ابراهيم اصلاح عربانى

282

كتاب گيلان ( فارسى )

ظهورات مشيت اوليه و آخرين حلقه سلسله نبوت نيست و كتاب بيان نيز آخرين كتاب آسمانى نخواهد بود بلكه ظهور بعد از او ، كه از آن هميشه به « من يظهره الله » يعنى كسىكه خداوند او را آشكار خواهد ساخت تعبير مىنمود ، اتفاق مىافتد و آن ظهور به مراتب بالاتر از ظهور خود اوست . سيد على محمد پس از حضور در مجلس مباحثه در تبريز از سوى علما به مرگ محكوم شد و در ماه شعبان 1266 ، زمانىكه بيش از 30 سال از سن او نمىگذشت تيرباران گرديد . هنگامىكه سيد على محمد به دستور ناصر الدين شاه زندانى بود شورشهائى در مازندران و آذربايجان رخ داد و عده‌اى به طرفدارى و پيروى از باب برخاستند . افكار و عقايد او در برخى نقاط از جمله گيلان رسوخ كرد و نطفه فرقه بابيه بسته شد . پس از مرگ سيد على محمد بين دو برادر او ميرزا يحيى نورى ملقب به صبح ازل و ميرزا حسينعلى معروف به بهاء الله اختلاف افتاد . گروهى از فرقه بابيه به صبح ازل و گروه ديگر به ميرزا حسينعلى پيوستند . گروه اول يعنى بابيان به ازلى شهرت يافتند و گروه دوم يعنى پيروان بهاء الله بهائيان نام گرفتند . گيلانيهاى پيرو باب بيشتر به ميرزا حسينعلى پيوستند و بهائى شدند . تا سالهاى اخير نيز تعدادى از پيروان اين فرقه در نقاط مختلف گيلان مخصوصا شهر رشت وجود داشته‌اند . رواج طريقه اثنى عشرى از قرن نهم به بعد نفوذ مذهب شيعهء اثنى عشرى در شهرهاى ايران رو به افزايش گذاشت و اكثريت مردم به اين مذهب گرويدند . بديهى است تأثير سلسلهء صفوى را در رواج مذهب شيعهء دوازده امامى نمىتوان ناديده انگاشت . بحث در علل و عواملى كه اين سلسله را وادار به تلاش براى رواج مذهب شيعه مىساخت و همچنين سود و زيانهائى كه از جانب آنها متوجه تشيّع واقعى و اصيل مىگرديد از موضوع بحث ما خارج است . در گيلان نيز از زمان صفويه عقايد شيعهء دوازده امامى جاى افكار و انديشه‌هاى ساير فرق را گرفت . سلطان احمد خان يا خان يا خان احمد خان كه بر شرق گيلان فرمان مىراند ابتدا با شاه عباس اول به توافق رسيد و با او از در دوستى درآمد . وى كه به روايتى تا آن زمان بر طريقهء شيعهء زيدى بود مذهب شيعهء اثنى عشرى را پذيرفت و از مردم گيلان خواست تا طريقهء زيديه را رها سازند . گروه كثيرى از مردم كه عقايد و نظرات سلطان احمد خان را صائب مىدانستند در سلك شيعيان دوازده امامى درآمدند . تصور مىرود كه پذيرفتن آئين تشيع اثنى عشرى از جانب خان احمد خان با ايمان و خلوص نيّت همراه بوده است . وى بر روى مهر خود اين بيت شعر را كه حاكى از ايمان اوست حكّ كرده بود : تا شد سعادت ابدى راهبر مرا * شد رهنمون به مذهب اثنى عشر مرا در حال حاضر اكثر مردم گيلان شيعىمذهب هستند و اهل سنت و جماعت كه بيشتر ساكن نواحى طالش هستند در اقليت مىباشند . در برخى از شهرهاى گيلان به ويژه رشت و بندر انزلى مسيحيان نيز زندگى مىكنند كه از ارامنه مىباشند . مارسل بازن و كريستيان برمبرژه نويسندگان كتاب