ابراهيم اصلاح عربانى
273
كتاب گيلان ( فارسى )
در برخى از منابع از جمله بستان السياحه آمده گروهى از مردم گيلان پيرو جاروديه شدند . جاروديه فرقهاى از زيديه منسوب به ابو الجارود زياد بن ابى زياد خراسانى هستند . آنها معتقد بودند كه پيامبر اسلام بدون آنكه نام على را بر زبان راند در توصيفى كه از جانشين خود كرده او را به امامت برگزيد و مردم در برگزيدن ابو بكر به خلافت كافر شدند . جاروديان پس از زيد بن على ، محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن را امام مىدانستند و كشته شدن او را باور نداشته مىگفتند كه او خروج كرده به جنگ برمىخيزد و بر زمين پادشاهى مىكند . . . در گيلان تا عهد صفوى گروهى از مردم از زيديه و جاروديه پيروى مىكردند . مؤلف بستان السياحه در مورد عقايد مذهبى گيلانيها مىنويسد : « تا زمان ظهور شاه اسماعيل مردم آنجا زيدى و جارودى بودند بعد از ظهور آن پادشاه . . . مذهب اماميه قبول نمودند . » « 22 » از آنچه گفته شد چنين برمىآيد كه گرويدن مردم گيلان به دين اسلام بر خلاف برخى از مردم نقاط ديگر به خاطر فرار از جزيه و ماليات و يا ملاحظات ديگر همچون بيم از خلفاى مقتدر و لشكريان فاتح عرب نبوده بلكه به پيروى از افكار و اعتقادات قلبى بوده است . مردم گيلان و ديلمان ، سادات علوى و ديگر مخالفان دستگاه خلافت را كه از ظلم و بيدادگرى امويان و عباسيان مجبور به ترك خانه و مأواى خود شده بودند پناه مىدادند . زيرا در دشمنى و مبارزه با دستگاه خلافت هماهنگ بودند . گيلانيها در اثر تماس با سادات علوى تحت تأثير عقايد مذهبى آنان قرار گرفتند و زمينهء فكرى گروهى از آنها ، قبل از قيام على بن زيد ، براى قبول دين اسلام آماده شده بود . گرچه اندكى بعد از درگذشت حسن الاطروش دولت علويان در گيلان سقوط كرد ولى اسلام به نفوذ خود در ميان طبقات مختلف مردم ادامه داد . به سبب آنكه دين اسلام در اغلب نقاط ايران هنگام خلافت عمر و عثمان و همچنين امويان انتشار يافته بود لذا بيشتر ايرانيان نيز سنى مذهب بودند . در قلمرو حكومت خلفا به طور كلى مذاهب سنت و جماعت تفوق و برترى داشته است و تشيّع همچون كفر و الحاد و بددينى تلقى مىشده و شيعيان گاهگاه مورد تعقيب و انواع آزارها و شكنجهها قرار مىگرفتهاند . اما بااينحال مذهب تشيع كموبيش در بين طبقات مردم مخصوصا مخالفان خلفا و نيز قشرهاى روستائى نفوذ داشت . در گيلان بر خلاف ساير نقاط از ابتدا مردم دين اسلام را بر پايه معتقدات شيعه شناختند و بر خلاف تمايل خلفا و عمال آنها كه نسبت به على و اولاد او كينه و نفرت مىورزيدند محبت اين خاندان را در دل خويش جاى دادند . تشيع و تسنن تا اواخر قرن سوم هجرى اغلب حركتهايى كه به دشمنى با دستگاه خلافت صورت مىگرفت در زير لفافه معتقدات غير اسلامى پنهان بود و حتى رنگ مخالفت با اصول اسلام به خود مىگرفت . چون دين اسلام توسط تازيان به ايران آورده شده بود و از سوى ديگر دستگاه خلافت اسلامى در فساد غوطهور بود ، نهتنها در گيلان بلكه در ساير نقاط ايران نيز حركتهايى با تكيه به احساسات ملى و قومى ترتيب مىيافت . ظاهرا دربار