ابراهيم اصلاح عربانى
167
كتاب گيلان ( فارسى )
عدهاى از افراد بختيارى به آنها نزديك شدند گروه پيشقراول كه آنها را با افراد سردار اسعد اشتباه گرفته بود غافلگير شد ، ولى با از دست دادن تعدادى تلفات موفق به دفع آنان گرديد . لحظاتى بعد عدهاى از نفرات سردار اسعد به آنها نزديك شدند و گروه پيشقراول يك بار ديگر دچار اشتباه شد و چند تن از آنها را كه از نزديكان سردار اسعد بودند هدف گلوله قرار داده به قتل رسانيد . اين اشتباه خوشبختانه با حسن نيتى كه در طرفين وجود داشت منجر به اتفاقات سوئى نشد . هنگامىكه پيشقراولان آخرين لحظات مقاومت را مىگذرانيدند اردوى مجاهدين گيلان از سمت راست و اردوى سردار اسعد بختيارى از سمت چپ به نيروى دولتى حمله كردند . چگونگى واقعه را ديوسالار در يادداشتهاى خود چنين شرح مىدهد : « بعد از آنكه سه ساعت تمام با اين عده دشمن قوى و جمعيت كثير جنگيديم بر اثر صداى شليك توپ از سمت پائين يعنى طرف اردوى قاسمآباد تازه فهميديم اردوى ما از يمين و اردوى سردار اسعد از يسار به كمك ما آمده به شدت مشغول جنگ هستند . پس با قلب قوى سختتر به جنگ پرداختيم خاصه يفرم كه مثل شعلهء آتش از يمين و يسار در تكودو بود و نشان مىداد كه در صفحهء روزگار از اين قسم گيرودار بسيار ديده است اما من كه به واسطهء كوفتگى رانهايم از غلطيدن اسب نمىتوانستم راه بروم تفنگ دست خود را به واسطهء اينكه تفنگ ابو القاسم خان را بختياريها ربوده بودند به او دادم و خود با موزر مثل ساير مجاهدين در گوشهاى دشمن را دفع مىكردم . حال ببينيم چه شد كه اردوهاى بختيارى و مجاهد به ما كمك كردند ؟ ما كه صبح برحسب قرارداد روز قبل سپهدار و سردار اسعد به سمت فيروزبهرام حركت كرديم سپهدار از قرهتپه سوار شده براى بازديد سردار اسعد به قاسمآباد رفت . در ميان راه صداى شليك ما كه از دو فرسخى كمتر بود به گوش او رسيد و دانست كه ما با قشون دولتى تصادف كرده مشغول جنگ هستيم . سپهدار خود به قرهتپه مراجعت كرد كه اردو را حركت دهد و به سردار اسعد نيز خبر داد و خواستار شد كه او نيز با بختياريها حركت كند . پس از ورود سپهدار اردو با معز السلطان كه او نيز از قضيه مطلع شده بود حركت كرد . اردوى سردار اسعد كه روز اول جنگشان بود و البته مىخواستند جلادتى بنمايند به فوريت خود را حاضر معركه كردند و يك عراده توپ هفتسانتىمترى آنها با توپهاى دولتى مقابل شد ؛ اين بود كه بدوا صداى توپ طرفين از راه دور به گوش ما رسيد بعد كمكم جمعيتى كه با ما جنگيدند و ما را از چهار سمت احاطه و در نيزار محصور كرده بودند و همهء ما را شكار خود مىپنداشتند به سمت پائين يعنى همان نقطهاى كه بختيارى ملى شروع به جنگ كرده بود متمايل شده دهده و صدصد از جنگ با ما دست برداشته به سمت خصم قوى خود رفته با هم دست به گريبان شدند . آفتاب تابستان در جلگهء بلوك شهريار شدت حرارت خود را به ما مىچشانيد . خستگى و تشنگى و حركات عنيف ما را از پا درمىآورد . زبان در دهان چسبيده يا مثل چوب خشك در دهان صدا مىداد . من وقتىكه تصور آب مىكردم مىخواستم جان خود را به بهاى يك جرعه آب نياز كنم . در هر صورت در بيابان ميان قندشاه و ده مويز و احمدآباد و حسنآباد جنگ هفت لشگر بود . آتش از هرسمت زبانه مىكشيد و تگرگ مرگ مىباريد ؛ گوشهاى نبود كه مردى نيفتاده باشد ؛ كنارى نبود كه اسبى نمرده باشد ؛ مركب بىراكب و راكب بىمركب بسيار ديده مىشد . قشون دولتى و ملى با هم درآويخته خون يكديگر را به هدر مىدادند ؛ به هرسمت كه چشم كار مىكرد دستهاى با دستهء ديگر مشغول قتال و جدال بودند و صداى توپ و تفنگ از هرجانبى بلند بود ؛ البته ما ديگر به زندگى اميدوار شديم و طولى نكشيد كه از محاصره رهائى يافتيم ؛ تپهء بزرگ نيز از دست دشمن گرفته شد و به جاى قزاق دولتى ، مجاهدين بيرق سرخ خود را برپا كردند . . . » « 119 » پس از اين برخورد اردوى مجاهدين گيلان به سوى بادامك عزيمت كرد . برخى از گروهها همانشب به بادامك رسيدند و برخى ديگر بامداد روز بعد وارد بادامك شدند . قواى دولت كه از ورود مجاهدين به بادامك اطلاع حاصل كرده بود متوجه آنجا شد . فرماندهان قواى دولت به پيروزى خود مطمئن بودند زيرا نيروهاى تحت فرماندهى آنان بسيار مجهّز بود و تعداد افراد با احتساب سواران قراچهداغى و بختيارى طرفدار محمد على شاه به چهار هزار نفر بالغ مىشد . چهار فرمانده روسى در رأس قواى دولت قرار داشتند . به زودى فرمان حمله صادر شد . چندين دستگاه توپ و تعداد قابل توجهى مسلسل ، مجاهدين گيلان را زير باران گلوله قرار دادند . مجاهدين نيز با سلاحهاى معدودى كه در اختيار داشتند متقابلا به تيراندازى پرداختند . حملات قواى دولتى لحظهبهلحظه شديدتر مىشد و عرصه بر مجاهدين تنگ مىگرديد . سپهدار پىدرپى براى سردار اسعد نامه فرستاده از او تقاضاى كمك مىكرد . وى در آخرين نامهاى كه به سردار اسعد فرستاد نوشته بود اگر هرچه زودتر به يارى ما نشتابيد قشون ما شكست خورده از بين مىرود و كار از كار مىگذرد . سردار اسعد عصر همان روز به اتفاق اردوى بختيارى خود را به ميدان جنگ رسانيد . آتش توپخانه نيروى دولتى به قدرى شديد بود كه در همان لحظات اول عدهاى از مجاهدين و سواران شاهسون را كه به يارى مشروطهخواهان آمده بودند مجبور به فرار كرد . در اين ميان گروههائى از مجاهدان با جسارت و دلاورى زائد الوصفى مىجنگيدند . بمبهاى دستى و نارنجكهاى گروه يپرم از يكسو قدرت مقاومت مجاهدين را افزايش مىداد و هنرنمائى شگفتانگيز فئودور آلمانى و محمود بيك توپچى توان ايستادگى و ادامه نبرد را از قزاقان سلب مىكرد . ورود قواى سردار اسعد به ميدان جنگ بادامك موجب تقويت مجاهدين گيلان گرديد و جنگ در نخستين روز بدون شكست يا پيروزى يكى از دو طرف پايان يافت . با آنكه برترى قواى دولت نسبت به مجاهدين از نظر تعداد سربازان و تجهيزات كاملا مشهود بود ولى روز دوم و سوم نيز جنگ به نتيجه قطعى نرسيد . طى اين سه روز مجاهدين بارها به مرز شكست نزديك شدند ولى هربار از سقوط حتمى رهائى يافتند . چگونگى صحنههاى نبرد را با مطالعه يادداشتهاى دستاندركاران و شاهدان عينى جنگ تا حدودى مىتوان در نظر مجسم ساخت ؛ سپهدار مىنويسد : « بارى ورود بنده به بادامك كه مردم بيشتر آمدند در ميان همان باغ كه بنده بودم . در اين بين از دو طرف براى ما گلولهريزى توپ كردند ، از گرما و شربنل
--> ( 119 ) . فتح تهران و اردوى برق ، على ديوسالار ( سالار فاتح ) ، صفحه 97 ، 98 و 99 .