ابراهيم اصلاح عربانى
224
كتاب گيلان ( فارسى )
شديم ، زيرا در غياب ما يعنى در مدتىكه ما در كنگره بودهايم ، بر اثر زدوخوردهاى ديگرى كه به وسيله نيروى احسان الله خان و خالو قربان و غيره بين قشون دولتى درگرفته بود ، قشون مركز بار ديگر شكست خورده و باز رشت به تصرف مليون افتاده بود . در اين ايام پيروزى و غلبه انقلابيون را سخت مغرور كرده و مخصوصا آبى به زير پوست احسان الله خان دوانيده بود كه به فكر ازدواج و تجديد فراش افتاده و با دختر منتصر عروسى كرده بود . در اين موقع كه رشت در دست احسان الله خان و خالو قربان بود ، قريب چهار هزار قشون داشتند . » مدتى نسبتا طولانى فعاليتهاى نظامى در گيلان به حالت تعطيل و توقف درآمد . ميرزا كوچك خان نيز فعاليت چشمگيرى نداشت . امور گيلان توسط كميته انقلابى هيئت مسئولين به سرپرستى احسان الله خان اداره مىشد . مردم هم در حالت بلاتكليفى به سر مىبردند و از آينده خود بيمناك بودند . علت اصلى توقف و تعطيل فعاليتهاى جنگى مذاكراتى بود كه به طور علنى و پنهانى بين روسها و انگليسيها جريان داشت . يك هيئت بازرگانى با مأموريتهاى سياسى در لندن مشغول مذاكره بود . مسئله مهم در مذاكرات به رسميت شناختن دولت لنين توسط انگلستان بود . انگليسيها مىخواستند در مقابل اين عمل امتيازات بيشترى به دست آورند . هر دو طرف يعنى روسها و انگليسيها در انتظار روشن شدن نتايج مذاكرات به سر مىبردند . اگر به توافق نمىرسيدند بدون شك در گيلان جنگوجدال آغاز مىشد و اگر بين آنان توافق حاصل مىگرديد اوضاع به كلى تفاوت پيدا مىكرد . كراسين رئيس هيئت نمايندگى شوروى در لندن نسبت به برخى از مسائل ايران با انگليسيها به توافق رسيد از آن جمله كه دولت شوروى تبليغات ضد انگليسى و اقدامات عليه اين دولت را متوقف سازد و تماميت ارضى ايران را محترم بشمارد . شايعات مختلف در مورد مذاكرات مسكو و لندن ، اعزام هيئتى از طرف دولت ايران به شوروى ، توقف فعاليتهاى نظامى و ساير آثار و علائم ، ميرزا كوچك خان و احسان الله خان را متوجه خطراتى ساخت كه در آينده نزديك نيروهاى انقلابى را مورد تهديد قرار خواهند داد . از سوى ديگر هيئتى كه در آخرين روزهاى نخستوزيرى مشير الدوله به منظور جلب موافقت نيروهاى انقلابى جنگل به گيلان اعزام شده بود انجام اقداماتى را در جهت برقرار كردن صلح بين ميرزا و احسان الله خان لازم مىدانست زيرا به عقيده اين هيئت به توافق رسيدن با هردو گروه انقلابى به طور جداگانه مشكل به نظر مىرسيد بدينجهت در مرحله اول مىبايست هردو گروه اختلافات را كنار گذاشته در صف واحدى قرار گيرند و سپس در مرحله بعد زمينه حصول توافق بين آنان و دولت مركزى فراهم شود . با توجه به مراتب فوق از سوى ميرزا به عبد الحسين خان شفائى مأموريت داده شد كه ورود نمايندگان دولت را جهت مذاكره به اطلاع احسان الله خان برساند . احسان الله خان و نزديكان وى كه براى آشتى با ميرزا منتظر فرصتى مناسب بودند در تاريخ 14 آبان 1299 نامهاى به عنوان وى فرستادند . امضاكنندگان نامه ، علت اختلافات را مربوط به اطرافيان ناصالح ميرزا