ابراهيم اصلاح عربانى
159
كتاب گيلان ( فارسى )
قدرت اللّه خان پسر وسط او حضورا در آن حال سوگوارى به قنسول جواب داد كه يك موى مجاهدين را بالاتر از بيدق روس مىدانم و به اين قتل پدر خود در دست مجاهدين با كمال احترام ، به ترتيب نظام ، نعش او را محض اين بروز غيرت ايرانيت اولاد او و حكم كميته حركت داده ، مجلس ختم گذاشتند و اين مردانگى عيال و اولاد سالار حشمت قنسول روس را از مداخله در كار آنها مأيوس برگرداند - عليمحمد . » « 95 » انجمن ايالتى گيلان پس از دريافت تلگراف مزبور شرح زير را به قدرت اللّه خان يكى از فرزندان غياث نظام مخابره كرد : « 29 جمادى الاولى جناب قدرت اللّه خان دام اقباله و مادر غيور محترمهء ايشان و ساير ورثهء مرحوم سالار حشمت . امروز به توسط تلگراف ، خبر قتل سالار حشمت و حركات غيورانه و مردانهء شماها ، نسبت به عدم مداخلهء اغيار به انجمن ايالتى رسيد . اولا انجمن ايالتى ، از اين اتفاق اظهار تأسف و با ورثه عموما اظهار همدردى مىنمايد و ثانيا ازين حركت مردانه و غيورانهء عيال محترمهء او كه به اين حركت سمت خواهرى به عموم وطنپرستان دارد و ساير ورثه كه عموما برادر و خواهر هستيد ، تمجيد و تحسين نموده ، تصديق مىكنيم كه آن شيرزن و آن جوانمرد پسر او ، قابل و شايستهء دارائى اول درجهء وطنپرستى و مردانگى هستند . انجمن ايالتى مخصوصا از اين اقدام جوانمردانه اظهار تشكر نموده ، از عموم وطنپرستان و مجاهدين غيور خواهش مىنمايد كه قدر اين مقام بلند و همت ارجمند را منظور داشته ، با مهربانى و محبت فوق العاده ، اين اتفاق ناگوار را از ياد آنها محو نمائيد . انجمن ايالتى گيلان » « 96 » چون مدت اقامت اردوى انقلابى گيلان در قزوين به طول انجاميده بود و از مذاكرات و گفتگوها نتيجهاى حاصل نشد بالاخره سپهدار و ساير سران اردو تصميم گرفتند به سوى تهران حركت كنند . على قلى خان سردار اسعد نيز كه با مجاهدان بختيارى اصفهان را فتح كرده و در اين شهر بسر مىبرد طبق توصيه مراجع بزرگ مقيم نجف و انجمن سعادت استانبول برنامه خود را با سپهدار هماهنگ كرده عازم تهران شد . كنسول روس در قزوين به وسيله عوامل خود از تصميم سپهدار و ساير سران اردو اطلاع حاصل كرد و مراتب را به سفير اطلاع داد و سفير روسيه تلگرافى به سپهدار مخابره كرد كه جنبه اولتيماتوم داشت ، از اينقرار : « جناب اشرف آقاى سپهدار اعظم ، حسب الامر دولت بهيّه امپراطورى به آنجناب اعلام مىشود كه بايد به فوريت با معدودى از همراهان خودتان به تهران حركت و از خيال حمله صرفنظر كنيد و پس از ورود مستقيما به منزل جناب سعد الدوله برويد . در اينصورت شئونات و اموال و اتباع شما مصون و مورد ضمانت دولت بهيهء امپراطورى است و الا اگر به طور حمله به اتفاق مجاهدين بخواهيد به تهران حركت كنيد دولت بهيهء امپراطورى قويا جلوگيرى خواهد كرد . » « 97 » اما سپهدار با شهامت قابل تحسينى به تلگراف سفير روس پاسخ داد . جواب تند سپهدار بدينشرح است : « . . . چون ما شيعيان مجبور به اطاعت از امر علماى اعلام و حجج اسلام هستيم و نظر به اينكه آيت اللهيين و حججين اسلام آقايان ملا عبد الله مازندرانى و آخوند ملا كاظم خراسانى حكم گرفتن مشروطيت را صادر فرمودند اين جانب به وظيفه ملى خويش قيام نموده و خواهم نمود . دولت امپراطورى هم قادر است به وظيفه خود رفتار كند . » « 98 » سفير روس پس از دريافت اين پاسخ تند به عنوان آخرين تلاش از سپهدار تقاضا كرد كه براى حصول توافق شخصا به تهران سفر كند و قول داد در انجام خواستهاى آزاديخواهان از هيچگونه كوششى مضايقه ننمايد ؛ اما مجاهدان انقلابى و اطرافيان سپهدار صلاح نديدند و او نيز عزم خود را براى عزيمت به تهران جزم كرد . سپهدار در مورد پيروزى بر قواى دولت در تهران دچار ترديد بود چنانكه آثار اين ترديد و دودلى از يادداشت مورخ هفتم جمادى الآخر 1327 برابر با پنجم تيرماه 1288 شمسى ، روزى كه قزوين را به قصد تهران ترك كرد كاملا هويداست . وى مىنويسد : « چون ماندن قزوين به طول انجاميد و باز كار تهران ناتمام ، اگرچه به تهران با اطمينان سفارت روس احضارم كردند ، لهذا امروز با يك عده همراهان متوكلا على اللّه حركت و الآن كه چهار ساعت به غروب مانده است در قريه شريفآباد ملكى خودم هستم و انشاء الله عازم تهران مىشويم ؛ اگر يار باشد مرا ماه و هور . هرچه لابه به شاه ايران كرديم به كار نيامد . بسى لابه كردم به اسفنديار * نيامد برش لابه كردن به كار تو دانى و ديدى ز من بندگى * نپذرفت و سير آمد از زندگى . » « 99 » عاملى كه موجب شد سپهدار بر ترديد و دودلى خود براى حمله به تهران فائق شود ترس از قواى روس بود . در اين ايام علاوهبر يك كشتى جنگى روسى كه در بندر انزلى پهلو گرفته بود عده قابل توجهى از سپاهيان روسيه وارد گيلان شده بودند . محمد على شاه كه خود را قادر به دفع خطر مجاهدين نمىديد با اصرار و پافشارى زياد از روسيه مىخواست كه قواى خود را به قزوين اعزام داشته از حركت اردوى انقلاب به سوى پايتخت ممانعت نمايد . سپهدار و سران اردوى انقلاب نيز كه از ورود قواى روس به گيلان اطلاع داشتند احساس مىكردند كه هرچه زودتر بايد به سوى تهران حركت نمايند و قبل از رسيدن قشون روس دستگاه استبداد را سرنگون سازند و الّا همهچيز نقش بر آب خواهد شد . كسروى در اين زمينه مىنويسد : « . . . در اين ميان كاركنان روس و انگليس از تلاش در نگهدارى محمد على ميرزا بازنايستاده دمى آرام نمىگرفتند تا آنجا كه گفتگوى فرستادن سپاه به قزوين را به ميان آوردند و آشكارا بيم مىدادند كه
--> ( 95 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ناظم الاسلام كرمانى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، بخش دوّم 1349 ، صفحه 447 و 448 . ( 96 ) . همان كتاب ، صفحه 448 . ( 97 ) . تاريخ مختصر زندگانى و خدمات محمد ولى خان خلعتبرى ، عبد الصمد خلعتبرى ، تهران 1328 ، صفحه 50 . ( 98 ) . همان كتاب ، صفحه 51 . ( 99 ) . همان كتاب ، صفحه 51 .