ابراهيم اصلاح عربانى

169

كتاب گيلان ( فارسى )

است تا در اينجا دست‌بسته گير بيافتيم . گفتم زن طلاق است كسى كه امشب به سمت تهران حركت نكند . حضرات هم گفتند ما حاضريم سه ساعت ديگر حركت كنيم . بنده آمدم منزل كه سه ساعت ديگر حركت كنيم . . . حضرات رسيدند ؛ اول خودم جلو رفتم الى ده سعيدآباد ؛ آنجا ماه جزئى كه شب چهارشنبه 24 بود پيدا شد . موسيو يفرم و سالار حشمت يوسف خان را با فيض الله بلد جلو روانه كردم پيشقراول . خودمان هم متعاقب آنها . بنه را هم دست كشيديم كه بروند به قراتپه . بارى زير يافت‌آباد ، صبح روشن شد . . . ما به كاروانسرا خرابه رسيديم و از يافت‌آباد گذشتيم و اردوها خبردار نشدند . دو نفر قزاق را كه مىرفتند به شاه‌آباد گرفته كشتند . ديگر يك سره آمديم به درشت . » « 122 » روايت سالار فاتح نيز صحّت مطالب سپهدار را تأييد مىنمايد . وى در همين زمينه مىنويسد : « آذوقه ميان مجاهدين ناياب بود ولى چون موقع خرمن بود براى عليق مال در تنگى نبودند . در ميان همه مجاهدين يك من نان پيدا نمىشد ؛ من ناهار را پيش سپهدار خوردم و آن عبارت بود از يك كف دست نان خشك و چند دانه خيار پوسيده و قدرى پنير . اما از آن‌طرف گاريها پيوسته براى قشون دولتى آذوقه حمل مىكرد و ما با حسرت ناظر آن بوديم . فشنگها هم در شرف ته كشيدن بود ؛ رؤسا مواظب بودند كه تير بىجا نياندازند . در اردوى ما افراد شاهسون ايلخانلو و ايلات قزوين از جنگ نااميد شده به طرف قزوين فرار مىكردند . باغ بادامك از كشتار اسبهاى سواره‌نظام متعفن شده شامه را صدمه مىزد . اردوى دولتى نيز گويا از وضع و حال ما آگاه شده فقط به محاصرهء ما قانع بودند يعنى چون جلوى ما را داشتند چندان لازم نمىديدند كه به زور متوسل شوند . . . سومين روز اقامت ما در بادامك در منزل سردار اسعد مجلسى از هيئت مجاهدين و آقايان بختيارى تشكيل شد . هركس براى حركت يا ماندن رائى داد . . . خستگى جنگ دائمى و نبودن آذوقه و مهمات و كشته شدن اسبها و تشجيع تهرانيها به توسط قاصدى مخصوص به حركت به طرف تهران و باز شدن راه ما از طرف سعيدآباد به سمت تهران ما را وادار كرد كه هم آن شب به تهران حركت نمائيم . رأى قطعى سركردگان نيز بر اين شد كه چهار از شب گذشته از راه سعيدآباد خود را به تهران برسانيم . با همين قرارداد متفرق شديم و به آمادگى پرداختيم كه در ساعت معين حركت كنيم . . . پنج از شب گذشته ، از بادامك حركت كرديم ؛ عده‌اى بختيارى و خوانين‌شان در بادامك به ما ملحق شدند ؛ با تأنى و بىصدا به سعيدآباد آمده ساخلوى آنجا را كه متجاوز از يكصد نفر بودند برداشته تا راه شوسه طورى عبور كرديم كه از هيچ سمت صدائى بيرون نيامد . گفتى دشمن فقط به حفظ خود مىكوشيد كه يك سره از حركت ما بىخبر بود ؟ ساعتى نكشيد كه از محل خوف و خطر دور شديم . . . » « 123 » گروه پيشقراول در درشت متوقف شد و پس از مدت كوتاهى ساير گروهها نيز به درشت رسيدند . در اينجا دستور پيشروى و حمله به تهران صادر شد . چون از دروازه‌هاى مغرب شهر نظير دروازه قزوين و باغشاه به شدت مراقبت مىشد نيروهاى ملى قبل از رسيدن به باروى شهر آن را دور زده به سوى دروازه‌هاى شمال شهر تاختند . محمد على شاه پس از آن‌كه از متوقف ساختن مجاهدين گيلانى و بختيارى و منصرف كردن آنها از حمله به تهران مأيوس شد و با عده‌اى از اطرافيان به سلطنت‌آباد رفت توجه خود را به استحكام و تجهيز پايتخت معطوف داشت . طبق دستور او تمام دروازه‌هاى تهران با توپها و خمپاره‌هاى متعدد تجهيز شد و عده قابل توجهى سرباز محافظت هريك از دروازه‌ها را به عهده گرفتند . تمام وسائل جنگى كه در اختيار دولت بود به عمارت محكم و مرتفع قزاقخانه ، مركز اركان حرب و مقرّ سرهنگ لياخوف فرمانده كل قشون ، منتقل گرديد . تعداد زيادى توپهاى دورزن در روى استحكامات و ارتفاعات جاى داده شد . بيست و پنج قراولخانه در نقاط مختلف شهر مجهز و آماده دفاع گرديد . مجموعا حدود نه هزار سرباز دفاع از شهر تهران را به عهده گرفتند . بامداد روز بيست و چهارم جمادى الآخر 1327 قمرى مطابق بيست و دوم تيرماه 1288 شمسى نيروهاى انقلابى مركب از مجاهدين گيلانى و بختيارى به دروازه‌هاى تهران رسيدند . اين نيروها ابتدا از دروازه بهجت‌آباد وارد پايتخت شدند . دروازه بهجت‌آباد نيز بسته بود و گروهى قزاق از آن محافظت مىكردند . در مورد ورود مجاهدين به پايتخت چندين روايت وجود دارد : به يك روايت مجاهدين با استفاده از بمبهاى دستى و نارنجك موفق به عبور از دروازه شدند . به روايت ديگر با اغفال سربازان از آن گذشتند ، بدين ترتيب كه عده‌اى از افراد بختيارى تحت فرمان سردار اسعد در جلوى صفوف مجاهدين قرار گرفته فرياد زنده باد محمد على شاه سردادند و سربازان نيز فريب خورده دروازه را به روى آنان گشودند . روايت ديگرى وجود دارد كه مربوط به ديوسالار است و با هيچيك از اين‌دو روايت شباهتى ندارد . وى مىنويسد : « سردار اسعد و سپهدار امر كردند كه مجاهدين با بيرق سفيد حركت كنند . جمعى پيراهن خود را از تن بيرون كرده روى پرچم انداختند و برخى هم روى تفنگ و از دروازه بهجت‌آباد وارد شهر شديم . . . قراولان دروازه فرار كردند ما يك سره خود را به بهارستان رسانيده سپهدار و سردار اسعد را داخل بهارستان كرده هزار بار به خداى منتقم شكر و ثنا گفتيم . » مجاهدين به‌هرترتيب وارد شهر شده ابتدا به سوى مجلس شوراى ملى رهسپار گرديدند . در بين راه با چند قراولخانه برخورد كردند كه تمام آنها را به تصرف درآوردند . قزاقان محافظ مجلس شوراى ملى در برابر مجاهدان كوچكترين مقاومتى نشان ندادند . گروهى از آنها به سرعت فرار كردند و تنى چند نيز تسليم شدند . محوطه مجلس به تصرف مجاهدين درآمد . سپس مجاهدين متوجه مسجد سپهسالار شدند . برخى از مورّخان نوشته‌اند طلاب مدرسه سپهسالار ، كه از مجاهدين به شدت مىترسيدند درهاى مسجد را بستند و به داخل آن پناه بردند ؛ مجاهدين ناچار با استفاده از بمب دستى در بزرگ مسجد را شكسته وارد محوطه گرديدند . به فاصله چند دقيقه طلاب از محيط مدرسه و مسجد رانده شدند و مسجد به صورت اركان حرب و مركز ستاد

--> ( 122 ) . تاريخ مختصر زندگانى و خدمات محمد ولى خان خلعتبرى . . . ، عبد الصمد خلعتبرى ، تهران 1328 ، صفحه 58 . ( 123 ) . فتح تهران و اردوى برق ، على ديوسالار ( سالار فاتح ) ، صفحه 103 ، 104 و 105 .