ابراهيم اصلاح عربانى
225
كتاب گيلان ( فارسى )
عاملهاش بوديد آنها را طبق مواد معينى پذيرفتم . به اصرار مؤكدشان اعلان جمهوريت داديم ؛ در اينصورت و باوجود اين سوابق آيا به عقيده شما مسئول ورودشان به ايران و جنگ با قواء دولت بنده هستم ؟ چگونه است كه بنده را در پذيرفتنشان شخصا مسئول و ملوم مىدانيد اما پس از نقض عهد كه من به جهت حفظ مصالح انقلاب كنارهگيرى كردم شما آنها را در آغوش محبت گرفته عمليات بىرويهشان را تأييد و به آنها كمك و مساعدت كامل كرديد در حالتى كه آنها مىگويند تمام عملياتمان به فكر و دستور ايرانيها است ! ؟ آقايان ورود كردند و مقرر شد به ما اسلحه بدهند ، نفرات هم آنقدر كه ما بخواهيم وارد كنند . در امور داخليمان بىمداخله و زمام انقلاب در دست ايرانى باشد و از تبليغات افراطى خوددارى شود . از شما مىپرسم آيا به اين مقررات ايفا شد ؟ تكليفم در صورت نقض عهد چه بود ؟ حكومت سويت روسيه ، جمهورى ايران را به رسميت نشناخت حتى جواب تلگراف را نيز نداد ؛ بدون اطلاع كميته و شوراى انقلاب ، قشون از روسيه وارد شد ؛ تبليغات كمونيستى آغاز و متعاقبش دخالتها و اذيتها و پس از آن كودتاى شب چهارم ذيقعده 39 و گرفتن زمام امور در دست و تصرف اموال مردم و تعرض به عرض و ناموس و كشتار مردمان بىطرف و حمل آذوقه اهالى به قفقاز و آواره ساختن مردم از خانه و زندگى و آخر از همه الغاء جمهوريت به وسيله ابلاغيه و عمليات ديگرى كه شرحش در اينجا مقتضى نيست . بعد از نقض عهد به آن صراحت و مداخلات علنى ابو كف و استحضار از مقدمات كودتا و معاودت اعضاء بىغرض و دورانديش بلشويك و ملاحظه اين كه توقفم در رشت موجب جنگ و ويرانى نگردد و وجهه انقلاب از بين نرود به جنگل آمدم و شما دوستان قديم از ما بريديد و به ابو كف پيوستيد و مرا خائن و بدعهد و بىوفا و حتى دزد خوانديد و راضى نشديد در بيغولهها و زواياى جنگل آسوده و بىطرف بمانيم به تعقيبمان آمديد و راه چاره را از هرطرف به ما مسدود ساختيد تا جائىكه يك دسته از جنگليها از ما برى شده در مقابل عمليات بىرويه شما به مدافعه برخاستند حالا آنها كه برانگيخته تبليغات شما هستند دسته مخصوص من شدهاند كه شما اين مسئله را گناهى براى ما مىشماريد ! دو ماه زمام انقلاب را به معيت يكديگر به طور ملايمت در دست داشتيم منجيل تا لوشان فتح شد ؛ از طرف ديلمان ، قزوين در تهديد بود ؛ قزاقخانه و ژاندارمرى رشت تصرف شد ؛ اداره نظام ملى تأسيس گشت ؛ افكار عامه ايرانيان همراه و متوجه ما بود ؛ گيلانيان با ميل و رغبت كمك فكرى و مالى مىكردند ؛ از تمام نقاط مملكت نداى مساعدت بلند بود ؛ قرارداد معروف موقوف الاجراء و شاه ايران در مقام تغيير پايتخت از تهران به اصفهان برآمد ؛ انگليسيها از قزوين شروع به عقبنشينى كردند ؛ به همان حال اگر باقيمانده بوديم فتح مركز امكانپذير مىگشت . اكنون سه ماه و نيم است كه زمام انقلاب در دست شماها است . گيلان وسيع و پرنعمت به صورتى درآمده كه از تهيه معاشش عاجز است و شما نيز از يك شهر گدا ، مخارج يوميه را به زحمت تهيه مىكنيد ! اگر نظر دقتى به خارج از محوطه رشت بيافكنيد مىبينيد كه هزاران نفر از ترس غارت و كشته شدن و ننگ ناموس در جادههاى قزوين و جنگلهاى گيلان آوارهاند و چقدرشان نفله شده