ابراهيم اصلاح عربانى

259

كتاب گيلان ( فارسى )

خوانين منطقه را از سرگرفتند . در يك حملهء غافلگيرانه قره خان با پسر 12 ساله‌اش در منزل كدخدا حسين آسيابرى كشته شدند . حيدر به قصد انتقام به آسيابر رفت و در آنجا اطلاع يافت كه قاتلين از طرف شجاع الممالك تحريك شده‌اند . او به يارى افراد مسلح خود حاجى خان برادر شجاع الممالك را به قتل رسانيد و سپس به اسپيلى و سياهكل رفته خانه‌هاى مالكان و خانها را به آتش كشيد و اموال و احشام آنها را ميان دهقانان تقسيم نمود . سپس به فشتال عزيمت كرد . نيروهاى بسيج‌شدهء خانها به مقامات نظامى متوسل شدند . در سال 1307 يك ستون از نظاميان براى دستگيرى حيدر و همفكران او به فشتال اعزام شدند . در روياروئى قزاقان با حيدر و افراد او چند تن از جمله برادرزادهء حيدر كشته شدند و عده‌اى نيز دستگير گرديدند . حيدر از ميدان محاصره بيرون رفت ، اما افراد دستگير شده همگى در رشت اعدام شدند ( سال 1307 ) . حيدر نيز دو سال بعد يعنى در سال 1309 در جنگلهاى اطراف تنكابن و چالوس دستگير گرديد و در رشت اعدام شد . در دستنوشتهء خانوادگى حيدر كه توسط بازماندگان او در اختيار نگارنده گذاشته شد چنين آمده است : « حيدر خان در سنين 49 سالگى بدرود حيات گفت » . يكى ديگر از رهبران و پيشگامان جنبشهاى دهقانى زنى به نام هيبت بود كه پس از ازدواج با صفر خان برادرزادهء حيدر تفنگ بر دوش همراه شوهرش در جنبشهاى دهقانى شركت كرد . او دختر آقاجان نام از تيرهء گالش ديلمانى ( دركى ) بود كه در بهار و تابستان به چوپان‌سرائى به نام « كلاچ‌خانى » در بخش كوهستانى ديلمان كوچ و نيم ديگر سال را در روستاى نياول مىگذراندند . هيبت در تيراندازى و سواركارى مهارت داشت . قدرتش در روياروئى با حوادث جنگى او را به صورت زنى نمونه درآورده بود . پس از كشته شدن همسرش صفر خان و آوارگى حيدر او نيز دستگير شد و رهسپار زندان گرديد ، اما توانست از غفلت محافظين خود استفاده كرده فرار كند . پس از فرار ، دوباره لباس مردانه پوشيد و تفنگ بر دوش همراه تنى چند از ياران حيدر كه در گوشه‌وكنار مخفى شده بودند به جنگل پناه برد ، ولى همهء آنان دستگير شدند ؛ هيبت را به لاهيجان بردند ؛ در اين زمان خبر دستگيرى حيدر به گوشش رسيد . ديگر همه‌چيز پايان يافته بود . او نيز آزاد شد ، اما نااميد از همه‌جا به روستاى چوشل بازگشت و بقيهء عمر را در تنهائى و اندوه ياران از دست رفته گذرانيد « 77 » و بدين‌ترتيب آخرين و طولانىترين جنبش دهقانى دوران رضا خان در شرق گيلان پايان يافت و از آن‌پس تا سال 1320 از جنبشهاى مسلحانه و دهقانى در سرتاسر گيلان خبرى نمىيابيم . قيامهاى دهقانى در دوران پهلوى در زمان رضا خان كه به علت اختناق شديد فعاليتهاى سياسى امكان‌پذير نبود جنبشها و قيامها در گيلان غالبا مربوط به دهقانان است ، ولى در دوران محمد رضا شاه كه شدت اختناق كمرنگ‌تر شده بود مردم گيلان به جنبشهاى سياسى دست زدند . « 78 » رضا خان در دوران سلطنت خود به ملوك الطوايفى و گردنكشى پايان داد ، اما خود در برابر مردم به گردنكشى پرداخت . يكى از نمايندگان مجلس عوام انگلستان پس از مسافرت به ايران گفته بود : رضا شاه دزدان و راهزنان