آن زمانها نام ديلم فراوان برده مىشود و پيداست كه چه اهميتى داشته‌اند ولى از احوال اين طايفه چيزى نمىنويسند و درباره جنگهائى كه پياپى ميانه ايشان و مسلمانان روى مىداد جز خبرهاى مجمل و كوتاه در اينجاوآنجا نتوان يافت . » « 64 » دكتر لمبتون يكى از خاورشناسان معاصر انگلستان در كتاب « مالك و زارع در ايران » مىنويسد : « بسيارى از تركمانان به آسياى صغير و سوريه كوچ كردند اما دسته‌هاى عظيمى از آنان در سراسر امپراطورى سلجوقى ديده مىشدند ، هرچند عده آنان در طبرستان و ديلم محتملا كمتر از جاهاى ديگر بود زيرا اين دو سرزمين ، صعب العبور بود و مردمى دلير و نيرومند داشت . . . » « 65 » گيلان در دورهء هخامنشيان گفتيم كه كادوسيها متحد كورش كبير بودند و وى را در جنگ با بابليها يارى كردند . مؤلف ايران باستان با استفاده از آثار مورخان يونانى نظير گزنفون و هردوت يكى از وقايع اين جنگ را تحت عنوان « خبط كادوسيان » شرح داده مىنويسد : « رئيس كادوسيان كه در پسقر اول قشون كورش بود ، چون مورد تعقيب واقع نشده بود ، خواست كارى كند كه باعث خوشنودى كورش گردد و بىاين كه از او اجازه گرفته باشد سپاه خود را برداشته به طرف بابل رفت . پادشاه بابل ، كه در شهرى ، چنان‌كه گذشت ، پناهنده بود ، همين‌كه ديد عده كمى از دشمن در حوالى شهر پراكنده است با سپاه خود بيرون آمد و به جنگ شروع كرد . در نتيجه رئيس كادوسيان كشته شد ؛ بعضى دستگير يا نابود شدند و جمعى فرار كردند . چون اين خبر به كورش رسيد با سپاه خود به استقبال فراريان شتافت . آنها را به اردو آورده امر كرد به معالجه زخميها بپردازند و خود نيز تمام شب را به عيادت و پرستارى مجروحين مشغول شد . بعد سران متحدين خود و كادوسيان را خواسته به آنها گفت : اين قضيّه نبايد موجب حيرت باشد زيرا انسان خاطى است ولى ما بايد درس عبرت از اين واقعه بياموزيم و هيچگاه يك عده قليل ، تا كاملا ارتباط خود را با دسته‌هاى ديگر قشون مرتب و محكم نكرده ، نبايد حمله برد . گاهى لازم مىشود كه يك عده كم حمله كند ولى بايد اين حمله جزو نقشهء تمام قشون باشد و كمكهائى كه مقتضى است در موقع خود به آن عده بشود . بعد كورش گفت : حالا برويد شام صرف كنيد ، فردا بايد تلافى اين عدم بهرمندى كادوسيان را بكنيم و صبح زود كورش به محلى كه كادوسيان شكست خورده بودند رفته كشتگان را دفن كرد و غنائم زياد برگرفته برگشت . » « 66 » به علت تناقضهائى كه در آثار مورخان يونانى وجود دارد نمىتوان به اطلاعات صحيحى درباره استقلال كادوسيان هنگام سلطنت كورش دست پيدا كرد زيرا در برخى از گزارشها نام كادوسيان جزو ايالات تحت تسلّط كورش نيست . بر طبق نوشته گزنفون كورش پس از بازگشت از بابل به پارس براى هر يك از ولايات واليهائى انتخاب كرد . در اين گزارش ، بين اسامى واليهاى منتخب ، نامى از كادوسيان ديده نمىشود . در ميان ايالات نيمه مستقلى هم كه اداره امور خود را رأسا به عهده داشتند و فقط باج‌گزار بودند اسمى از كادوسيان برده نشده است امّا در وصيت كورش