ابراهيم اصلاح عربانى

168

كتاب گيلان ( فارسى )

توپ مسلسل ، ميدان تفنگ طرفين دور بود ، خيلى اسب و آدم مردند اول كسانى كه از اردوى ما فرار كردند سوار شاهسون ايلخانلو بود ، آدمى به اردوى بختيارى فرستاديم كمك خواستيم ، آنها هم گفتند سه ساعت به غروب مانده ؛ به‌هرحال بنده ديدم بيشتر آدمها فرارى شدند ما هم در ميان حصار هستيم . سه عراده توپ كوهستانى داريم نمىتوانيم بياندازيم . كسى هم جرأت نمىكند از حصار خارج شود . دشمن هم زور آورد و يورش آوردند يك تپه كوچك نزديك ما را گرفتند ، گلوله توپ هم مانند تگرگ مىبارد . هر قسم بود خودم از ديوار بالا رفته يك عراده توپ كوهستانى را با حضرات تفنگچى تنكابنى و دو سه نفر توپچى به آن طرف به هواى من آمدند . توپ را سوار كرده درجه گرفتم به خواست خدا شش تير توپ انداختم ، هر شش تير در آن تپه رسيد و تركيد بعد شليك تفنگ هم كرديم كه حضرات كه يورش آورده بودند فرار كردند ، بارى گلوله توپ آنها هم به ما مجال نداد ، چند تير هم به احمدآباد انداختم چون خواست خدائى بود آنها هم عقب نشستند . حضرات بختيارى با سردار وقتى كه ما دشمن را عقب نشانده بوديم دو ساعت به غروب مانده رسيدند و در ده مويز نيم فرسخى بادامك منزل كردند آنها هم گفتند ما در راه دعوا كرديم . » « 120 » ميرزا سليم خان اديب الحكما نويسنده كتاب « شب‌نشينى رمضان » ، كه در اين جنگ حضور داشته شجاعت و شهامت سپهدار را در جنگ بادامك مورد ستايش قرار داده مىنويسد : وى در اين جنگ همان شهامت و مقاومتى را كه در جنگ با تركمانها بروز داده بود از خود نشان داد بدين‌ترتيب كه در ميان يأس و نااميدى مجاهدين و در زير باران گلوله‌هاى توپ و تفنگ قواى دولت و حملات شديد سواران قراچه‌داغى و بختيارى طرفدار استبداد ، شخصا پاى توپ ايستاد و اردوى قزاقها را پراكنده و متوارى كرده قدرت خداداده ملى را جلوه داد . يپرم در يادداشتهاى خود نبرد بادامك را در روز سوم جنگ چنين توصيف مىكند : « در سنگرهاى بادامك سه روز متوالى با قزاقها و بختياريهاى استبدادى در جنگ و نزاع بوديم . در حين اين زدوخورد يكى از رفقاى ارمنى ما موسوم به سمبات كه اهل آلچامولك بود كشته شد . در بامداد سومين روز جنگ بادامك قواى دولتى حمله شديد نهائى خود را شروع كرد ؛ توپها و مسلسلهاى آنها از سه طرف باران گلوله بر سر ما فرومىريخت ، قزاقها تحت حمايت آتشبارهاى خود به سوى سنگرهاى ما پيشروى مىنمودند . عده‌اى از مجاهدين از اين حمله شديد و ناگهانى قواى دولتى ترسيده پشت به دشمن كردند . من براى مقابله با حمله سخت قواى دولتى ديوارهاى دهكده را ترك گفته و توپى را همراه برداشته به طرف جناح راست آنها ، كه خيلى پيشروى نموده بود ، حركت كردم . عده‌اى را در سنگرهاى آن‌حدود جا داده و توپ را به كار انداختم ؛ اتفاقا شليك توپ بر اثر لياقت و كاردانى فئودورنامى خيلى كارى واقع شد . چون از جناح راست دشمن به جبهه مركزى برگشتم ديدم از مجاهدين عدهء قليلى در سنگرهاى خود باقى مانده‌اند . از مشاهدهء اين وضع بىنهايت عصبانى شدم و در چهار طرف دهكده قراول گذاشتم و دستور دادم هركس در صدد فرار برآمد بىدرنگ تيربارانش كنند . چون به سمت ديگر دهكده رفتم ديدم كه سپهدار به اتفاق هفتاد نفر خيال عقب‌نشينى دارد . به وى نزديك شده پرسيدم كجا مىرويد ؟ ضمنا از اقدامات خود او را مطلع ساخته يادآور شدم كه در همان محل آرام نشسته منتظر اقدامات من باشد . او به حرف من گوش فراداد و در زير درختى به انتظارم نشست . سپس توپ ديگرى را با خود برداشته به طرف جناح چپ دشمن حركت كردم . محمود خان كه از فارغ التحصيلان مدرسه نظام قسطنطنيه است به سوى جناح چپ دشمن شليك كرد . دستور دادم درست گلوله‌هاى توپ را به نقطه‌اى كه مسلسل و توپهاى دشمن هست نشانه‌گيرى كند و در نتيجه اين تيراندازى توپخانه دشمن به زودى خاموش گرديد . به جبهه مركزى برگشته و رفقا را همراه خود برداشته از سنگرها بيرون آمده بدون ترس و بيم با وجود تيراندازى شديد دشمن به صفوف آنها حمله نمودم دشمن كه ديگر ياراى مقاومت نداشت سراسيمه به عقب‌نشينى پرداخت . قواى منهزم دولتى پس از عقب‌نشينى در دهكده احمدآباد متمركز گرديد . دستور دادم از سه طرف به سوى آنان شليك كنند . خودم در پشت توپ سوم قرار گرفتم . اتفاقا يكى از گلوله‌هاى توپ ما درست وارد لولهء توپ دشمن شده آن را از كار مىاندازد . اين اتفاق افراد دشمن را به كلى مضطرب مىكند و با حال وحشت در صدد فرار از اين مهلكه برمىآيند . ما فرار دسته‌هاى دشمن را به خوبى مشاهده مىكرديم . در سمت جناح چپ آنها دهكده سيدآباد قرار داشت ؛ ما دهكده مزبور را بلافاصله متصرف شديم تا راه حركت ما به سوى تهران باز باشد . » « 121 » يپرم در مورد شكست و هزيمت قواى دولت راه اغراق پيموده است زيرا همه مورخان و محققان و شاهدان عينى واقعه متفق القول هستند كه نبرد بادامك به فتح يا شكست يكى از دو طرف منجر نشد زيرا نيروهاى مجاهد نيمه‌هاى شب مخفيانه بادامك را به قصد تهران ترك كردند . جريان واقعه از اين قرار بود كه پس از پايان سومين روز نبرد وقتى شب فرارسيد سپهدار و سردار اسعد و چند تن از فرماندهان گرد هم جمع شده به مشورت پرداختند و پس از گفتگوى بسيار تصميم گرفتند همان شب به طورىكه توجه نيروى دولتى جلب نشود بادامك را ترك كرده به تهران بروند زيرا آنها خبر يافته بودند كه محمد على شاه در كار تهيه يك قشون مجهز براى تقويت نيروهاى در حال جنگ با مجاهدان است . هرگاه چنين فرصتى به او داده مىشد كه قشون تازه‌نفسى تهيه نموده اعزام دارد شكست مجاهدان قطعى مىبود . از سوى ديگر قواى روس مركب از سربازان سوار و پياده از بندر انزلى حركت كرده عازم تهران شده بود . اگر باز هم جنگ ادامه پيدا مىكرد قواى روس نيز وارد شده به كمك قزاقان مىشتافت . از همه مهمتر آن‌كه وضع اردوى مجاهدان پس از سه روز جنگ چندان رضايت‌بخش نبود ؛ هرروز تعداد نفرات كاهش پيدا مىكرد زيرا عده‌اى كشته و جمعى نيز مجروح مىشدند و تعدادى نيز كه روحيه‌اى ضعيف داشتند و توانائى ادامه جنگ را در خود نمىديدند از ميدان جنگ فرار مىكردند . سپهدار در همين مورد مىنويسد : « چون بنده وضع اردوى خود را بد ديدم ؛ جمعى فرارى و جمعى مستعد فرار ، گفتم اگر تهران شكست بخوريم بهتر

--> ( 120 ) . تاريخ مختصر زندگانى و خدمات محمد ولى خان خلعتبرى ، عبد الصمد خلعت‌برى ، تهران ، 1328 ، صفحه 57 . ( 121 ) . يپرم خان ، يادداشتهاى خصوصى يپرم . . . ، انتشارات بابك ، تهران 1356 ، صفحه 49 ، 50 و 51 .