ابراهيم اصلاح عربانى
33
كتاب گيلان ( فارسى )
اردشير ، خشايار شاه دوم و اردشير دوم از چگونگى وضع گيلان ، همچون گذشته اطلاعات دقيقى در دست نيست . مؤلف ايران باستان در صورت اسامى ممالكى كه هنگام سلطنت داريوش اول جزء يا تابع ايران بودهاند از ولايت كادوسيان يا گيلان نام مىبرد . « 69 » در زمان پادشاهى اردشير دوم ابتدا كادوسيان متحّد وى بودند و در جنگ بين او و برادرش كه كورش نام داشت شركت كردند . كورش فرزند خشايار شاه عليه برادرش اردشير دوم قيام كرد و با قواى خود ، كه بيشتر اهل يونان و مستملكات غربى بودند به سوى پايتخت روان شد . هنگامىكه قواى كورش به پايتخت نزديك شد اردشير دوم با سپاهى گران به استقبال وى شتافت . از آنجا كه غالب مورخان عهد باستان از جمله گزنفون ، كتسياس ، پلوتارك و دينون در نقل چگونگى وقايع اين جنگ اتفاق نظر دارند و حتى گفته شده است كه گزنفون و كتسياس در جنگ مزبور حضور داشتند « 70 » نسبت به واقعيت مطالب نقل شده نمىتوان ترديد كرد . كادوسيان در اردوى اردشير دوم بودند . مؤلف ايران باستان برخورد فرمانده قواى كادوسى را با كورش از قول كتسياس و دينون چنين نقل مىكند : « وقتىكه دو سپاه به هم افتادند ارتهگرس رئيس كادوسيها به كورش برخورد و به قول پلوتارك به او چنين گفت : اى ظالمتر و ديوانهترين مرد كه نام كورش - بهترين نام پارسى - را لكهدار كردهاى ، براى چه سفر شومى اين يونانيهاى پست را به خدمت خود درآوردهاى ؟ براى اينكه ثروت پارسيها را غارت كنند و كسى را كه آقا و برادر توست بكشى و حال آنكه او به يك ميليون مرد ، كه از تو رشيدترند ، فرمان مىدهد . درحال به تو اين نكته مسلم خواهد شد ، چه قبل از اينكه روى شاه را ببينى سرت به باد خواهد رفت . اين بگفت و زوبينى به طرف كورش پرتاب كرد كه به سينه او آمد ؛ ولى به واسطه خوبى جوشن كورش اثر نكرد و فقط او را تكان داد . پس از آن ارتهگرس چون اسب خود را برگردانيد ، كورش پيكانى به طرف او انداخت كه به گردن او آمد . بيشتر مورخين عقيده دارند كه او به دست كورش كشته شد . » « 71 » در اين جنگ داريوش كشته شد و اردشير دوم پيروز گرديد اما كادوسيها ، كه متحد اردشير بودند ، مدتى بعد بر او شوريدند و چنانكه قبلا اشاره شد اردشير با لشكرى عظيم به سرزمين كادوسيان حمله كرد . مشير الدوله پيرنيا در اين زمينه مىنويسد : « اين مردم ( كادوسيان ) در زمان اردشير مانند بسيارى از ايالات ديگر ايران شوريدند و شاه ، چنانكه پلوتارك گويد در رأس قشونى ، كه مركب از سيصد هزار پياده و ده هزار سوار بود براى فرونشاندن شورش حركت كرد ( 384 ق . م ) مورخ مذكور ( يعنى پلوتارك ) ولايت كادوسيان را چنين توصيف كرده : اين مملكتى است كوهستانى و صعب العبور و هميشه ابر آسمان آن را فروگرفته . اين سرزمين نه غلّه مىروياند نه درخت ميوه . قوت سكنهء جنگى آن غالبا گلابى و سيب جنگلى ( وحشى ) است . بنابراين وقتىكه اردشير وارد اين مملكت شد دچار قحطى و مخاطرات شديد گرديد . قوتى در اينجا به دست نمىآمد و آذوقه را از جاهاى ديگر نمىشد تحصيل كرد . قشون شاه در ابتدا مالهاى بنه را مىخورد ولى اين حيوانات هم به قدرى كمياب شدند كه قيمت يك الاغ به شصت درهم رسيد . . . « 72 » حتى ميز شاه هم دچار مضيقه گرديد و عده اسبها نيز خيلى كم شد زيرا ساير اسبها به مصرف قوت سپاهيان رسيده بود . در اين احوال سخت تيريباذ . . . شاه و قشون او را نجات داد . كادوسيان دو پادشاه « 73 » داشتند كه جدا