و مردهاند . در نتيجه اين اوضاع انگليسيها كه از قزوين در حال عقبنشينى بودند تا رستمآباد جلو آمدند ؛ شاه ايران به عوض تغيير پايتخت به تجهيز قواء پرداخته تعرض را شروع نمود ؛ پس از دو بار عقبنشينى تا انزلى مجددا رشت را تصرف اما هنوز نتوانستهايد تا رستمآباد پيشروى نمائيد ؛ شعله آزادى تبريز در نتيجه اين مخالفتها خاموش شد ؛ احرار ايران با همه انتظاراتى كه از انقلاب گيلان داشتهاند از شنيدن عمليات تند و زننده و افراطى يك باره مأيوس شدهاند و قرارداد منسوخه ايران بر باد ده مجددا دارد احياء مىشود ! افسوس كه قدمى از گيلان بيرون نرفتهايد تا بدانيد كه افراد ايرانى در برابرتان مسلح شده و جنگ با انقلابيون را « جهاد مقدس » نام گذاردهاند و عمليات خشنتان آنها را به دامان بيگانه انداخته است . نام سوسياليست و بالشويك به حدى منفور شده كه كسى حتى در خواب ميل ندارد آن را بشنود . تصديق مىكنم كه انقلاب متضمن همهگونه خسارات مادى و معنوى است ولى البته تصادفى نه از روى عمد . مرا ملامت مىكنيد چرا به جنگل آمدم ؟ مگر آنها كه نيامدند محفوظ ماندند ؟ حاجى شيخ محمد حسن و ميرزا عبد الحسين خان را در انزلى دستگير كرديد ؛ معين الرعايا و همراهانش را در منجيل . شيخ عبد اللّه خان در رشت شهيد شد ؛ اكنون گائوك و مظفرزاده تلخى بىمهريهاى شما را مىچشند . شما جمعيت بالشويك رشت آيا مستقيما به سويت روسيه مربوطيد يا مستقلا اقدام مىنمائيد ؟ تاكتيك و رويهتان در حال و آينده چيست ؟ اگر بر خلاف گذشته است پس مىشنويم كه هنوز كماكان رويه گذشته تعقيب مىشود در حالىكه لازم است موجبات تحبيب مردم را فراهم آوريد . چنانچه عمليات بعد مطابق گذشتهها باشد متذكر مىشوم محال است بتوانيد براى پيشرفت آزادى قدمى برداريد ؛ بر فرض آنقدر بكشيد و خود كشته شويد و ايران را توده خاكستر نمائيد باز عقيده ندارم نتيجهاى عايدتان شود . هرگاه با سويت روسيه ارتباط داريد بايد بر طبق قرارداد محكم و مستقيم ، معلوم و عهد و ميثاق بدون تغيير باشد و الا اكتفا به قول چند تن سردسته كه ممكن است با آمدن امثال ابو كف عوض شوند مآل خوشى ندارد چه در خلال كار دشوار نخواهد بود كه سردستههاى صالح اخراج شوند و به نام شما قتل و غارت و عمليات ناهنجار شروع و شما را بدنام كنند ! طبيعى است وقتى به ساويت روسيه مراجعه شود اظهار بىاطلاعى خواهند نمود و حق هم دارند . شما را دوستانى مىدانيم سهو كرده كه در نتيجه سهو شما ، آزادى ايران خفه شده است ؛ انقلاب شكست خورده و ايران به آغوش اجنبى انداخته شده است ؛ نفرت عامه به سوى شما متوجه و زحماتتان را به باد داده است و شما هنوز در مقام جبران اين سهوها برنيامدهايد . من هيچگاه نظر خصومت و عداوتى با شما نداشته و ندارم ؛ من همانطوركه به وسيله آقايان افجهاى و خلخالى و اردبيلى و شفائى پيغام كردم در اينجا نيز تكرار مىكنم كه با دوستان قديمم طرفيت و دشمنى ندارم ! حرفم اين است كه نمايندگان سويت روسيه به عنوان مساعدت آمدند و قراردادى منعقد كردند و هنوز چند ماهى نگذشته كه نقض عهد نموده به تجاوز پرداختند ؛ شما دوستان قديم به جاى آنكه عقيده صحيح به نفع انقلاب را تائيد كنيد به سهو و اشتباه از ما جدا شده به ناقضين عهد پيوستيد . عجيب است كه خودتان را طرف ما