ابراهيم اصلاح عربانى
241
كتاب گيلان ( فارسى )
به اين موضوع اشاره كرده مىنويسد : « در قسمتى از سرزمين ديلم كه استقلال خود را محفوظ داشته بود شيوع دين اسلام با يك نهضت دموكراسى مربوط بود . مطابق گفتهء اصطخرى اولين مروّج اسلام در ديلم امام حسن بن زيد علوى بود . . . » « 5 » برخى از امراى محلى از جمله اميدوار پسر لشكرستان و بهان پسر سهل و فاليزبان و فضل ؛ حسن بن زيد را در قيام بر ضد محمد بن اوس و جابر يارى كردند . وهسودان كه ابتدا رابطهاى با حسن نداشت به وى ملحق شد و پسرش ملك جستان را كه از ياران حسن بود به عنوان جانشين انتخاب كرد . ملك جستان با كمك حسن بن زيد و احمد بن عيسى و قاسم بن على ، رى ، قزوين ، عراق و ابهر را فتح كرد و از آنپس تا مدتزمانى حكومت اين نواحى با ديلميان بود . قيام به رهبرى اطروش در حدود 37 سال پس از قيامى كه رهبرى آن را حسن بن زيد بر عهده داشت قيام جديدى در گيلان به رهبرى يكى ديگر از سادات زيدى آغاز شد . پس از حسن بن زيد و برادرش محمد بار ديگر سامانيان طبرستان را به تصرف خود درآوردند ، ولى موفق به تسخير گيلان نشدند . ناصر الحق ابو محمد حسن معروف به حسن الاطروش ، نوهء حسن بن زيد كه در طبرستان بود به گيلان پناه برد و مردم گيلان مقدم او را گرامى شمردند . در اين موقع زمينههاى قيام بر ضد حكومت دستنشاندهء سامانيان ، توسط مردم گيلان به رهبرى اطروش فراهم گرديد . اين قيام تنها متوجهء حكومت سامانى در طبرستان نبود ، بلكه عصيان روستائيان و طبقات پائين گيلان در برابر مالكان بزرگ شمرده مىشد . حسن الاطروش لشكرى فراهم ساخت و براى مقابله با اسماعيل بن احمد سامانى به سوى آمل رهسپار گرديد ، ولى شكست خورد و گروهى از سپاهيانش كشته شدند . چند تن از امراى گيلان نيز كه در سپاه وى فرماندهى داشتند از جمله امير كاكى گيلانى و امير فيروزان اشكورى در اين جنگ به شهادت رسيدند . حسن الاطروش به گيلان عقبنشينى كرد ، اما پس از چندسال بار ديگر به تقاضاى مردم گيلان آهنگ طبرستان كرد و اينبار فتح و پيروزى نصيب او گرديد . اطروش تا سال وفات خود ( 304 هجرى ) بر مازندران حكومت كرد و پس از او نيز اعقاب وى تا مدتى حكومت مازندران و قسمتى از گيلان را در دست داشتند . به گفتهء طبرى و ساير مورخان ، حسن الاطروش كه او را ناصر الكبير نيز مىگفتند مردى دانشمند و فاضل و پرهيزگار بود كه تا پايان عمر از حمايت ضعفا و مقابله با تجاوز اقويا لحظهاى غافل نماند . دوران حكومت وى را عصر عدل و دادگرى و آسايش مردم لقب داده بودند . نهضت سادات در مازندران و گيلان در اواسط قرن هشتم هجرى نهضتى در مازندران به وقوع پيوست كه به نهضت سادات شهرت يافت . مردم مازندران كه از حكومت باونديان سخت ناراضى و متنفر بودند تحت تأثير سخنان يكى از سادات به نام سيد قوام الدّين مرعشى سر به طغيان و شورش برداشتند . سيد قوام الدّين فرزند سيد عزّ الدين مرعشى پيشواى درويشان ، از سبزوار به منظور وعظ و تبليغ وارد مازندران