ابراهيم اصلاح عربانى
173
كتاب گيلان ( فارسى )
شهر خارج بشوند ولى چون رولوسيونرها به عمارت او حمله آوردند لهذا مجبور شد كه فورا شروع به بمباران نمايد . من و همكار روس من فورا به سلطنتآباد رفته و استدعا از شاه نموديم كه دست نگاه داشته و اعلان متاركه بدهد تا اينكه شروع به مذاكرات شود . در جواب ، شاه شروع به شكايت نمود از اينكه ما مكرر دست او را بسته و نگذاشتيم كه به رولوسيونرها حمله بياورد . حالا آنها به تهران وارد شدند و حمله به عمارت او مىآورند و گفت آيا شما در اين موقع هم مىگوئيد كه من آنچه از دستم برمىآيد نكنم ؟ و بالاخره شاه اظهار نمود كه او فقط در صورتى اعلان متاركه خواهد داد كه رولوسيونرها ترك اسلحه نمايند . . . مستر چرچيل و مسيو بارنوسكى كه از صبح زود آنروز بنا به خواهش شاه به طرف شهر رفته بودند تا شايد بتوانند ملتيان را وادار به مذاكره نمايند مجبور شدند به واسطهء جنگ سختى كه در اين موقع در كار بود مراجعت كنند . نتيجهء ملاقات سعد الدوله با شاه اين شد كه تشكيل يك هيئتى براى مذاكره با ملتيان داده شود ولى اشكال اول اين بود كه بعضى از اعضاء قبول اين مأموريت را نمىنمودند . بعد از اينكه بالاخره اين هيئت تشكيل يافت بدوا نتوانستند كه داخل شهر بشوند . دو روز بعد وقتى آنها توانستند داخل شهر بشوند كه شاه به سفارت روس متحصن گرديده و كلنل لياخف تسليم شده بود . . . » « 128 » بر طبق آمارى كه در كتاب آبى چاپ شده تعداد كشتهشدگان دو طرف در جنگ تهران سيصد نفر است . كسروى همين رقم را از كتاب آبى نقل كرده ولى با توجه به اوضاع و احوال آنزمان نمىتوان درستى اين رقم را ، حتى به تقريب ، تأييد نمود . در ساعتهاى بعد از ظهر دومين روز جنگ مجاهدين پيشرفتهاى قابل توجهى نمودند و موفقيتهائى به دست آوردند كه يكى از آنها تصرف اصطبل سلطنتى بود . قبل از آنكه آفتاب دومين روز جنگ غروب كند لياخوف با توجه به پيروزيهاى مجاهدين و مشكلات حاصله از محاصره قزاقان توسط آنها به فكر ترك مخاصمه افتاد و به وسيله سفارت روس پيشنهاد متاركه داد . سفارت روس نيز به حمايت از لياخوف برخاست و نمايندهاى نزد سرداران ملى فرستاد . نماينده سفارت حامل نامهاى بود كه لياخوف ارسال داشته و طى آن تقاضا كرده بود كه مذاكرات صلح آغاز گردد و تا پايان مذاكرات تيراندازى به سوى فوج قزاق متوقف شود . وى همچنين شرايط خود را براى برقرارى صلح پيشنهاد كرده بود . شرايط پيشنهادى لياخوف و سفارت روس بدينقرار بود : لياخوف و افراد تحت فرماندهى او تسليم نيروهاى ملى شوند و بلافاصله مورد عفو قرار گيرند . افسران با همان مشاغل و حقوق و مزاياى قبلى به كار خود ادامه دهند . لياخوف در مقام خود ابقا گردد و از خلع سلاح نيروهاى تحت فرمان او صرفنظر شود . سرداران ملّى برخى از شرايط لياخوف را پذيرفتند و برخى از آنها را يا تغيير دادند و يا رد كردند . پيشنهادهاى متقابل سرداران ملى بدينشرح بود : قزاقها و افسران پس از تسليم به نيروهاى ملى مورد عفو عمومى قرار خواهند گرفت . حقوق و مزاياى افسران و درجهداران به همان ميزان قبل پرداخت خواهد شد . قزاقها