ابراهيم اصلاح عربانى
18
كتاب گيلان ( فارسى )
درختها و گياهان و جنگلها با شادابى و خرمى پاى به عرصه وجود گذاشتند و سپس انسان در سواحل پرنعمت درياها و رودخانهها و اطراف چشمهسارها زندگى پرماجراى خود را بنيان نهاد . در آن زمان مرزى كه گيلان را از ساير نقاط سواحل جنوبى درياى خزر جدا سازد وجود نداشت . هزاران سال بعد ، هنگامىكه كنارههاى خزر به كوشش اقوام و گروههاى مختلف معمور و آباد شد هرقسمت نامى مخصوص به خود يافت اما سرزمينى كه امروز گيلان ناميده مىشود تا قرنها بعد با نقاط ديگر سواحل خزر از جمله تپورستان يا طبرستان « 1 » ، سرزمين اماردها ، رويان و رستمدار « 2 » زندگى مشترك داشته است بطورىكه نمىتوان خصوصيات زندگى و تمدن و آداب و رسوم ساكنان اين نقاط را در زمانهاى بسيار دور از يكديگر مشخص كرد . در طول زمان برخى از اسامى به كلى فراموش شدند و يا حدود و وسعت خود را از دست داده بر روى بخش يا روستاى كوچكى قرار گرفتند ، چنانكه تمام منطقه به دو استان گيلان و مازندران محدود شد . مدارك و شواهد و آثار بدست آمده از كاوشهاى باستانشناسى در سواحل بحر خزر نشان مىدهد كه چندين هزار سال قبل در نقاط شمالى ايران زندگى و حيات وجود داشته است . محققان و باستانشناسان اروپائى و آمريكائى از جمله ژاك دومرگان ، كارلتون كون و دكتر اريك اشميدت در حفاريهاى نقاط مختلف كنارههاى خزر آثارى از دورههاى ماقبل تاريخ مربوط به عصر « مزوليتيك » و « نئوليتيك « 3 » » پيدا كردهاند . مرگان در كتاب تمدنهاى اوليه از پيدا شدن دندان كرسى فيلى كه دهها هزار سال از انقراض نژاد آن مىگذرد گفتگو مىكند . اين امر نشان مىدهد كه دهها هزار سال قبل در كنارههاى خزر حيات وجود داشته است . از همه مهمتر كشفيات هيئت علمى دانشگاه فيلادلفيا به رياست دكتر كارلتون در سال 1330 شمسى در غارهاى مازندران است . اين هيئت در غار « هوتو » از توابع بهشهر استخوانهاى فسيلشده انسانهائى را كشف كرد كه احتمالا در هفتاد و پنج هزار سال قبل زندگى مىكردند . در گزارش هيئت مزبور به دانشگاه فيلادلفيا آمده است : اسكلت و جمجمه غار هوتو به انسان جديد و كاملى تعلق دارد كه فقط در كرانههاى درياى خزر پيدا شده و احتمال داده مىشود آنها اجداد مستقيم بشر امروزى باشند : « در زير قشر سنگريزهها سه اسكلت انسان پيدا شد كه احتمالا در حدود هفتاد و پنج هزار سال قبل از ميلاد در اين منطقه زندگى مىكردهاند . » « 4 » كشفيات بعدى نيز در گرگان و رحمتآباد گيلان نشان داد كه كرانههاى درياى خزر در مسير گيلان ، مازندران و گرگان در دورههاى ماقبل تاريخ محل سكونت انسانهائى بود كه احتمالا نياكان انسان امروزى بودهاند . هيئت علمى دانشگاه فيلادلفيا طى چهار هفته كاوش در طبقات مختلف غارهاى هوتو و كمربند ابتدا به آثارى از تمدنهاى عصر آهن خام و برنز برخورد و در عمق پائينتر به عصر مس و پائينتر از آن به دوران سفال و سنگتراشيده دست پيدا كرد . در اين قسمت آثارى ديده شد كه تحول زندگى انسان را از مرحله شكار حيوانات به دوران شبانى و رام كردن حيوانات اهلى و آغاز كار كشاورزى نشان مىدهد . لوئى و اندنبرگ استاد دانشگاه بروكسل و گان در كتاب باستانشناسى ايران باستان نوشته است : « آقاى كارلتون كون پس از اين كه تحقيقات متخصصان مختلف را دقيقا بازرسى كرد به اين نتيجه رسيد كه در دوره مزوليتيك جديد ساكنان غار كمربند ، زندگى خود را با شكار ، خصوصا با شكار آهو يا بز كوهى و گوسفند و بز وحشى ، مىگذراندهاند . اين دو حيوان اخير را در همان زمان تدريجا اهلى كردند و در خدمت خود قرار دادند . در دوره نئوليتيك قديم ساكنان غار مزبور اوقات خود را مصروف تربيت حيوانات اهلى مىنمودند و گلههاى بز و گوسفند خود را به چراگاه مىبردند . در دوران نئوليتيك جديد غارنشينان مزبور به كار زراعت پرداختند . در همان زمان نيز مردم نامبرده با هنر بافتنى و كوزهگرى آشنائى پيدا كردند . از آنپس پشم و شير بز مورد استفاده آنها قرار گرفت . كمى بعد خوك و بز كوهى نيز اهلى شدند ؛ بنابراين زراعت و اهلى شدن حيوانات در اين ناحيه را مىتوان در آغاز هزاره چهارم پيش از ميلاد قرار داد . . . آثارى كه از غارهاى كمربند و هوتو پيدا شده همه مكمل يكديگرند و به ما اجازه مىدهند كه در ناحيه مازندران تحول وجود انسان را از دورانهاى يخبندان تا عصر حاضر مشخص نمائيم . » « 5 »
--> ( 1 ) . طبرستان معرب تپورستان است به معنى « سرزمين قوم تپور » . تپورها در سرزمين كوهستانى اين ناحيه و قوم امرد ( Amard ) در اراضى جلگهاى آن سكنا داشتند . فرهاد اول پادشاه اشكانى كه از سال 181 تا 174 قبل از ميلاد سلطنت كرد قوم امرد را به ناحيه خوار كوچ داد و تپورها سرزمين آنان را نيز اشغال كردند و از آنپس تمام ولايت به نام ايشان يعنى تپورستان ناميده شد . تا عهد سلجوقيان نامى جز تپورستان و طبرستان براى اين ولايت ذكر نشده است . برخى از محققان از جمله مجتبى مينوى معتقدند نام مازندران كه در شاهنامه فردوسى آمده از اوستا گرفته شده و مربوط به سرزمينى در جهت مغرب ( شايد مصر ) بوده است و استفاده از اين كلمه به جاى طبرستان بعد از شاهنامه معمول شده است . اما شايد نتوان درستى نظر آنان را تأييد كرد زيرا توصيفى كه فردوسى از مازندران كرده با وضع سرزمينهائى نظير مصر اختلاف فاحش دارد : كه مازندران شهر ما ياد باد * هميشه بر و بومش آباد باد كه در بوستانش هميشه گل است * به كوه اندرون لاله و سنبل است هوا خوشگوار و زمين پرنگار * نه گرم و نه سرد و هميشه بهار دى و بهمن و آذر و فرودين * هميشه پر از لاله بينى زمين برخى ديگر از محققان و نويسندگان ، مازندران شاهنامه را نقطهاى در هندوستان قديم و سرزمينهاى گسترده بخش ساحلى تا شمالى واقع در پشت البرز شرقى مشرف بر سند تصور مىكنند ( دكتر صادق كيا ، سخنرانيهاى نخستين دورهء جلسات سخنرانى و بحث درباره شاهنامه فردوسى 1350 - جليل ضياءپور متن سخنرانى در هفته شاهنامه آبان 1356 ) ( 2 ) . رويان ولايت وسيعى از كوههاى طبرستان در بخش غربى مازندران بود . به طورىكه از كتابهاى مسالك الممالك و حدود العالم برمىآيد رويان ناحيهاى شامل كوه و دشت در مغرب خاك طبرستان و شامل شهر و بخشهاى كنونى چالوس ، كلار ، سعيدآباد ، كجور و ناتل رستاق بوده است . كوهستان رويان به اعتبار لقب گاوبارگان پادوسپانى آن ، كه ابتدا اسپهبد و سپس استندار ناميده مىشدند ، ناحيه استندار خوانده مىشد . طبق نظر برخى از نويسندگان از قرن هفتم به بعد از رويان به نام رستمدار ياد شده كه همان استندار است . ( 3 ) . دوران ماقبل تاريخ به دورههاى مختلف تقسيم شده است . نخستين دوره را Pale ? olithique يا كهن - سنگى نام نهادهاند كه از يك ميليون يا هشتصد و پنجاه هزار سال قبل از ميلاد شروع شده و به ده هزار سال قبل از ميلاد پايان مىيابد . فسيلهاى بدست آمده نشان مىدهد كه انسانهاى اوليه با آغاز اين دوره پيدا شدهاند . پس از آن دوره Mesolithique يا ميانسنگى است كه از ده يا هشت هزار و پانصد سال قبل از ميلاد آغاز شده و تا پنج هزار سال قبل از ميلاد خاتمه پيدا كرده است . بعد از اين دوره به دوره Ne ? olithique يا نوسنگى مىرسيم . آغاز دوره نوسنگى پنج هزار سال قبل از ميلاد و پايان آن دو هزار و پانصد سال قبل از ميلاد است كه مصادف با عصر فلز مىباشد . ( 4 ) . باستانشناسى ايران باستان ، لوئى و اندنبرگ ، ترجمه عيسى بهنام ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ دوم ، صفحه 5 . ( 5 ) . همان كتاب ، صفحه 4 و 5 .