ابراهيم اصلاح عربانى
27
كتاب گيلان ( فارسى )
تاريخ يونان و ايران باستان جزو مدارك و مآخذ معتبر شناخته شده است به استقلال گيلان در دورههاى مختلف قبل از اسلام اعتقاد راسخ دارد . وى مىنويسد : « . . . اين معنى مسلم است كه مردم ديلم ( گيلان ) در حقيقت مطيع پادشاهان ايران نبودهاند . » « 32 » اين نوشته در اعتراض به مطلبى است كه صاحب مجمل التواريخ از پيروزنامه نقل كرده و نوشته است ديلميان بر بهرام پادشاه بشوريدند و او ايشان را اسير كرد و سپس آنها را خلعت داده به ولايتشان بازگردانيد . نولدكه مىنويسد پيروزنامه كتاب افسانه است و مطالب آن قابل اعتماد نيست زيرا مردم ديلم هيچگاه از پادشاهان ايران اطاعت نكردهاند . دياكونوف مؤلف تاريخ ماد از قول كتسياس مىنويسد : « كادوسيان از قديم با ماديها دشمن بودند و براى نخستين بار فقط سر به اطاعت كورش گذاردند . » « 33 » اما مدارك ديگر تاريخى نشان مىدهد كه آنها در زمان كورش نيز استقلال خود را حفظ كرده و فقط متحد كورش بودند . به طورىكه مورخان عهد باستان نقل كردهاند در عهد سلطنت آرتهيس يكى از پادشاهان سلسله ماد ، جنگ بزرگى بين مادها و كادوسيها اتفاق افتاد كه منشأ دشمنى و خصومتى طولانى بين آنها گرديد . ديودور سيسيلى جريان واقعه را از قول كتسياس چنين نقل مىكند : « در سلطنت اين شاه ( آرتهيس يكى از پادشاهان ماد ) جنگى بزرگ براى ماديها با كادوسيها پيش آمد و منشأ اين واقعه چنين است : پارسد نام پارسى كه از حيث دلاورى ، شجاعت و عزم و حزم معروف بود نفوذى در دربار ماد يافت . بعد چون از حكم شاه درباره خود رنجيد با سه هزار پياده و هزار سوار نزد كادوسيها رفته خواهرش را به يكى از متنفذين اين مردم داد و مورد توجه گرديد . پس از آن او مردم كادوسى را تحريك كرد كه بر ماد شوريده مستقل شوند و چون شنيد شاه قشونى به قصد او فرستاده با دويست هزار نفر تنگى را اشغال كرد . خود شاه به قصد او با قشونى مركب از هشتصد هزار نفر بيرون رفت و در جنگ شكست خورد . توضيح آنكه پنجاه هزار نفر كشته شد و مابقى را پارسى مزبور از ولايت كادوسيها براند . پس از آن كادوسيها او را شاه كردند و او همواره به ممالك ماد تجاوز كرده به تاختوتاز و غارت مىپرداخت . از اين راه او يك شخص نامى گرديد و در آخر عمر جانشين خود را مجبور كرد سوگند ياد كند كه همواره آتش كينهء كادوسيها را نسبت به ماديها مشتعل خواهد داشت و لعنت كرد به همنژادان خود و كادوسيهائى كه از در صلح با ماديها درآيند . بدينسبب كادوسيها هيچگاه مطيع اوامر شاهان ماد نگشته در اينحال تا زمان كورش ، كه دولت ماد را منقرض كرد ، باقى ماندند . » « 34 » گروهى از محققان در صحت مطالب نقل شده از قول كتسياس ترديد كرده و بعضى از آنها را مطابق با واقع نمىدانند ، از جمله آمارى كه از تعداد جنگجويان طرفين مخاصمه در نبرد بين مادها و كادوسيان داده است . بايد دانست كه كتسياس پزشك دربار هخامنشى بوده و مدت هفده سال در دربار هخامنشى روزگار گذرانده است . او با مطالعه مدارك دولتى و دفاتر شاهى كتابهاى متعددى به رشته نگارش كشيد كه بيشتر آنها مفقود شد و فقط قسمتهاى كمى از آنها ، كه در آثار ساير نويسندگان