پرارزش گيلان و آذربايجان شرقى در مورد مذهب اين منطقه نوشته‌اند : « مذهب رسمى كشور ، يعنى شيعهء اثنى عشرى بر تمامى منطقه تسلط كامل دارد ، ولى اقليت نسبتا مهمى از سنيها ( شافعى ) نيز در طالش مركزى و شمالى وجود دارد . محدوده اين مذهب با مرزهاى زبانى يعنى مرزهاى بين گيلكى و طالشى در جنوب شرقى ، تاتى و تركى آذرى با طالشى در غرب مطابقت مىكند . ولى مرز جنوبى منطقه طالش را به دو قسمت تقسيم مىكند كه اهالى آن در اطراف شاندرمن صددرصد شيعه و از آن‌جا به طرف شمال سنى هستند . علاوه‌براين در منطقه سنى مذكور گرايش به زبان تركى با نفوذ مذهب شيعه همراه بوده است ، به طورىكه فقط محدوده‌هاى مركزى طالش دولاب و اسالم كاملا سنى مانده‌اند . مذهب شيعه به طور ناهماهنگ همراه با زبان تركى به محدوده‌هاى شماليتر نيز نفوذ كرده است . . . بعد از محدوده ترك‌زبان كوچك ليار و هاره‌دشت [ ليسار و هره‌دشت ] كه به مذهب شيعه گرائيده‌اند ، به دره ويزنه كه ساكنان آن كلا سنى مىباشند ، مىرسيم . در خارج از منطقه طالش فقط چند دهكده كردنشين خلخال سنى باقى مانده‌اند و اقليت مذهبى على اللهى نيز در بين گروههاى كرد در مناطق ديگر از جمله خلخال ، اطراف مرداب انزلى و كلاردشت وجود دارد . » « 52 » در پايان سخن يك بار ديگر بايد تأكيد كرد كه مردم گيلان و ديلمان با رضاى خاطر و ايمان و اعتقاد كامل به اسلام گرويدند و از نخستين روز آشنائى با اسلام شيعى مذهب بودند . اگر اسلام در گيلان ديرتر از ساير نقاط ايران رسوخ يافت امّا به همين نسبت نفوذ آن عميقتر و استوارتر است . وجود زيارتگاههاى متعدد در گيلان نشان مىدهد كه اين سرزمين همواره مورد توجه امامزادگان و سادات علوى و بزرگان مذهب شيعه بوده است به طورىكه آنها به محض احساس خطر در دوره‌هاى فشار و اختناق به اين محل امن پناه مىبرده‌اند . مردم انساندوست و عدالت‌پرور گيلان نيز مقدم اين عزيزان را گرامى داشته آنها را مورد حمايت و پشتيبانى قرار داده‌اند . پناهندگان كه به اجبار يا از روى رضا و رغبت در نواحى گيلان سكونت اختيار كرده بودند طبعا با قشرهاى مختلف تماس برقرار كرده آنها را با مبانى و اصول اسلام و تعليمات عاليهء آن آشنا مىساختند . مردم گيلان به سبب زهد و تقوى و پرهيزگارى آنان و نيز تبحّر و تسلطى كه در فقه و علوم دينى داشتند آنها را معزز و محترم داشته حل مشكلات خود را از اين بزرگان مىخواستند . بيچارگان و درماندگان نه‌تنها در زمان حيات بلكه هنگام ممات نيز از انفاس قدسيه آنان مدد مىگرفتند . گروه بىشمارى از اين شخصيتها و امامزادگان در شهرها و روستاهاى گيلان به رحمت حق پيوستند و در همان نقاط مدفون شدند . مرقد اكثر آنان زيارتگاه شيعيان است و نه‌تنها مردم گيلان به زيارت آنها مىروند بلكه حاجتمندان و مؤمنان از اقصى نقاط ايران به آستان‌بوسى آنان مىشتابند .

--> ( 52 ) . گيلان و آذربايجان شرقى ، مارسل بازن و كريستيان برمبرژه . . . انتشارات توس ، تهران 1365 ، صفحه 22 و 23 .