ابراهيم اصلاح عربانى
244
كتاب گيلان ( فارسى )
تبعيد دو طايفهء چپك و اژدر رؤساى دو طايفهء چپك و اژدر كه بارها مورد تعدى عمال حكومت صفوى قرار گرفته بودند تصميم گرفتند در دار الحكومه لاهيجان حاضر شده به حالت اجتماع ميرزا محمد شفيع ملقب به ميرزاى عالميان را مورد حمله قرار دهند و با ضربات كارد و خنجر او را از پاى درآورند . در اينزمينه مير مرتضى لشتنشائى را مورد مشورت قرار دادند . مير مرتضى مخفيانه به لاهيجان عزيمت كرده توسط قاضى عبد الواسع قاضى لاهيجان جريان را به سمع ميرزا محمد شفيع رسانيد . ميرزا به لطائف الحيل 7 تن از رؤساى چپك و اژدر را كه در توطئه شركت داشتند به دار الحكومهء لاهيجان دعوت كرد . مير حسين كلانتر لشتنشا و برادرزاده وى مير مراد را نيز مأمور پذيرائى و قتل آنها نمود . هنگامىكه 7 تن رؤساى دو طايفهء مذكور به اتفاق ميزبانان خود از سر پل قلعه مىگذشتند 2 تن از آنان به نامهاى كرم اسوار و كلىگير برادر او كه دچار سوءظن شده بودند از ديگران فاصله گرفته مراجعت نمودند و 5 تن ديگر وارد قلعه شدند . پس از ورود ميهمانان درهاى قلعه را بسته آنان را به زنجير كشيدند و بعد آنان را از قلعه خارج كرده در كنار خندق به قتل رسانيدند . كرم اسوار و برادر او كلىگير كه از مهلكه رهائى يافته بودند متوارى شده گيلان را ترك كردند . چند سالى از اين ماجرا گذشت و كلىگير فوت شد . كرم اسوار كه تنها مانده بود هوس يار و ديار كرده مخفيانه به گيلان بازگشت و در روستاى ارباستان از قراء لنگرود به خانه يكى از آشنايان خود به نام اسماعيل وارد شد . صاحب خانه كس نزد ميرزا تقى حاكم لاهيجان فرستاده او را از ورود كرم مستحضر ساخت . حاكم لاهيجان نيز خود به اتفاق چند تن از ملازمان به خانه اسماعيل رفته كرم اسوار را دستگير نمودند و به دستور شاه عباس او را در ميدان لاهيجان پوست كنده به قتل رسانيدند . در اين سال ( 1021 هجرى قمرى ) شاه عباس كه از دو طايفهء اژدر و چپك بيمناك بود فرمان داد كه افراد اين دو طايفه را به سيلاخور از بخشهاى تابع بروجرد تبعيد كنند و املاك و زمينهاى كشاورزى آنان را نيز خريدارى نمايند . بهزاد بيك كه در اين موقع وزير گيلان و جانشين ميرزا محمد شفيع ميرزاى عالميان شده بود با مأموران خود به لشتنشا رفته افراد چپك و اژدر را در حصار ساقىمزار زندانى ساخت و سپس آنها را از موطن 300 سالهء خود لشتنشا اخراج كرده روانهء سيلاخور ساخت . اغلب آنان به علت ناسازگارى آبوهوا و مشكلات و سختيهاى طاقتفرسا از بين رفتند . عدهاى نيز از تبعيدگاه فرار كرده مخفيانه به گيلان بازگشتند ، ولى غالبا شناخته شده به فجيعترين وضعى به قتل رسيدند . قيام غريب شاه گيلانى شاه عباس در دههء نخست سدهء 11 هجرى قمرى / اواخر 16 ميلادى به بهانهء يك پارچه كردن ايران به گيلان حمله برد و حاكم مشهور بيهپيش را به نام خان احمد خان گيلانى كه از بستگان او به شمار مىرفت از آن سرزمين گريزاند ، از اينرو بذر كينه و دشمنى و نافرمانى در سرزمين گيلان پاشيده شد . شاه عباس مالياتهاى وصول نشدهء ساير ايالات را نيز از آنان طلب كرد . غبار كينهء مردم گيلان از ستم كارگزاران سلطان صفوى روزبهروز پرخونتر شد . « 10 » هنگامىكه شاه عباس در 24 جمادى الاولى 1038 هجرى