ابراهيم اصلاح عربانى

272

كتاب گيلان ( فارسى )

كرده است در بودن امام خروج كردن امام را ، تا آن‌كه روزى امام محمد باقر به وى گفت : پس بنابر مذهب تو والد تو امام نيست زيراكه او هرگز خروج نكرد و اين كار را پيش نگرفت ! » « 20 » برخى از نويسندگان وجود اختلاف بين زيد و امام محمد باقر را انكار كرده و نوشته‌اند كه پيروان زيد به غلط زيد شهيد را امام تصور مىكردند . زيد خود در زمان حياتش هرگز ادعاى امامت نكرد و طبق روايات معتبر با برادرش امام محمد باقر داراى روابط حسنه و صميمانه بود و او را به امامت قبول داشت . پس از شهادت زيد گروهى از پيروان او كه تصور مىكردند امام محمد باقر زندگى آرامى داشته و از اقدام بر ضد امويان خوددارى مىكرده است زيد بن على را امام معرفى كردند . در آن برهه از زمان امام پنجم كه انقراض حكومت اموى را نزديك مىديد ، نشر معارف اسلامى و فعاليتهاى علمى را از يك سو و مبارزه ضمنى با امويان و كارهاى آنان را از سوى ديگر مؤثرتر از قيام بالسيف مىدانست . بر طبق رواياتى كه در مورد قيام زيد بن على نقل شده به نظر مىرسد كه زيد شرط امامت را قيام و خروج به شمشير مىدانست . زيد به سال 121 هجرى در دوران خلافت هشام بن عبد الملك قيام كرد . او سپاهى از مردم كوفه و سپس نقاط ديگرى از قبيل بصره و واسط و موصل و خراسان گرد آورد و آماده جنگ با هشام شد . يوسف بن عمر كه از سوى بنى اميه حاكم كوفه بود به مقابله برخاست و جنگى سخت بين دو سپاه درگرفت . در هنگامه جنگ تيرى بر پيشانى زيد نشست و او را از پاى درآورد . پيكر او را در كوفه مدتى بر سر دار كردند و سپس آن را سوزانيده خاكسترش را به فرات سپردند . او كه به سال 80 هجرى تولد يافته بود هنگام شهادت چهل و دو سال داشت . بعد از وى فرزندش يحيى بن زيد به امامت قائم شد و به خراسان رفت . گروهى با وى بيعت كردند . او نيز به جنگ با كارگزاران خليفه پرداخت و بالاخره در نبردى كه به سال 125 هجرى بين او و نصر بن سيار هلالى اتفاق افتاد به قتل رسيد و پيكرش در دروازه جوزجانان به دار آويخته شد . بعد از وى محمد و ابراهيم فرزندان او رهبرى پيروان را به عهده گرفتند اما آن دو نيز به شهادت رسيدند . عقايد زيديه در برخى جهات به آراء و افكار اهل سنت و جماعت نزديك بود و در جهاتى ديگر از معتقدات شيعه نشأت مىگرفت . زيديه مىگفتند در خلافت ابو بكر و عمر مصلحتى جارى بود بنابراين نبايد آنان را سب و لعن نموده و ولايتشان را رفض كرد . البته حضرت على بن ابى طالب بر تمام صحابه برترى داشته است اما روشن نيست كه ملازمهء اين برترى و نيز قرابت با پيامبر ، خلافت است ، زيرا خلافت بر مدار انتخاب افضل نيست بلكه اختيار كسى است كه توانائى قبول اين مسئوليت سنگين را داشته باشد و مردم نيز از او اطاعت نمايند . بدين لحاظ لازم است انتخاب خليفه به شوراى مسلمين واگذار شود . در مورد امام موعود با توجه به نظر زيد دربارهء امام مفضول بايد گفت كه زيديه نمىتوانستند به وجود امام مكتوم معتقد باشند . آنها مىگفتند كسى استحقاق رهبرى و امامت دارد كه به دعوت خود خروج كرده باشد نه‌آن‌كه مستور و مورد انتظار باشد . در مورد جبر و اختيار كه در زمان زيد مورد توجه و بحث و گفتگو بود زيد به حد متوسطى بين جبر و