ابراهيم اصلاح عربانى
240
كتاب گيلان ( فارسى )
مستقلّى به اراده سلطنت و استقلال روى به بيشهء مخالفت و اضلال نهد ، مجموع خلايق بىدرنگ آهنگ ملازمت او نموده در روز اول جمعيتى فاحش دست مىدهد . » « 1 » و در جاى ديگر مىنويسد : « اما طبقهء گيلانى زياده از ديگران به اندك وسوسه از طريق مستقيم عافيت و سلامتجوئى و منهج عاقبت انديشه ندارند » « 2 » . اگر به معانى لغات در قاموس اسكندر بيك توجه شود ترديدى نبايد داشت كه وى به خوبى توانسته است از عهدهء توصيف روحيات مردم گيلان برآيد . از نظر وقايعنگار دربار شاه عباس « انحراف از طريق مستقيم » يعنى طغيان و مقاومت در برابر زورگوئى و قلدرى ، « مردم اينجا طالب فتنه و آشوبند » يعنى عصيان بر ضد ستمگرى ، عاقبتانديشى يعنى تسليم و سازش در مقابل متجاوز و بالاخره فتنه و آشوب يعنى قيام و شورش در برخورد با تجاوز و فساد ! امّا با توجه به آنچه مورخان بىغرض نگاشتهاند سراسر تاريخ گيلان مشحون از فداكاريها ، پايمرديها ، ايثارها و جانبازيهاى فرزندان رشيد اين آبوخاك است . جهانگشايان ترك و عرب كه سراسر آسيا را به زير فرمان درآورده و تا قلب اروپا و آفريقا نفوذ كرده بودند به خاطر رشادت مردان جسور و بىباك گيلان نتوانستند قدم بدين سرزمين بگذارند . قيامها و جنبشها قبل از اسلام هزاران سال قبل از آنكه تاريخ پيدا شود و رويدادهاى مهم در صفحات آن ثبت گردد گيلان سرزمينى معمور و آباد و محل سكونت اقوام و قبايل گوناگون بوده است . از آگاهيهاى ناقصى كه در ارتباط با وقايع دورههاى باستانى وجود دارد چنين استنباط مىشود كه در دوران ماد - نخستين دولتى كه بر سرزمين ايران حكومت كرد - مردم گيلان سر به طغيان برداشته نهتنها از حكومت ماد تمكين و اطاعت نكردند بلكه با آنان به جنگ و نبرد برخاستند . كتسياس مورخ يونانى مىنويسد كادوسيها ( نام گيلها و ديلميها در عهد باستان ) يكى از فرماندهان ايرانى به نام پارسادس را بر ضد آرته پادشاه ماد تحريك كرده ، وى را به قيام دعوت نمودند . پارسادس با گروهى از سپاهيان خود سر به طغيان برداشت و به سرزمين كادوسيها رفت . آنگاه به يارى كادوسيها نبرد با آرته را آغاز كرد . آرته كه هردوت او را آستياك مىداند با وجود كثرت سپاهيان نتوانست در برابر شورش پايدارى كند و 60 هزار تن لشكرى را از دست داد . پارسادس پس از اين پيروزى از سوى كادوسيها به پادشاهى انتخاب شد و فرمانروائى بر قسمتهاى زيادى از كرانههاى درياى كاسپين را آغاز كرد . در دورههاى هخامنشى و ساسانى نيز شورشهائى در گيلان به وقوع پيوست كه از جزئيات آنها اطلاعى در دست نيست . نفوذ اسلام در گيلان نيز بر اثر ترس مردم از كشته شدن و يا پرداخت مالياتها و جزيههاى سنگين نبود بلكه به سبب دوستى با بزرگان علوى و ايمان و اعتقاد به آنها بود . سادات علوى - پناهندگانى كه از ظلم و ستم خلفاى فاسد و عمّال دغلكار آنان گريخته بودند - از راه صلح و دوستى و جلب توجه و ايمان و اعتقاد مردم گيلان توانستند دين اسلام را بر مبناى معتقدات شيعه در گيلان رواج دهند . شيوهء زندگانى ساده و بىآلايش پيشوايان تشيع و برخورد