قمرى در اشرف مازندران درگذشت ، نوهء او سام ميرزا با مقدماتى كه قزلباشان و امراى حكومت در اصفهان آماده كرده بودند با نام صفى ميرزا در 4 جمادى الثانى همان سال به پادشاهى رسيد . « 11 » به نوشتهء رضا قلى خان هدايت « 12 » و اعتماد السلطنه خطبهء پادشاهى او توسط فيلسوف مشهور عصر صفوى مير داماد خوانده شد . « 13 » در دورهء او مردم بر اثر فشارهاى مالياتى اعم از رسمى و غير رسمى و مظالمى كه از طرف زمينداران بر كشاورزان و حكام محلى بر پيشهوران وارد مىشد ، زمينهء مناسبى را براى يك جنبش مردمى در گيلان پس از مرگ شاه عباس فراهم ساخت . از ميان مهمترين رويدادى كه به عنوان واكنش مردم در برابر اين بىعدالتيها ياد شده ، قيام غريب شاه معروف به عادل شاه است كه از ناحيهء لشتنشا شروع شد و آنگاه بيشتر مناطق گيلان را فراگرفت . در اين جنبش ، روستائيان و كشاورزان به همراه فرمانروايان سابق گيلان عليه نظام حكومت صفوى و كارگزاران آنان كه ستم بسيارى بر مردم روامىداشتند شوريده و بدينسان ناخشنودى خود را از حكومت صفوى و نمايندگان آنان اعلام كردند . « 14 » اطلاعات ما دربارهء شخص غريب شاه اندك است . مهمترين و ارزشمندترين منابع دربارهء قيام غريب شاه ، « تاريخ گيلان » نوشتهء عبد الفتاح فومنى است كه معاصر اين قيام بوده است . اهميت نوشتهء عبد الفتاح در اين است كه خود او در روند اين رويداد بوده و آنچه را ديده و يا از ناظران آن رخداد شنيده ياد كرده است . از ديگر معاصران اين جنبش روستائى بايد از اسكندر بيك منشى و محمد معصوم بن خواجگى اصفهانى ياد كرد . اسكندر بيك منشى كه در كتاب مشهور خود به نام « تاريخ عالمآراى عباسى « 15 » » رخدادهاى 42 سالهء ( 996 - 1038 ه . ق ) سلطنت شاه عباس را به پايان رسانده بود ، بر آن شد كه در دوران كهولت و در 70 سالگى رويدادهاى دورهء شاه صفى را بنگارد . او در اينباره مىنويسد : « معلوم نيست چندان از عمر امان يابد كه چندسالهء وقايع زمان دولتش را تسويد نموده نسخهء در آن باب پرداخته آيد « 16 » » . از اينرو اسكندر بيك در « ذيل عالمآرا » به رويدادهاى 5
--> ( 10 ) . قيام غريب شاه گيلانى ، مشهور به عادل شاه ، محمود پاينده ، انتشارات سحر ، تهران 1357 ، صفحهء 62 - 61 . ( 11 ) . خلاصة السير ، محمد معصوم بن خواجگى ، به كوشش ايرج افشار ، انتشارات علمى ، تهران 1368 ، مقدمه صفحهء 11 . ( 12 ) . ملحقات تاريخ روضة الصفاى ناصرى ، رضا قلى خان هدايت ، انتشارات مركزى و . . . ، تهران 1339 ، جلد 8 ، صفحهء 439 . ( 13 ) . تاريخ منتظم ناصرى ، محمد حسن خان اعتماد السلطنه ، به كوشش محمد اسماعيل رضوانى ، انتشارات علمى ، تهران 1364 ، جلد دوم ، صفحهء 922 . ( 14 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، صفحهء 261 ؛ و نيز نگاه كنيد به : Persien auf dem weg in die neuzeit , Hans Robert Roemer , Franz Steiner Verlag , Beirut , 1989 , P . 332 - 333 ( 15 ) . تاريخ عالمآراى عباسى ، اسكندر بيك منشى ، به كوشش ايرج افشار ، انتشارات اميركبير و كتابفروشى تأئيد ، تهران 1350 ، 2 جلد . ( 16 ) . ذيل عالمآراى عباسى ، اسكندر بيك منشى و محمد يوسف ، به كوشش احمد سهيلى خوانسارى ، كتابفروشى اسلاميه ، تهران 1317 ، صفحهء ج .