ابراهيم اصلاح عربانى

177

كتاب گيلان ( فارسى )

جاى وى انتخاب شد . در اين موقع چون عده‌اى از مخالفان مشروطيت و مستبدان بنام نظير عين الدوله پستهاى حساس را اشغال كردند مجاهدان به شدت ناراضى و عصبانى شدند . يپرم طى نامه‌اى به ميرزا على ديوسالار ( سالار فاتح ) ، كه حكومت ملاير و تويسركان و نهاوند را داشت ، نوشت : « خواهش مىكنم به تهران بيائيد . ارتجاع كار خود را كرده است ، عين الدوله را كه به مسند وزارت نشسته آقايان وكلا تطهير كرده‌اند . ما آزاديخواهان چگونه مىتوانيم به يك وزير مستبد خدمت كنيم . خلاصه هرچه رشته بوديم پنبه شده است . ماندن شما در ملاير در اين موقع خطرناك است . » ديوسالار به محض دريافت نامه يپرم از مقام خود استعفا كرده عازم تهران شد . يپرم از رياست نظميّه استعفا داد و عين الدوله مظفر خان را به جاى او انتخاب كرد . رؤساى مجاهدين براى نجات مشروطيت از چنگال مستبدين به فكر چاره افتادند . معز السلطان ( سردار محيى ) ديوسالار و يپرم مخفيانه كميته‌اى به نام كميته ضد ارتجاع تشكيل دادند كه عده‌اى از مجاهدين نيز در آن عضويت داشتند . لبه تيز حملات اين كميته متوجه عين الدوله بود و بالاخره نيز عين الدوله سقوط كرد . بحران و ناامنى و قتل و غارت و ترور محيط مملكت را به شدت متشنج ساخته بود بدين‌جهت در تاريخ دهم ربيع الاول 1329 هجرى قمرى بار ديگر سپهدار ، كه پس از پيروزى مشروطه‌خواهان سپهسالار لقب يافته بود زمام امور را به دست گرفت . يپرم بار ديگر مسئوليت اداره نظميه را پذيرفت ولى به سپهسالار پيشنهاد كرد كه ديوسالار در رأس نظميه قرار گيرد تا او بتواند در فرصت كافى به جنگ با ضد انقلاب بپردازد . سپهسالار از قبول اين پيشنهاد خوددارى كرد . ديوسالار در اين موقع قائم‌مقام يپرم شد و آنطور كه خودش نوشته است نظميه به وى واگذار گرديد : « يفرم ديگربار نظميه را قبول كرد مشروط بر اين‌كه من در رأس آن به عنوان رياست قرار بگيرم و او با بختياريها حاضر براى جنگ و دفاع باشد . سپهسالار به اين امر رضا نداد و چندين‌بار با يفرم در حضور نايب السلطنه پرخاش كرد لكن آخر الامر نظميه ، كه به تدبير يفرم اصلاح شده بود به من واگذار گرديد . » « 130 » همزمان با روى كار آمدن مجدد سپهسالار خبر حمله سالار الدوله از مغرب و محمد على ميرزا پادشاه مخلوع قاجار از شمال شايع شد . برخى از سران ايلات و عشاير نيز نغمه مخالفت ساز كرده عليه دولت مشروطه عصيان كردند . مستبدين نيز در باغ زرگنده سفارت روس به توطئه پرداختند . وقتى خبر ورود سالار الدوله به لرستان و شاه مخلوع به شمال ايران رسيد سران مشروطه تصميم گرفتند نيروهاى ملى و دولتى را جهت دفع آنها اعزام دارند قبل از آن كه نيروهاى مزبور اعزام شوند محمد على شاه به سارى رسيد و سالار الدوله وارد كرمانشاه شد . در چنين اوضاع و احوالى دولتمردان و مسئولان مملكت نيز با يكديگر در ستيز بودند و نمايندگان مجلس با تصميمات سپهسالار مخالفت مىكردند . در 25 رجب 1329 قمرى چون مجلس با پيشنهاد سپهسالار دائر به افزودن اعتبارات وزارت جنگ موافقت ننمود وى با عصبانيت از مجلس خارج شده به راننده كالسكه خود گفت : « مرا به اروپا ببر ! » راننده نيز امر رئيس الوزراء را اطاعت كرد و وى را به رشت رسانيد تا از شاهزاده سالار الدوله به طرفدارى از محمد على شاه لشكرى گرد آورد تا تهران را مورد حمله قرار دهد و محمد على شاه را برگرداند . طريق انزلى به اروپا برود اما انجمن ايالتى رشت از سفر او ممانعت به عمل آورد . ستار خان و باقر خان نيز در رشت به سپهسالار ملحق شدند . مملكت در حال انفجار بود و هرج‌ومرج به نهايت شدت رسيده بود ؛ مردم اندك‌اندك از مشروطيت نااميد مىشدند . بالاخره سپهسالار با اصرار ناصر الملك نايب السلطنه و نمايندگان مجلس به تهران بازگشت . در اين‌مورد خود وى در يادداشتهايش مىنويسد : « من هم چندروز بعد به طرف فرنگ از دست دخالت و فضولى و هتاكى روزنامه‌ها و دموكراتها و بىعرضگى نايب السلطنه و نفاق وزراء و تجرى عموم دواير و بردن مال ملت و ازدياد اشخاص غير قابل و هرزه و بدكار در دواير ولايات و تنفر عموم از وضع حاضره فرار كردم . در اين بين مردم گويا پشت گرمى به محمد على و سالار الدوله دادند و از اين غيبت من طلوع و ظهور كردند و مرا از رشت فى الحقيقه مجبورا معاودت دادند . فتنه قزوين را نشاندم ( عزيز اللّه خان ) به تهران آمدم . » « 131 »

--> ( 130 ) . فتح تهران و اردوى برق ، على ديوسالار ، صفحه 110 و 111 . ( 131 ) . تاريخ مختصر زندگانى و خدمات محمد ولى خان خلعتبرى ، عبد الصمد خلعتبرى ، تهران 1328 ، صفحه 90 .