قاطعانهء آنها با مظاهر اشرافيت و طرفدارى از تودههاى محروم و فقير و مخصوصا پايان دردناك زندگى پرافتخار امامان شهيد در جلب علاقه و ايمان مردم مبارز و حقطلب گيلان به دين اسلام و مذهب تشيّع نقش عمده و اساسى داشته است . قيام بر ضد دستنشاندگان خلفا در دوران بعد از اسلام نخستين قيام مهمى كه در گيلان رخ داد قيامى است كه به رهبرى حسن بن زيد انجام گرفت . در قرنهاى اول و دوم هجرى قيامهائى كه در نقاط مختلف ايران رخ مىداد زير لفافهء معتقدات غير اسلامى و حتى مخالف اسلام قرار داشت مانند قيام بابك خرمدين ؛ امّا از قرن سوم به بعد نهضتها و قيامها بر مبناى اعتقادات اسلامى و مخصوصا باورهاى شيعى قرار داشت . در اين زمينه پطروشفسكى مؤلف « اسلام در ايران » مىنويسد : « از اواسط قرن سوم هجرى رهبرى عقيدتى نهضتهاى خلق در ايران به دست شيعيان افتاد و نخست زيديه وزانپس قرمطيان و اسماعيليان و بعد از ايشان شيعهء اماميه و غلات شيعه هدايت نهضتها را به عهده گرفتند . » « 3 » مستشرق و محقق نامى روس ، واسيلى ولاديميروويچ بارتولد نيز كه داراى مطالعات عميق و تصانيف متعدد دربارهء آسياى مركزى و ايران است عقيده دارد در قرون وسطى و مدتها قبل از ظهور صفويّه مذهب شيعه بيشتر در محيط روستا رواج داشته و پرچم عقيدتى نهضتهاى خلق بوده است . « 4 » در اواسط قرن سوم هجرى محمد بن اوس حاكم طبرستان كه از سوى امير طاهرى منصوب شده بود به جابر بن هارون يكى از كارگزاران خود نيابت داده او را روانهء طبرستان ساخت . محمد بن اوس بيشتر اوقات در بغداد و دمشق بود و گاهى به طبرستان سركشى مىكرد . جابر بن هارون در طبرستان مردم را سخت زير فشار گذاشت و ماليات و خراج را به سه برابر افزايش داد . از سوى ديگر جنگلها و چراگاههاى متعلق به مردم را به عنوان اراضى موات تصاحب نمود ! اعمال و رفتار جابر و فشار زياد به مردم و تجاوز به حقوق آنها موجب قيام مردم در مرز ديلم و طبرستان شد . در اين زمان حسن بن زيد به قولى در ديلم و به قول ديگر در رى به سر مىبرد . نمايندگان و برگزيدگان مردم نزد حسن بن زيد رفته او را دعوت كردند كه رهبرى قيام بر ضد حاكم منصوب از سوى طاهريان را بر عهده گيرد . وى از اين پيشنهاد استقبال كرد و به يارى گروهى از مردم گيلان و طبرستان بر جابر غلبه يافت . او طى مدتى كوتاه نفوذ فراوانى به دست آورد و دولت علويان شيعه ( زيدى ) را تشكيل داد كه قدرت آن در قسمتهائى از گيلان و ديلم و طبرستان بسط و توسعه پيدا كرد . قيام مشترك مردم گيلان و طبرستان به رهبرى حسن بن زيد يك نهضت مردمى و دموكراتيك بود كه بر ضد حكومت مستبد و غاصب و در برابر ظلم و بىعدالتى صورت گرفت . بارتولد در « كتاب تذكرهء جغرافياى تاريخى ايران »
--> ( 1 ) . تاريخ عالمآراى عباسى ، اسكندر بيك تركمان ( منشى ) ، انتشارات اميركبير و كتابفروشى تأييد اصفهان ، تهران 1350 ، جلد اول ، صفحهء 492 . ( 2 ) . همان كتاب ، جلد دوم ، صفحهء 952 . ( 3 ) . اسلام در ايران ، ا . پطروشفسكى ، چاپ چهارم ، انتشارات پيام ، تهران 1354 ، صفحهء 265 . ( 4 ) . همان كتاب ، همان صفحه .