شده بود . وى ضمن وعظ و تبليغ به لزوم مساوات و برابرى طبقات و تعديل ثروت و تقسيم املاك و اموال اشاره كرده مردم را به شورش دعوت مىكرد . در اينهنگام افراسياب چلبى كه داراى افكار ملىگرائى بود با كمك مردم قيام كرد و فخر الدوله حسن امير باوندى را سرنگون ساخته به قتل رسانيد . او ابتدا با سيد قوام الدّين سازش كرد امّا چون با افكار افراطى وى و طرفدارانش موافق نبود سيّد را دستگير كرده به زندان افكند . طرفداران سيّد سر به طغيان برداشته افراسياب را به قتل رسانيدند و سيّد را از زندان آزاد ساختند . بدينترتيب قدرت روحانى و سياسى به دست سيد قوام الدّين مرعشى افتاد و او حكومت سادات مازندران يا حكومت درويشان را بنياد نهاد . در اينموقع نهضت همانندى در گيلان به وقوع پيوست . مردم گيلان كه با مالكان بزرگ و امراى محلى در حال مبارزه بودند به يارى و راهنمائى سادات درويش گيلان قيام كردند . سادات مازندران و درويشان آن سامان نيز به شورشيان گيلان يارى رساندند و بالاخره در سال 772 هجرى قيام به نتيجهء مطلوب رسيد و دولت سادات در بخش شرقى گيلان تأسيس شد كه مركز آن لاهيجان بود . حكومت سادات در بخشى از سرزمين گيلان در حدود دو قرن دوام يافت . در اطراف حكومت سادات گيلان و نهضت مزبور اطلاعات زيادى در دست نيست . ظهير الدّين مرعشى مؤلف « تاريخ گيلان و ديلمستان » كه خود از اخلاف سيّد قوام الدّين است در اين زمينه اطلاعاتى به ما مىدهد . قيامها و شورشها در دوران شاه طهماسب در دوران سلطنت شاه طهماسب اول وضع اقتصادى و اجتماعى ايران رو به وخامت گذاشت مخصوصا خشكسالى و طاعون موجبات اشاعهء بيشتر بيمارىها و فقر و مسكنت در سراسر ايران گرديد . شاه طهماسب و عمّال او نيز به منظور ازدياد درآمد خزانه ، ميزان مالياتها را مرتبا افزايش مىدادند . وخامت اوضاع و نارضائى شديد مردم موجبات عصيان و شورش را در برخى از شهرها و بخشهاى كشور از جمله خوزستان و هرات و گيلان فراهم ساخت . اميره دباج ، خان بيهپس گيلان در سال 942 هجرى بر ضد حكومت مركزى قيام كرد و طبقات مختلف مردم نيز او را يارى كردند امّا قيام مزبور به نتيجهء مطلوب نرسيد و سركوب شد . اين زمان قدرت شاه در گيلان ضعيف بود و از نظر اقتصادى نيز گيلان با بخش مركزى رابطهء زيادى نداشت . شاه طهماسب پس از سركوب شورش مردم به رهبرى اميره دباج خطهء فرمانروايى او يعنى بيهپس را در اختيار خان احمد خان امير بيهپيش گذاشت . امّا پس از چند سال مجددا تصميم گرفت بيهپس را به جمشيد خان فرزند اميره دباج بازگرداند . خان احمد خان كه از تصميم شاه ناراحت شده بود علم مخالفت برافراشت و مردم كه از هرموقعيتى براى ابراز مخالفت با شاه طهماسب استفاده مىكردند با او هماواز شدند . قواى اعزامى از سوى شاه كه موفق به سركوبى شورش مردم شده بود خان احمد را دستگير كرده در قلعهء استخر
--> ( 5 ) . تذكره جغرافياى تاريخى ايران ، واسيلى بارتولد ، چاپ دوم ، انتشارات توس ، تهران 1358 ، صفحهء 236 .