مىبينيم كه وى كمبوجيه ، فرزند ارشد خود را به پادشاهى انتخاب مىكند و ممالك ماد ، ارمنستان و كادوسيان را به تانااوكسار ( برديا ) مىبخشد . گزنفون در فصل هفتم از كتاب هشتم خود مىنويسد وقتى كورش احساس كرد كه زمان مرگش فرارسيده فرزندان و دوستان خود و كارگزاران عمده پارس را احضار كرد و خطاب به آنها گفت : « . . . آخر زندگانى من فرارسيده ، من اين‌حال را از علاماتى به خوبى درك مىكنم . . . اى فرزندان ، من هردو شما را به يك اندازه دوست دارم ؛ باوجود اين اداره كردن امور و حكومت را به كسى وامىگذارم كه چون بزرگتر است داراى تجارب بيشترى است . . . بنابراين تو اى كمبوجيه داراى سلطنت باش ؛ خدايان آن را به تو مىدهند و پس از آنان من هم به قدرى كه در حيزّ توانائى من است . به تو اى تانااوكسار ، من ممالك ماد ، ارمنستان و كادوسيان را مىدهم ، با اين عطايا ، بااين‌كه شاهى و اقتدار از آن برادرت است ، سعادت بىغل‌وغشى براى تو تأمين مىكنم و تصور نمىكنم كه تو از سعادت بشرى چيزى كم داشته باشى زيرا آنچه كه براى خوشبختى بشر لازم است تو آن را دارا خواهى بود . . . » « 67 » چون چگونگى مرگ كورش به طور دقيق معلوم نيست صحت انتساب اين وصيت نيز به او مورد ترديد است . برخى از مورخان نظير هردوت « 68 » ، ژوستن و بروز نوشته‌اند وى در ميدان نبرد كشته شد و برخى ديگر از جمله گزنفون اظهار نظر كرده‌اند كه او پس از بازگشت به پارس و ابتلا به بيمارى ، چشم از جهان فروبست . روايت كتسياس با هردو گروه تفاوت دارد . وى مىنويسد كورش در ميدان نبرد مجروح گرديد ولى كشته نشد . او پس از مجروح شدن وصيّت كرد و به موجب اين وصيّت سلطنت به كمبوجيه و حكومت بلخ و خوارزم و كرمان به تانااوكسار سپرده شد . با توجه به اختلاف روايات نمىتوان نسبت به درستى مطالبى كه به عنوان وصيت كورش نقل شده و طى آن سرزمين كادوسيان نيمه‌مستقل قلمداد گرديده اعتماد داشت ؛ اما اگر بر فرض ، اين وصيت درست باشد معلوم مىشود كه ولايت كادوسيان در آن عصر داراى ارزش و اهميتى به مراتب بيش از ساير ولايات بوده و در رديف ممالك ماد و ارمنستان قرار داشته است . در دورهء پادشاهى كمبوجيه ، داريوش ، خشايار شاه ، داريوش دوم ،

--> ( 64 ) . شهرياران گمنام ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، چاپ چهارم ، تهران 1355 ، صفحه 22 و 23 . ( 65 ) . مالك و زارع در ايران ، دكتر ا . ك . س . لمبتون ، ترجمه منوچهر اميرى ، مركز انتشارات علمى و فرهنگى ؛ چاپ سوم ، 1362 ، صفحه 127 . ( 66 ) . ايران باستان ، حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) ، انتشارات دنياى كتاب ، چاپ دوم ، 1362 ، جلد اول ، صفحه 335 و 336 . ( 67 ) . ايران باستان ، حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) ، انتشارات دنياى كتاب ، چاپ دوم ، 1362 ، جلد اول ، صفحه 465 . ( 68 ) . تواريخ ، هرودوت يونانى ، ترجمهء وحيد مازندرانى ، انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ايران ، صفحهء 103 .