ابراهيم اصلاح عربانى
281
كتاب گيلان ( فارسى )
در دل سنگ است ؛ اما هيئت و شكل آن همين هيئت و شكل انسان است و آنچه روز قيامت محشور خواهد شد همين جسم است ، و لذات و آلام آن جهان نيز متعلق به همين جسم است . » « 46 » احسائى در زمينهء بسيارى از مسائل مذهبى عقائدى ابراز كرده كه فقهاى اسلامى معاصر وى آنها را كفر و الحاد تلقى كردهاند . « شيخ احمد معراج جسمانى حضرت رسول را طورى تعبير مىكند كه ، به اصطلاح قدما ، در افلاك خرق و التيام لازم نيايد . توضيح آنكه اجسام فلكى ، به عقيدهء قدما ، قابل خرق ( پاره شدن ) و التيام ( از نو جوش خوردن ) نيستند ، و اگر بگوئيم پيغمبر با همين جسم از افلاك گذشت ، خرق و التيام لازم مىآيد . گاهى مىگويد كه با جسم مادى خود نرفت ، بلكه با جسم برزخى خود رفت و گاهى مىگويد كه جسم حضرت رسول الطف از همهء اجسام و بدن او محيط به همهء اجسام است . مقصود از براق را ، كه به عقيدهء متشرعه ، هنگام معراج ، مركب حضرت رسول بود ، روح كلى و فرس الحياة ( اسب زندگى ) مىداند . » « 47 » پس از آنكه شيخ احمد احسائى درگذشت شاگرد برجستهء او سيد كاظم رشتى جانشين او گرديده رهبرى فرقهء شيخيه را به عهده گرفت و مرجع و پيشواى پيروان اين فرقه شد . سيد داراى تأليفات بسيار است . مؤلف « ريحانة الادب » مىنويسد : « در حدود 150 كتاب و رسائل متفرقه به دو منسوب مىباشد و اغلب آنها چاپ شده است . » « 48 » وى نثرى مشكل داشته و لغات و اصطلاحات مهجور زياد به كار برده است به طورىكه مؤلف « احسن الوديعه » نوشته است : « سيد رشتى داراى مؤلفات بسيارى است كه احدى چيزى از آنها نفهميده است . گويا كه با زبان هندى حرف مىزند ، خصوصا شرح خطبه و شرح قصيده او كه مملو از لغز و معما بوده و خالى از عبارات فصيحه است « 49 » . » سيد كاظم رشتى نيمى از عمر كوتاه خود را در كربلا گذرانيد و تا پايان عمر در آنجا به تدريس و ترويج مكتب شيخيه مشغول بود . او شهرت فراوانى كسب كرد به طورىكه شيفتگان علوم دينى از نقاط مختلف براى كسب فيض و تلمذ به كربلا روى آورده و در محضر درس او حاضر مىشدند . از جمله شاگردان وى ، گروهى شهروندان گيلانى بودند كه پس از بازگشت به وطن افكار و عقايد او را ترويج كردند . شهرت و اهميت سيد كاظم رشتى به مرحلهاى رسيده بود كه محمود آلوسى صاحب مقامات آلوسيه و مفتى بغداد دربارهء او گفت : اگر سيد در زمانى مىزيست كه ممكن بود نبى مرسل و پيغمبرى باشد من اول من آمن بودم زيرا شرايط لازم به اخلاق و علم كثير و عمل به سجاياى معنوى در شخص او موجود است . از ميان آثار او « شرح القصيده » شهرت زيادى كسب كرده است . اين كتاب كه به سال 1270 هجرى قمرى در تهران چاپ شده شرح قصيدهء لاميهء پاشا عبد الباقى افندى عمرى موصلى والى عراق در دورهء عثمانى است . قصيده در مدح حضرت موسى بن جعفر به مناسبت ارسال روپوشى براى مرقد آن امام از سوى پاشا عبد الباقى سروده شده و سيد كاظم رشتى آن را شرح كرده است . او « در شرح اين قصيده از غرايب علم بخصوص جغرافياى آسمان سخن گفته . وى براى مدينه علم ، كه به قول او در آسمان قرار دارد و حديث انا مدينة