اختيار اعتقاد داشت و مىگفت : هركس به خدا و خواستهاى او ايمان نياورد كافر است و هركس نيز كه گناه خود را از ناحيه خدا بداند كافر است . كسانىكه به طاعت گردن مىنهند از مهر ايزدى برخوردار مىشوند و هركس كه مرتكب گناهى شد بايد كيفر ببيند . كيسانيه معتقد بودند كه علم و اراده خداوند تغييرپذير است زيرا در قرآن آمده است : يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ « 21 » يعنى : خدا هرچه خواهد محو و هرچه خواهد پايدار مىكند و پيش اوست اصل كتاب و در خبر آمده است كه پيامبر اكرم در مورد دعا فرمود : هرگاه كسى خدا را بخواند تقاضاى او اجابت خواهد شد بنابراين اجابت دعا مستلزم تغيير اراده ذات احديت است . زيد با اين نظر سخت مخالفت ورزيد و گفت : علم و ارادهء الهى ازلى و پايدار است و هرچيز به تقدير اوست ، پس چگونه چنان علمى تغييرپذير مىتواند باشد ؟ ! دعا و امثال آن مقدور را تغيير نمىدهد اما آن را ظاهر و روشن مىسازد . آيه يَمْحُوا اللَّهُ . . . نه‌تنها دليل بداء نيست بلكه گواه استوارى اراده و ثبات علم ازلى خداوند تبارك و تعالى است همچنان‌كه قد احاط به كل شيء علمه به معنى : به تحقيق علم او به تمام اشياء احاطه دارد و أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ به معنى به درستى كه خداوند به تمام چيزها آگاه است . زيد عصمت پيشوايان و مصون بودن آنان از خطا و لغزش و قدرت آنان را در اعجاز كه در آن زمان جزئى از اعتقادات شيعيان بود انكار مىكرد و مىگفت يك پيشوا اگرچه از فرزندان على باشد همچون افراد ديگر است و طبعا از لغزش و خطا مصون نيست . علم او حتى اگر اشراق هم باشد فيضى نيست بلكه چون ناشى از درس و بحث است مانند همه مردم در معرض خطا و صواب است و مادام كه چنين است نيازى به خرق عادات و اعجاز نيست . امام از طريق حجت و برهان براى خود بيعت مىگيرد و در راه امامت و رهبرى پيروان شمشير مىكشد . به رغم آنكه زيديه از لحاظ اصول شريعت ميانه‌رو به حساب آمده‌اند در آن زمان يعنى در قرنهاى دوم و سوم هجرى بسيار فعال و در عقايد خود تندرو و قاطع و بدون گذشت بودند . آنها به خاطر كمال مطلوب خويش يعنى تأسيس و پايه‌گذارى حكومتى روحانى كه امامى علوى در رأس آن باشد با قاطعيت مبارزه مىكردند . در اين زمان زيديان بسيارى از نهضتهاى مردمى را يارى داده و در رأس آنها قرار گرفته بودند . آنان معتقد بودند كه وظيفهء دينى ايشان « جهاد » با فرمانروايانى است كه به اصول صدر اسلام دربارهء حكومت روحانى خيانت ورزيده‌اند . اين فرمانروايان همان خلفاى اموى و پس از ايشان خلفاى عباسى بودند كه زيد بن على و پيروانش حكومت ايشان را غير قانونى و غير شرعى دانسته بارها علم طغيان و عصيان برابر آنها برافراشتند . زيديه چندين‌بار موفق شدند در نقاط مختلف از جمله يمن دودمانهايى را به امامت مستقر ساخته حكومت روحانى را برقرار كنند . زيديان مدتى پس از شهادت زيد بن على به چندين شعبه و فرقه تقسيم شدند . يكى از مهمترين فرقه‌هاى منشعب از زيديه فرقه جاروديه است . چنان‌كه

--> ( 20 ) . الملل و النحل ، ابو الفتح محمد بن عبد الكريم شهرستانى ، كتابفروشى اقبال ، چاپ سوم ، تهران 1362 ، جلد اول ، صفحهء 203 . ( 21 ) . قرآن مجيد ، سورهء رعد ، آيه 39 .