ابراهيم اصلاح عربانى

198

كتاب گيلان ( فارسى )

برحسب روايت محمد حسن صبورى ميرزا افراد را به دور خود جمع كرده گفت : تمام آقايان اطلاع داريد كه چون من خود را آزاديخواه مىدانم زير بار ظلم نمىروم فعلا از طرف دولت براى ما اعلاميه‌اى صادر شده است خوب است به موجب اعلاميه برويم و تسليم شويم و اسلحه را تحويل دهيم در صورتىكه مىدانم با وجود بودن قشون انگليس در خاك ايران تسليم شدن ما مناسب نيست و عاقبت حداقل يك نفر مرا نابود خواهد كرد ولى چاره‌اى نيست امروز تسليم شدن بهتر است تا نام ننگ برادركشى بر سر ما باقى بماند ؛ به تمام رؤسا و كاركنان و فدائيان تذكر مىدهم خوب است برويد تسليم شويد من يك نفر تنها به راه ادامه خواهم داد شايد خود را به احسان الله خان برسانم . اگر كاركنان دولت ايران برحسب اعلاميه خود وفا كردند تمام افراد ديگر را جهت تسليم شدن روانه مىكنيم ولى اگر خداى نخواسته به وعده‌هاى خود رفتار نكردند و به عزيزان و برادران من اذيت و آزارى رساندند به اميد خدا انتقام خواهم گرفت . من فعلا از تمام شما خداحافظى مىكنم و رضايت مىخواهم اگر مردم حلالم كنيد و اگر زنده ماندم و اين‌روزگار بىوفايى و كج‌رفتارى نكرد خدمات عزيزان خود را تلافى خواهم نمود . صبورى كه از رزمندگان جنگل و شاهدان عينى وقايع بود مىنويسد : ميرزا كوچك خان پس از بيان اين مطالب « چند نفر از كسان خود نظير اسماعيل خان و شعبان خان و ميرزا محمد على و حسن خان معين الرعايا و قنبر خان كرد را انتخاب نمود كه با او باشند و از تمام نفرات رضايت طلبيد و راه بيراهه و بيابان را پيش گرفت » صبورى مىنويسد : پس از عزيمت ميرزا رياست گروه را دكتر حشمت به عهده گرفت و گفت دستور ميرزا را بايد عمل كرده تسليم شويم . سپس كاغذى براى فرمانده قزاقها نوشته اعلام نمود كه ما به موجب اعلاميه رسمى دولت تسليم مىشويم مقرر داريد به خرم‌آباد آمده سلاحها را تحويل دهيم . پس از رفتن قاصد چند تن از مبارزان جنگل مصلحت ديدند كه به خرم‌آباد رفته در منزل منتظم الملك كه از بزرگان تنكابن و مورد توجه و احترام مردم بود متحصن شوند . بقيه افراد به خرم‌آباد رفته سلاحها را تحويل دادند و سپس به رشت اعزام شدند . در برخى از منابع از جمله كتاب « سردار جنگل » نوشته شادروان ابراهيم فخرايى روايت مزبور تا حدودى متفاوت با آنچه نقل شد آمده است . از نوشته فخرائى چنين استنباط مىشود كه دكتر حشمت كه به اتفاق ميرزا كوچك خان از لاهيجان خارج شده بود چون احساس مىكرد مبارزات آنها به نتيجه نخواهد رسيد و از سفر دورودرازى كه پايان نداشت خسته و فرسوده شده بود بدون مشورت با ميرزا تصميم گرفت سلاحها را تحويل دولت داده تسليم شود . فخرائى نوشته است : « ميرزا همين‌كه خبر تسليم شدن دكتر را شنيد بىاختيار گفت : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ و با اداء اين جمله او را از دست‌رفته به حساب آورد . . . » « 17 » فخرائى و صبورى هردو از شاهدان وقايع جنگل بوده‌اند بدين‌جهت نمىتوان تشخيص داد كه روايت كداميك صحيح‌تر است . در برخى از منابع به دكتر حشمت و برادران او . تحريكات و دسيسه‌بازيهاى فرماندهان نظامى مأمور جنگ با مجاهدان جنگل نيز اشاره شده است . به روايت اين منابع فرماندهان نظامى نيز كه مايل بودند هرچه زودتر به اين مبارزات و كشمكشها پايان دهند بيكار ننشسته و براى وادار كردن جنگليها به تسليم و سازش به طرح و اجراى نقشه‌هاى مختلف و اقدامات گوناگونى دست مىزدند ؛ از آن جمله تلاشهايى بود كه براى متقاعد ساختن دكتر حشمت به ترك مخاصمه انجام مىشد . فرماندهان نظامى نماينده‌اى را همراه يك جلد كلام اللّه مجيد نزد دكتر حشمت فرستاده پيغام دادند كه قرآن را به علامت تأمين جانى و مالى براى دكتر حشمت و افرادش مهر كرده‌اند . چنانچه وى از مبارزه دست بكشد مىتواند به لاهيجان مراجعت كرده و به زندگى عادى خود ادامه دهد . دكتر حشمت كه از ادامه مبارزه به كلى نااميد شده بود به اين قول‌وقرار اعتماد كرده همراه نفرات خود به لاهيجان بازگشت اما فرماندهان نظامى بر خلاف تمام موازين شرعى و اخلاقى وى و افراد تحت فرمانش را دستگير نموده در يك دادگاه نظامى محاكمه كردند . در دادگاه نظامى به اصطلاح زمان جنگ دكتر حشمت به اعدام و افراد او به تبعيد و نفى بلد محكوم شدند . حكم اعدام دكتر حشمت بلافاصله در محلى به نام « قرق كارگزارى » رشت اجرا شد و آن مرد مبارز آزاديخواه بامداد روز چهارم ارديبهشت 1297 هجرى شمسى

--> ( 17 ) . سردار جنگل ، ابراهيم فخرائى ، انتشارات جاويدان ، چاپ دهم ، 1362 ، صفحه 177 .