از همديگر اردو مىزدند . تيريباذ نقشهاى پيش خود كشيد و ، پس از آنكه ، آن را به اردشير عرضه داشت ، خودش مخفيانه نزد يكى از دو پادشاه مزبور رفت و پسرش را نزد ديگرى فرستاد . هركدام به پادشاهى كه نزد او رفته بودند گفتند پادشاه ديگر كسانى نزد شاه فرستاده و داخل مذاكره شده . و اگر مىخواهيد فريب نخوريد پيشدستى كنيد كه قبل از ديگرى با شاه داخل مذاكره شده باشيد « 74 » . من هم با تمام قوا به شما كمك خواهم كرد . پادشاهان مزبور حرف تيريباذ و پسر او را باور كردند و يكى با تيريباذ و ديگرى با پسر او ، كه صاحب منصب بود ، رسولى نزد اردشير روانه داشتند . . . بالاخره تيريباذ و پسرش با رسولان پادشاهان كادوسى آمدند و به شرائطى صلح منعقد شد . » « 75 » لازم به تذكر است كه ادعاى پلوتارك كه مىگويد : « كادوس مملكتى است كوهستانى . . . نه غله مىروياند نه ميوه ، قوت سكنه جنگى آن غالبا گلابى و سيب جنگلى است » مقرون به حقيقت نمىباشد . بدون شك مورخ به سرزمين كادوس سفر نكرده و اين سخن را از قول مهاجمين ناكامى نوشته كه براى شكست خود متوسّل به چنين معاذير كذب مىشدند . احتمال زياد مىرود كه لشكر انبوه اردشير دوم در خاك دشمن با كمبود آذوقه روبرو شده باشد امّا علت آن عدم آشنائى كادوسيها با كار زراعت و كشاورزى نيست . ساكنان گيلان قرنها پيش از تشكيل دولت هخامنشى داراى تمدنى درخشان بوده و با اصول صنعت و كشاورزى آشنائى عميق داشتهاند . چون در اين زمينه مفصلا بحث شده است از تكرار آنها خوددارى مىكنيم . يكى از پادشاهان سلسله هخامنشى كه توانست گيلان را تحت تسلط خود درآورد اردشير سوم بود . در آثار نويسندگان قرون اسلامى نظير طبرى ، ابن اثير ، مسعودى ، ثعالبى ، حمزه اصفهانى و ابو الفرج اصفهانى نامى از اردشير سوم ديده نمىشود « 76 » . تنها ابو ريحان بيرونى در آثار الباقيه از او ياد مىكند .
--> ( 69 ) . ايران باستان ، جلد اول ، صفحه 691 . ( 70 ) . گزنفون در اردوى كورش و كتسياس در اردوى اردشير دوم بود . ( 71 ) . ايران باستان ، حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) ، دنياى كتاب ، چاپ دوم ، 1362 ، جلد دوم ، صفحه 1020 . ( 72 ) . مؤلف شصت درهم را در سال تأليف كتاب يعنى 1311 مبلغ 276 ريال تخمين زده است . ( 73 ) . گيلان در دورههاى مختلف به دو بخش شرقى و غربى تقسيم مىشد و هريك از اين دو بخش براى خود پادشاه و تشكيلات مستقلى داشتهاند . در برخى از دورهها نيز تعداد بخشها و پادشاهان خيلى بيشتر مىشد . ( 74 ) . تصور مىرود در ترجمه اين قسمت از نوشته پلوتارك اشتباهى رخ داده و يا در اصل مورّخ يونانى مطلب را به صورتى نارسا بيان كرده است ؛ زيرا اگر تيريباذ و پسرش هركدام به يكى از دو پادشاه مىگفتند كه پادشاه ديگر كسانى نزد اردشير فرستاده و داخل مذاكره شده چگونه مىتوانستند به دنبال اين سخن بگويند اگر مىخواهيد گول نخوريد پيشدستى كنيد كه قبل از ديگرى با شاه وارد مذاكره شده باشيد ؟ ! چه وقتى خود اعتراف مىكنند فرستاده ديگرى با شاه وارد مذاكره شده چگونه آن ديگرى مىتواند پيشدستى كند ؟ ! ( 75 ) . ايران باستان ، حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) ، انتشارات دنياى كتاب ، چاپ دوم ، 1362 ، جلد دوم ، صفحه 1129 و 1130 . ( 76 ) . در لغتنامه دكتر معين نيز ذيل نام اردشير نوشته شده است : « نام دو تن از شاهنشاهان هخامنشى » . در صورتىكه در سلسله هخامنشى سه تن به نام اردشير سلطنت كردند .