ابراهيم اصلاح عربانى
258
كتاب گيلان ( فارسى )
دستگيرشدگان واقعهء حمام تنها محمد آقا معروف به عمو جنگلى گوراب زرميخى به اشاره امير مقتدر آزاد شد و بقيه كه 14 نفر بودند با سيد جلال به رشت اعزام گرديدند و همگى تيرباران شدند . سيد جلال در موقعىكه تيرباران مىشد فرياد مىزد زنده باد سيد جلال پس از اعدام سيد جلال چمنى چند حركت پراكنده باقيمانده از جريان نهضتهاى روستائى اين دوران ديده مىشود كه به انتقامكشيهاى درون گروهى بيشتر شباهت دارد ، هرچند در پارهاى از يادداشتها از آنها نيز به عنوان قيام روستائى ياد مىكنند از آن جمله ابراهيم ندامانى است ، كشاورز مىنويسد : در سال 1304 شمسى ابراهيم خان نامى كه از سربازان پيشين كوچك خان بوده و به خدمت ارتش دولتى درآمده بود گروهى از روستائيان عاصى را به دور خود گرد آورده حسن خان كيشدرهاى را كه پيشتر از سران جنگل بوده و پس از مرگ ميرزا به دولت خدمت مىكرده به قتل رسانيد . ابراهيم خان به زودى گرفتار شد و به سياست رسيد . « 72 » فخرائى مىنويسد : ابراهيم ندامانى يكى از مجاهدين جنگل به دستهء سيد جلال تعلق داشت كه جزء اتباعش دستگير و به تهران اعزام و زندانى شد . . . پس از كشته شدن حسن آليانى ( معين الرعايا ، كيشدرهاى ) او را در خانه نايب عابدين لولمانى دستگير و اعدام كردند . « 73 » غلامحسين خان بهمبرى فرزند حاج درويش نيز از جمله كسانى بود كه مدتهاى مديد در آوارگى بسر مىبرد . در زمينهء استفاده از سلاحهاى مختلف اطلاعاتى بيش از ديگران داشت و در تيراندازى نيز ماهر بود . و اين دو امتياز موجب گرديد كه پس از خاتمهء كار جنگل براى مدتى به جنگ و گريز ادامه دهد و ديگران را به آموختن فنون نظامى و تيراندازى آشنا سازد او با اطمينان از كار خود در تيراندازى به فكر افتاد نور محمد خان را كه مأمور قلعوقمع بازماندگان جنگل بود در بين راه بهمبر و سيد شرفشاه از ميان بردارد . در اين حمله هرچند تعدادى از سواران نور محمد خان به قتل رسيدند ، اما فرمانده آنان يعنى نور محمد خان از حادثه جان سالم بدر برد . هنوز هم مردم روستاهاى اطراف جنگل هفت دغنان كمينگاه غلامحسين خان بهمبرى را كه از آنجا به نور محمد خان تيراندازى كرده بود به زبان محلى « محمد خان فداشته » مىگويند و مىشناسند . بههرحال عمل و اقدام بىنتيجهء غلامحسين خان ، سرهنگ زاهدى را كه در اين زمان براى نظارت و فرماندهى نيروهاى نظامى آمده بود خشمگين ساخت و غلامحسين خان در مهرماه سال 1305 در نواحى كسما دستگير شد و در صومعهسرا تيرباران گرديد « 74 » و بدينترتيب آخرين نيروهاى مقاومت در گيلان غرب درهم شكسته شد ، شرارههاى باقيمانده از نهضت جنگل در اين سامان خاموش گرديد و كسانىكه براى احياء جنبش به غلامحسين خان بهمبرى دل بسته بودند نااميد شدند . جنبشهاى روستائى در بخشهاى مركزى و شرق گيلان ديلمان سرزمين دليران و شجاعان ، در دورههاى مختلف شاهد جنبشها و حركتهاى دهقانى عليه ستمگرى اربابان و مالكان بوده است . گروهى از نويسندگان كه از واقعيتهاى زندگى روستائى و روابط مالك و رعيتى هيچگونه آگاهى نداشته يا نمكپرورده خوان قدرتمندان و ثروتمندان بودهاند از اين جنبشها با واژههائى زشت و موهن ياد كردهاند . به عنوان مثال مهدوى لاهيجانى نويسندهء كتاب « جغرافياى گيلان » دربارهء ميرزا احمد روحانى يكى از آزاديخواهان ديلمان كه براى احقاق حقوق