العلم و على بابها اشاره به آنست براى آسمان بيست و دو محله قائل شده كه در وسط محلهء بيست و دوم صد و شصت كوچه را نام برده و نامونشان هركوچه را با اسامى غريب و عجيب ياد كرده كه بيشتر شباهت به « رسالة الغفران » ابو العلاى معرى و « كمدى الهى » دانته دارد . چون اين شرح را بر پاشاى مذكور خواندند گفت خدا مىداند كه آنچه را سيد گفته خارج از منظور خيالات شعرى من است . » « 50 » فرقهء شيخيه در زمان حيات سيد كاظم رشتى پيروانى در گيلان و ديگر نقاط ايران پيدا كرد . رواج عقائد شيخيه در گيلان آن زمان به علت نفوذ سيد و علاقهء گيلانيان به وى بيشتر از ساير نقاط بود ولى پس از وفات او كرمان و آذربايجان در اين زمينه پيشى گرفتند مخصوصا كرمان تحت تأثير حاج محمد كريم خان كرمانى شاگرد سيد كاظم رشتى مركز اصلى فرقه شيخيه گرديد . محمد كريم خان كرمانى از علماى بزرگ زمان خود بود كه بالغ بر 260 كتاب و رساله تأليف كرد . اين فرقه هنوز هم در كرمان و ساير نقاط ايران پيروانى دارد . سيد كاظم رشتى در 1259 قمرى وفات يافت و در علت فوت او برخى از محققان نوشتهاند نجيب پاشا حاكم عثمانى كه در زمان سيد مسئول قتل و غارت كربلا بود سيد را به نزد خود دعوت كرد و مراتب ادب و احترام به جاى آورد ولى قهوه را به سم آغشته كرده به وى خورانيد و او را به قتل رساند . معروفترين شاگرد سيد كاظم رشتى سيد على محمد باب بود كه مؤسس فرقه بابيه است . او به سال 1236 هجرى در شيراز تولد يافت و در 19 سالگى به كربلا رفت و به محضر سيد كاظم راه يافته در سلك شاگردان وى درآمد . مىگويند كه على محمد باب بر اثر نفوذ اخلاقى و مذهبى استادش سيد كاظم رشتى دگرگون گشت و به سال 1260 هجرى قمرى پس از درگذشت استاد دعوى كرد كه باب و واسطهء وصول به امام زمان است . او ابتدا مىگفت كه من باب امام زمان هستم و مردم براى درك حقايق و پى بردن به اسرار بزرگ و مقدس ازلى و ابدى بايد از اين باب بگذرند تا به حقيقت برسند . مىگويند قبل از سيد على محمد باب سيد كاظم رشتى و استادش شيخ احمد احسائى به طور نيمآشكار و پنهان چنين ادعائى داشتهاند ولى سيد على محمد اين دعوى را آشكارا مطرح ساخت و شگفت آنكه طى مدتى نزديك 5 ماه 18 تن از علماى شيخيه به او گرويدند . « بهائيان شيخ احمد را مبشّر ظهور مىخوانند و او را با حاج سيد كاظم رشتى دو نجم ساطع مىنامند . » « 51 » سيد على محمد پس از مدتى از دعوى باب بودن گامى فراتر نهاد و مدعى شد كه كتاب بيان را خداوند بر او نازل كرده است و بالاخره در آخرين سالهاى عمر خويش ادعا كرد كه وى همان قائم موعود است ولى خاتم
--> ( 46 ) . دائرة المعارف فارسى ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، جلد دوم ، صفحهء 1524 . ( 47 ) . همان كتاب ، همان صفحه . ( 48 ) . ريحانة الادب ، محمد على مدرس ، كتابفروشى خيام ، تهران 1347 ، جلد دوم ، صفحهء 309 . ( 49 ) . همان كتاب ، همان صفحه . ( 50 ) . فرهنگ فرق اسلامى ، دكتر محمد جواد مشكور ، صفحهء 267 . ( 51 ) . دائرة المعارف فارسى ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، تهران 1356 ، صفحهء 1525 .