و مورخان نقل شده به دست ما رسيده است . گرچه نمىتوان به تمام مطالب نقل شده از او اعتماد كرد ولى از آنجا كه وى شخصا شاهد وقايع تاريخى در دربار ايران بوده يا دوران زندگى او با زمان وقوع حوادث فاصله زيادى نداشته و از همه مهمتر آنكه بسيارى از مطالب او مأخوذ از دفاتر ايام پادشاهان هخامنشى است لذا تا حدودى بايد براى نوشتههاى او ارزش و اهميت قائل شد . مشير الدوله پيرنيا با اشاره به همين نكته مىنويسد : « كتزياس هم چيزهائى راجع به ماد نوشته ، لازم است مضامين آن را نيز ذكر كنيم زيرا اگر هم در بعض موارد موافق حقيقت نباشد از كليات آن مىتوان راجع به ماديها ، دولت ماد و مناسبات آن با آشور و ساير ملل استنباطهائى كرد . . . » « 35 » آمارى كه كتسياس از سپاهيان ماد و كادوسيان مىدهد اغراقآميز به نظر مىرسد اما در اختلاف ايندو و وقوع جنگ بين آنها ، چنانكه خواهد آمد ، ترديدى نمىتوان داشت . ساير مورخان از جمله گزنفون و ديودور نيز تأييد كردهاند كه در اوايل قرن هفتم و اوايل قرن ششم قبل از ميلاد سرحدّ خاك ماد از مصبّ رود امردوس يا سفيدرود مىگذشت اما كادوسيان يعنى ساكنان گيلان و قسمتهائى از كنارههاى خزر سر به اطاعت ماد نگذاشته بودند . از آنچه دياكونوف مورخ معاصر شوروى در كتاب تاريخ ماد نوشته است چنين برمىآيد كه كادوسيان از دوران ماد و پس از آن با استقلال زندگى مىكردند ؛ يا اگر استقلال كامل نداشته و موطنشان يك سرزمين يا كشور كاملا مستقل شناخته نشده بود حداقل در اداره امور مربوط به خويش از آزادى و استقلال كامل برخوردار بودند . وى در مورد كادوسيان مىنويسد : « پادشاهى ماد از عهده مطيع ساختن ايشان برنيامد و نخستين بار سر به اطاعت كورش نهادند ( شايد در زمانىكه وى هنوز سردار ايشتوويگو - آستياگ - بود . ) « 36 » در فهرست ساتراپنشينهاى هردوت ذكرى از ايشان ديده نمىشود ولى ظاهرا جزو ساتراپنشين يازدهم بودهاند . . . هيچيك از كتيبههاى رسمى پادشاهان پارس ( ايران ) سرزمين كادوسيان و كاسپيان را جزو اراضى تابع ايشان نمىشمارد . به نظر مىرسد كه قبايل مزبور ، در آغاز امر از قلمرو شاهنشاهى پارس جدا شدند . در روزگارى كه كتسياس در دربار پارس اقامت داشته اردشير دوم عليه كادوسيان لشكر كشيد ولى چندان موفقيتى كسب نكرد ؛ . . . به روايت تروگو پومپه اردشير سوم مجددا عليه كادوسيان لشكر كشيد و كودومان ، كه بعدها به نام داريوش سوم به سلطنت رسيد ، در نبرد تنبهتن عليه پهلوان كادوسى هنرنمائى كرد ولى معهذا كادوسيان بعد از آن لشكركشى هم كاملا مطيع امپراطورى پارس ( ايران )
--> ( 32 ) . تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ، تئودور نولدكه ، ترجمهء عباس زرياب ، انتشارات انجمن آثار ملى ، تهران 1358 ، صفحه 732 ( ضمائم ) . ( 33 ) . تاريخ ماد ، ا . م . دياكونوف ، ترجمه كريم كشاورز ، انتشارات پيام ، تهران 1357 ، چاپ دوم ، صفحه 608 ( حواشى ) . ( 34 ) . ايران باستان ، حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) ، دنياى كتاب ، تهران 1362 ، صفحه 212 و 213 . ( 35 ) . همان كتاب ، صفحه 208 . ( 36 ) . جمله داخل پرانتز مربوط به خود دياكونوف است .