خلفا مركز قدرت اسلامى و معرف و نماينده اسلام به حساب مىآمد و كسانىكه در سرزمينهاى ديگر مىزيستند در فكر و انديشه خود اسلام را با خلافت توأم مىساختند ، بدينترتيب مخالفت با خلفا و عمال آنها كه مأموريت تبليغ و نشر اسلام را به عهده داشتهاند مخالفت با دين اسلام تلقى مىشد مانند قيام محمره ( سرخ جامگان ) تحت رهبرى بابك خرمدين كه در آذربايجان و غرب ايران اركان خلافت را متزلزل كرد . خرمدينان مانند اسلاف خود مزدكيان داراى عقايد افراطى بودند و ظاهرا براى استقرار مساوات اجتماعى و لغو مالكيت خصوصى بر زمين فعاليت مىكردند . اما از اواسط قرن سوم در برخى از نقاط ايران مخصوصا گيلان و طبرستان حركتهاى مخالف دستگاه خلافت در آراء و عقايد شيعه متبلور شد و رهبرى عقيدتى نهضتهاى خلق به دست شيعيان افتاد ، بارتولد كه تحقيقات وسيعى در مسائل ايران انجام داده مىنويسد : « در قرون وسطى و مدتها پيش از صفويه مذهب شيعه در ايران بيشتر در محيط روستا رواج داشته و پرچم عقيدتى نهضتهاى خلق بوده است . » « 23 » در بسيارى از نقاط ، شيعيان مذهب خود را آشكار نمىكردند زيرا شيعه بودن در برخى دورهها به مفهوم مخالفت با خليفه و كارگزاران او و به طور كلى دستگاه خلافت و حكومت بود . حمد اللّه مستوفى مورّخ و نويسندهء قرن هشتم هجرى در كتاب نزهة القلوب مطالبى راجع به مذهب اهالى شهرهاى مختلف ايران در عصر خود و قبل از آن منتشر ساخته است . از مجموع اين مطالب چنين برمىآيد كه اكثريت مردم ايران اهل تسنن بودهاند . به روايت حمد اللّه مستوفى در شهرهاى گرگان ، بيهق ( سبزوار ) ، رى ، قم ، آوه ، اردستان ، فراهان ، نهاوند و برخى از روستاها گروههائى از شيعيان پراكنده بودند . همانطوركه پطروشفسكى نيز اشاره مىكند ، مىتوان حدس زد كه در بسيارى جاها به ويژه نقاط روستايىنشين افراد مردم باطنا شيعه بودند ولى ظاهرا تقيه كرده خود را سنّى معرفى مىنمودند . حمد اللّه مستوفى دربارهء مذهب مردم گيلان و طبرستان ذكرى به ميان نياورده است ولى ساير مورخان و محققان به اتفاق نوشتهاند كه در اين نواحى مردم شيعىمذهب بوده و از ابراز عقايد مذهبى خود و شيعى بودن هيچگونه ترس و بيمى نداشتهاند . اهالى گيلان و طبرستان پس از سقوط دولت علويان اندكاندك با ساير مسلمانان تماس حاصل كردند و در شهرهاى مختلف مساجد متعددى بنا نمودند . با آنكه از قرن چهارم به بعد طى سالهاى مختلف فرمانروايان سنى - مذهب بر گيلان حكومت داشتهاند ولى همواره مذهب رسمى مردم گيلان شيعه بوده است . هرچه از اواسط قرن سوم دور شويم مىبينيم گرايش مردم به فرقهء زيديه كمتر مىشود زيرا با گذشت زمان مردم تحت تأثير رهبران غير زيدى با مبانى و اصول مذهب شيعهء اثنى عشرى و ساير فرق اسلامى آشنا مىشوند و آگاهيهاى آنها دربارهء مذاهب و همچنين آراء و عقايد فلاسفه و مسائل مربوط به ماوراء الطبيعه افزايش مىيابد .
--> ( 22 ) . بستان السياحه ، زين العابدين شيروانى ، چاپ اول ، تهران 1315 قمرى ، صفحه 208 . ( 23 ) . اسلام در ايران ، ايلياپاولويچ پطروشفسكى ، ترجمه كريم كشاورز ، انتشارات پيام ، تهران 1354 ، صفحه 265 .