بايد سلاح خود را تحويل دهند . لياخوف موقتا در مقام خود ابقا مىشود ولى بايد تحت نظر وزير جنگ ( كه توسط نيروهاى ملى انتخاب خواهد شد ) انجام وظيفه كرده فرامين او را اجرا نمايد . او بايد به مجلس آمده تسليم نيروهاى دولتى را رسما اعلام كند . شرايط پيشنهادى سرداران ملى مورد موافقت سفارت روس و سرهنگ لياخوف قرار گرفت . سابلين كاردار سفارت شرايط مزبور را به امضاى سرداران ملى رسانيد و قرار بر اين شد كه لياخوف به بانك شاهى برود و نماينده نيروهاى ملى او را همراه خود به عمارت بهارستان نزد سرداران ملى راهنمايى كند . در سومين روز ورود مجاهدين به تهران ، لياخوف عامل بمباران مجلس در حالىكه برادر سردار اسعد و نمايندگان سفارت روس و انگليس و عدهاى از مجاهدين به عنوان محافظ وى را همراهى مىكردند به عمارت بهارستان رفت و تسليم نيروهاى قزاق را رسما به اطلاع سرداران ملى رسانيد . قبل از آنكه فرمانده نيروهاى قزاق به مجلس برود كاردارهاى سفارت روس و انگليس در سلطنتآباد به حضور شاه باريافته از او خواستند به سفارت روس پناهنده شود زيرا ممكن است توسط مجاهدان دستگير گردد . محمد على شاه با آنكه شنيده بود عدهاى از مجاهدين براى دستگيرى او بسيج شدهاند از قبول پيشنهاد نمايندگان خارجى خوددارى كرد ولى وقتى به وى اطلاع دادند كه لياخوف اجبارا شرايط تسليم را قبول كرده است ، پيشنهاد آنان را پذيرفت . آن شب تا صبح خواب به چشم محمد على شاه راه نيافت . برخى از مورخين نوشتهاند كه در نخستين ساعتهاى بامداد يك بار ديگر سعد الدوله را به سفارت روس فرستاد تا راه حلى پيدا شود ولى هنگامىكه سعد الدوله به سلطنتآباد برگشت و گفت سفارت روس مىگويد ديگر كارى از دست ما ساخته نيست شاه بدون تلف كردن وقت خود را به سفارت روس رسانيد و تحت حمايت دولتين روس و انگليس قرار گرفت . در مورد چگونگى پناهنده شدن محمد على شاه به سفارت روس نيز دو روايت مختلف وجود دارد . يپرم در يادداشتهايش مىنويسد : « صبح روز سوم ژوئيه شاه به عنوان اينكه مىخواهد به گردش برود دستور مىدهد كه اسبش را زين كنند . او جواهرات و اشياء قيمتى را قبلا منتقل كرده بود . آنگاه سوار اسب شده قصر سلطنتى را ترك مىگويد . وقتىكه از قصر به اندازه كافى دور مىشود اطرافيانش تازه به منظور وى پىمىبرند و شتابان به طرف شاه مىروند و در نيمه راه به وى رسيده خواهش و تمنا مىكنند كه از اين تصميم صرفنظر نمايد و الّا با دست خود تاجوتخت خويش را بر باد خواهد داد و تمام نقشهها و كوششها را نقش بر آب خواهد ساخت ولى شاه به حرف مشاورينش گوش نداده بههيچوجه من الوجوه متقاعد نشده يكسر به سفارت روس مىرود و خودش را تحت حمايت آن قرار مىدهد . اطرافيان شاه هم به عمل او تأسى جسته جملگى به سفارت روس پناهنده مىشوند . » « 129 » برخى از مورخان از جمله مؤلف تاريخ انقلاب مشروطيت ايران روايت
--> ( 128 ) . كتاب آبى ، گزارشهاى محرمانه وزارت امور خارجه انگليس ، نشر نو ، تهران 1363 ، جلد سوم ، صفحه 681 و 682 . ( 129 ) . يپرم خان ، يادداشتهاى خصوصى يپرم . . . ، انتشارات بابك ، تهران 1356 ، صفحه 58 .