را از سر راههاى ايران برداشت و به افراد ملت فهمانيد كه از اين‌پس در سرتاسر ايران فقط يك راهزن بايد وجود داشته باشد . « 79 » رضا خان به اين نتيجه رسيده بود كه زمين و زمين‌دارى در تثبيت قدرت نقش مهم دارد . او در زمان قاجار ديده بود كه قدرت اين سلسله از زمانى روبه ضعف نهاد كه از وسعت زمين‌دارى كاسته شد . « 80 » با توجه به اين واقعيت و شايد علاقه به اندوختن ثروت يا علل ديگر در سالهاى آخر سلطنت به خريد املاك مردم و به عبارت صحيح‌تر به غصب آنها پرداخت . رضا خان در دوران سلطنتش 000 ، 44 سند مالكيت به دست آورد . « 81 » او ادارهء املاك خود را در استانهاى شمالى به دست نظاميان سپرد تا آسانتر بر وسعت و درآمد املاك خود بيفزايد . در اين زمان فرياد مردم محروم در هيچ‌جا منعكس نمىشد و يك نامه و يك اعتراض كار روستائى و روستا را با مشكل روبرو مىكرد . بعد از او نيز همهء ستمكاريهاى ادارهء املاك اختصاصى در جرايد انتشار نيافت و كليهء املاك غصب شده به صاحبان آنها مسترد نشد ، بلكه به شكايات كسانىكه احساس غبن داشتند رسيدگى شد و در بسيارى موارد املاك غصب شده بار ديگر به صاحبانشان فروخته شد و تعدادى همچنان در دست خانواده پهلوى باقى ماند ، دكتر محمد سجادى در خاطراتش مىنويسد : رضا شاه در آخرين روزهاى توقفش در ايران دربارهء ستمى كه به دهقانان شمال ايران شده بود فرصت انديشيدن پيدا كرد و به آن اعتراف نمود ، اما براى بىگناه نشان دادن خود گفت : منظور واقعى من از خريد املاك ، آبادانى املاك و ازدياد محصول و رونق صادرات بود . « 82 » موضوع بازپس‌گيرى اراضى مصادره شده مبارزات دهقانى را از درون روستاها به شهرها كشانيد و يادآورى حقوق دهقانان و ستمكاريهاى زمين‌داران بزرگ در تظاهرات خيابانى و سخنرانيهاى مذهبى اهميت بيشترى يافت تا آنجاكه در تابستان سال 1331 دامنه سخنرانيهاى مذهبى به مسألهء جنبشهاى دهقانى و حمايت از دهقانان تهيدست كشيده شد . در سادات محلهء رامسر و چابكسر و لنگرود و سنگر و كهدمات و سياهكل گويندگان مذهبى دهقانان را به قيام دعوت كردند كه منجر به درگيريهائى در سادات محله ( رامسر ) و لفمجان ( سياهكل ) گرديد . در اين بحث ابتدا به شرح حركتهاى دهقانى در حدود فعاليتهاى خود آنان مىپردازيم : يكى از مهمترين قيامهاى روستائى گيلان در سالهاى پيش از كودتاى 28 مرداد 1332 قيام روستائيان رودبنهء لاهيجان و لشت‌نشا بود . كوچكپور كه در آن زمان با حزب توده در استان گيلان ارتباط داشت مىنويسد : « در رودبنهء لاهيجان كه متعلق به قوام السلطنه بود و زير نظر قنبر چهاردهى مباشر او اداره

--> ( 77 ) . گيلان‌نامه ، همان مقاله ، صفحهء 239 . ( 78 ) . از جنبشهاى سياسى مردم گيلان در فصل تاريخ گيلان به تفصيل صحبت شده است . خوانندگان مىتوانند به فصل مزبور در همين كتاب مراجعه فرمايند . ( 79 ) . گذشته چراغ راه آينده است ، انتشارات ققنوس ، تهران 1361 ، صفحهء 104 . ( 80 ) . دولت و حكومت در ايران ، دكتر شاپور رواسانى ، نشر شمع ، بىتا ، صفحهء 120 . ( 81 ) . نهضتهاى روستائى در ايران ، صفحهء 100 . ( 82 ) . تاريخ بيست ساله ايران ، حسين مكى ، انتشارات علمى ، تهران 1366 ، جلد هشتم ، صفحهء 96 .