دانسته و نوشته بودند شما گاهى در سياست اشتباه مىكنيد . اگر ما با شما جنگيديم براى دفاع از انقلاب و حفظ مقتضيات بود ! آنها پيشنهاد صلح و سازش نموده و در همين زمينه يك بيت شعر نقل كرده بودند : دو دوست قدر شناسند حق صحبت را * كه مدتى ببريدند و بازپيوستند ميرزا كوچك خان پاسخ مفصلى به نامه مزبور داد كه چون مطالب آن واجد اهميت بسيار است متن كامل آن عينا نقل مىشود : « هو الحق ، آقايان احسان الله خان و خالو قربان دام اقبالهما ، از وصول مراسله شريفه كه بقيه آثار صميميت سابق شما را تظاهر مىداد قلبا مسرور و از عواطف حقشناسى كه دربارهام مبذول داشتهايد خوشوقت و سپاسگزارم . جواب مرقومات شما را تفصيلا معروض مىدارم و لزوما اشاره به سهوهايتان خواهم نمود تا شما از تذكر واقعات گذشته كه سرمشق آينده است متنبه شويد . يقينا از كسىكه نصايحش را هميشه از شماها دريغ نداشته ، بديها را شمرده و خوبيها را متذكر گرديده است دلتنگ نخواهيد شد و تمامى عرايضم را خيرخواهانه و سراسر پند و موعظت تلقى خواهيد نمود . به نزد من آنكس نكوخواه توست * كه گويد فلان خار در راه توست ايراد و تنقيد نسبت به آن قسمت از مندرجات نامه كه راجع به شخص بنده است مثل همه فحشها و بىمهريهاى در جرايد را غمض عين و حكومتش را به وجدان و انصافتان واگذار مىكنم ولى در قسمت ديگر كه ظاهرا متوجه من اما در حقيقت راجع به امور نوعى است از نظر روشن شدن حقايق جواب خواهم گفت . سوء سياستم چه بود و چه گفتم ؟ آقايان بالشويكها را چه كسى دعوت كرد ؟ چه اشخاصى نقص عهد كردند ؟ عمليات ما و شما چه نتايجى در بر داشت ؟ - پايه عمليات شما اكنون بر روى چه اساس است ؟ - شما را چه مىدانيم ؟ و احساساتمان نسبت به شما چگونه است ؟ من هميشه عقيده داشتهام و هنوز هم دارم كه افكار عامه ، هر نهضت ملى را پيشرفت مىدهند نه آهن و آتش . تبليغات صادقانه و نجيب مردم و احترام به عقايد و عادات ملى و مملكتى مؤثرتر از صدها هزار قشون و آلات ناريه است . اهالى مشرقزمين و خاصه ايرانيها كه هميشه مذهبىاند زير بار هيچگونه مرام افراطى و خشن و تند نمىروند ؛ كليه نهضتها يا براى دفع دشمن است يا براى رسوخ عقيده . دفع دشمن جنگجويى لازم دارد و رسوخ عقيده ملاطفت ، آن هم به مرور زمان . بعد از بررسى وقايع گذشته و مطالعه آنچه را كه به مديوانى نوشته شده آيا بازهم ترديد داريد كه روش متخذه از طرف اينجانب موافق مصلحت انقلاب بود ؟ خالو قربان را به ياد مىآورم كه در راه ماسوله آنوقتىكه جمعيت ما بعد از رجعت از تنكابن كمتر از صد نفر بود كاغذى از انزلى رسيد كه بلشويكها از ما دعوت كرده بودند و متعاقبش نمايندگانى اعزام و من خود داوطلب شدم با آن كيفيت خطير به لنكران بروم كه به علت شكست حضرات ملاقاتى روى نداد ؛ آخرين بار بود كه از پطروسكى نامهاى رسيد كه تصميمشان را در آمدن به ايران اعلام و از ما وضع دشمن و مجارى احوال را جويا شدند و ما هنوز جوابشان را نداده بوديم كه انزلى را بمباران نموده مرا به آنجا خواستند . من به انزلى رفتم و پس از مراجعت به تصويب جمعيت كه شما دو نفر از اعضاء