كشاورزان متحمل سختيهاى فراوان شده مىنويسد : « ميرزا احمد روحانى كه خود را از علماء مىدانسته و داراى طبع شعرى بوده و از مشاهير ديلمان است در فتنهء مشروطيت حرارتى تام به خرج داده و عدهاى را براى سركوبى خوانين ديلمان تهيه نمود ، ولى هنوز به اسپيلى كه مركز و مسكن خوانين بوده حمله نبرده شكست خورد و فرار نمود . « 75 » » ميرزا احمد از عمرى طولانى برخوردار گرديد و تقريبا تا پايان دوران رضا خان زنده بود . بر سنگ گورش اين عبارت ديده مىشود : « ميرزا احمد مشتحد ( منظور مجتهد است ) ولد مرحوم كربلائى آقا حسين قصبه ديلمى - تولد 1241 شمسى - فوت 14 ديماه 1320 شمسى مطابق 18 ذيحجه 1360 قمرى » مردم ديلمان عموما از انديشههاى ميرزا احمد به صورت ستايشآميزى ياد مىنمودند كه هيچگاه در برابر تبهكاريهاى خوانين سكوت ننمود . او شاهد جنبش دهقانى مردم سياهكل در دوران جنگليها و مقاومت و ايستادگى آنها در برابر قواى سردار اقتدار ( يكى از فرزندان محمد ولى خان سپهسالار ) و بالاخره پيكار انتقامجويانهء حيدر و هيبت در جنگلهاى گيلان و ديلمستان بوده است . حيدر در دهكدهاى به نام اسب راهان در ديلمان به دنيا آمد . پدرش آدينه و مادرش سكينه دو فرزند ديگر به نام قره و جواد داشتهاند . حيدر و برادران او در حدود سالهاى 1290 به فكر مقابله با زورمندان محلى مانند شجاع الممالك و مشير الممالك افتاده گروه كوچكى تشكيل دادند . دامنهء قدرت آنان رفتهرفته از يك طرف به خاك عمارلو و از طرف ديگر به رانكوه رسيد . آنها زمانى با نهضت جنگل همكارى داشتهاند ؛ ميرزا و همراهانش را پس از حركت از كشكو و رسيدن به محمد رضا خان سرليلى به سپيدرود رسانيدند تا از آب گذشته و به فومنات برسند . « 76 » پس از پايان كار جنگل حيدر و برادرش قره خان با تنى چند دستگير و زندانى شدند . اما توانستند از زندان گريخته خودشان را به اسبراهان برسانند ؛ اندكزمانى در روستاى فشتال توقف كردند و سرانجام با پيوستن تنى چند از همراهان سابق و جمعآورى نيروهاى ديگر كار مبارزه با
--> ( 72 ) . گيلان ، كريم كشاورز ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، تهران 1356 ، چاپ دوم ، صفحهء 64 ؛ تاريخ نوين ايران ، صفحهء 82 . ( 73 ) . سردار جنگل ، ابراهيم فخرائى ، انتشارات جاويدان ، تهران 1362 ، صفحه 422 . حسن خان آليانى شب سهشنبه 17 خرداد ساعت 10 بعد از ظهر بر اثر تيرى كه به سويش شليك شده بود مجروح گرديد و به رشت اعزام شد و روز يكشنبه 22 خرداد خبر فوت او در روزنامهء « پرورش » درج گرديد . ( 74 ) . ابراهيم فخرائى نوشته است كه غلامحسين خان بهمبرى تيرباران شد ؛ سردار جنگل ، صفحهء 420 . اما در شرح حالىكه آقاى كامران سعادتى فرزند غلامحسين خان نوشته است و در اختيار نگارنده قرار داده است به اعدام وى اشاره نموده مىنويسد : پدرم را در شهرستان صومعهسرا به دار آويختند . ( 75 ) . جغرافياى گيلان ، م . م لاهيجانى ، مطبعة النعمان ، نجف 1354 قمرى ، صفحهء 275 . ( 76 ) . سردار جنگل ، صفحهء 214 . مرحوم محمد ولى مظفرى مىنويسد : ميرزا كوچك خان با آگاهى از دلاوريهاى اين دو برادر توصيهء تشكيل گروهى از جوانان و مردان گيل و تالش عليه مالكان را به حيدر خان داده بود كه او نيز قبول كرد ( گيلاننامه ، مقالهء « هيبت » ، به كوشش م . پ . جكتاجى ، انتشارات طاعتى ، رشت 1366 ، جلد اول ، صفحهء 241 ) .