ابراهيم اصلاح عربانى

160

كتاب گيلان ( فارسى )

هرگاه شورشيان آهنگ تهران داشته باشند سپاهيان ايشان به جلوگيرى خواهند برخاست . اين خود شگفت است كه از آغاز مشروطه هميشه نمايندگان روس در سوئى و نمايندگان انگليس در سوى ديگر بودند . . . ليكن در اين هنگام در هر كارى همدست و به هرگامى همپا بودند . تو گوئى پيمان‌نامه سال 1907 از اكنون به كار بسته مىشد . . . بايد دانست در آن زمان روس و انگليس ايران را با دو چشم بازمىپاييدند و چون پيش‌آمدهاى اروپا و آمادگيهاى آلمان به جنگ اين دو دولت را به هم نزديك ساخته و همچشمى را ميانه ايشان به همدستى برگردانيده بود اين امت هرگامى را جز به خرسندى از يكديگر برنمىداشتند . اينان از شور و جنبشى كه در ايران به ويژه در شهرهاى شمالى برخاسته و روز به‌روز فزونتر و پردامنه‌تر مىگرديد انديشمند بودند و آن را دوست نمىداشتند . . . اين‌گونه جنبشها ميان يك توده هرگونه پيشرفت را دربر دارد و اين چيزى نبود كه نمايندگان دو دولت آن را ندانند يا چيزى نبود كه از آن بيمناك نباشند . اين هم پيدا بود كه محمد على ميرزا هرچه ايستادگى بيشتر مىنمود دامنه جوش و جنبش مردم بيشتر مىگرديد . . . از اين انديشه‌ها نمايندگان روس و انگليس محمد على ميرزا را به دادن مشروطه وامىداشتند تا آبها از آسيابها افتاده و ديگر عنوانى براى شورشى و جنبش بازنماند و از آن سوى از محمد على ميرزا نگهدارى مىنمودند تا كارها يكرويه نگردد و راه پيشرفت توده هموار و آسان نباشد . نيز مىكوشيدند كشاكش با گفتگو و آشتى به پايان آيد تا شورشيان و گردن‌فرازان خود را به پايتخت نرسانند و خاندانهاى كهن دربارى را كه هميشه ابزار كار بيگانگان بودند انداخته خودشان جاى ايشان را نگيرند . . . از روزى كه محمد على ميرزا دوباره مشروطه را پذيرفت تا يك ماه بيشتر ، آزاديخواهان دودل مىزيستند و اين امت از قزوين و اسپهان گامى اين سوتر نمىگذاردند ولى كم‌كم پيش‌آمدهايى ايشان را از دودلى بيرون آورد چه از يك‌سو درخواستهايى كه آزاديخواهان از محمد على ميرزا كرده بودند بسيارى از آنها ناانجام ماند و خود پيدا بود اگرچه مشروطه داده شده و مجلس نيز بازخواهد گرديد به‌هرحال محمد على ميرزا دربار خود را چنان‌كه بود نگه خواهد داشت . از سوى ديگر سپاهيان روس در آذربايجان و خراسان بدرفتارى از اندازه بيرون مىكردند و چون آزاديخواهان پنداشته بودند آمدن ايشان به خواهش محمد على ميرزا و از بهر استوارى كار او بود از اين رهگذر گناه ايشان را هم به گردن دربار مىنهادند و بر خشم خود مىافزودند . . . روسها با همه پيمانى كه نهاده بودند و نويدهايى كه مىدادند روزبه‌روز جاى خود را استوارتر مىنمودند بلكه در همين روزها به عنوان آن‌كه راه انزلى و تهران راه بازرگانى اروپاست به دستاويز نگهدارى آن گفتگوى فرستادن دسته‌هاى نوين به گيلان و قزوين داشتند . . . سردار اسعد از اسپهان و شورشيان گيلان از قزوين تلگراف نموده از تبريز سگالش مىطلبيدند . پس از همه يفرم خان تلگراف كرد آشكاره پرسيد آيا به سوى تهران راهى شويم يا نه ؟ . . . در اين هنگام ماندن شورشيان در قزوين بيشتر بيمناك بود تا رفتنشان به سوى تهران زيرا سپاهيان روس كه گفتيم براى نشستن در قزوين و نگهدارى راه انزلى و تهران مىآمدند اگر به شورشيان برمىخوردند بيگمان دست به ابزارهاى جنگى آنان مىيازيدند بدانسان كه در تبريز مىكردند و بيشتر به اين پيش‌بينى بود كه يفرمخان و همراهان او به رفتن از آنجا مىكوشيدند . » « 100 » طبق نوشته برخى از مورخان و محققان از جمله دكتر مهدى ملك‌زاده نويسنده تاريخ مشروطيت ايران نيروهاى انقلابى قبل از حركت به سوى تهران به يازده گروه تقسيم شدند . تعداد نفرات گروهها با يكديگر مساوى نبود به طورىكه يك گروه پانصد نفرى تحت فرماندهى موسى خان ميرپنج قرار داشت در حالى كه افراد گروه حسن بيك بيش از شصت تن نبودند . فرماندهان گروهها عبارت بودند از : حاجى موسى خان ميرپنج برادر بزرگ حكيم الملك ، ميرزا على محمد خان تربيت ، عميد السلطان ، ميرزا على خان منتصر الدوله ، ميرزا على خان سالار فاتح ، ميرزا حسن قزوينى رئيس المجاهدين ، يپرم خان ارمنى ، وليكوف گرجى ، سرتيپ اسد اللّه خان ابو الفتح‌زاده ، حسن بيك فرزند شيخ حسن كه مدتها معلم فارسى كمبريج بود ، ميرزا غفار خان قزوينى ( سالار منصور ) . مؤلف تاريخ مشروطيت ايران مىنويسد معز السلطان كه بانى و موجد انقلاب رشت بود بر چندين دسته از مجاهدين كه تحت رياست عميد السلطان و ميرزا كوچك خان و سالار فاتح و مجاهدين قفقازى انجام وظيفه مىكردند رياست داشت . پس از آن‌كه در مورد حركت اردو به سوى تهران تصميم قطعى اتخاذ شد كميسيون جنگ مخفيانه مشغول تهيه مقدمات گرديد زيرا مجاهدين اطلاع حاصل كرده بودند كه روسها تصميم دارند در صورت حركت اردوى انقلاب به سوى تهران ، نيروهاى روسى مستقر در بندر انزلى را به مقابله بفرستند و راه هرگونه موفقيتى را به روى مجاهدين مسدود نمايند ، بدين‌جهت شايع كردند كه افراد به علت گرماى فوق العاده هواى شهر به نقاط كوهستانى منتقل مىشوند . ضمنا مقرر شد كه اردو براى پرهيز از جلب توجه روسها از مقابل راهدارخانه عبور نكرده آن را دور بزند . لازم به توضيح است كه راه شوسه تهران - انزلى توسط روسها ساخته شده بود و طبق قرارداد ، مأمورين روس از هرمسافر يا عابرى عوارض عبور مىگرفتند و براى ممانعت از عبور غيرمجاز در بين راه چند راهدارخانه ايجاد كرده بودند و همانطوركه امروز براى عبور از جاده‌هاى بزرگ و شاهراههاى بين دو شهر بايد مبلغى به عنوان عوارض راه پرداخت در آن زمان نيز ، ماليات عبور وصول مىشد . اردوى مجاهدين شب‌هنگام به عزم تهران حركت كرد و پس از آن‌كه راهدارخانه را دور زد از بيراهه خود را به ينگىامام رسانيد . يپرم براى بسيج پاره‌اى ابزار جنگ به رشت رفته بود و هنگام عزيمت اردو به سوى تهران در قزوين حضور نداشت . اردو ناچار تا رسيدن يپرم در ينگىامام توقف كرد ، اما طولى نكشيد كه يپرم با گروهى از افراد خود به اردوى انقلاب پيوست . دكتر فليكس آقايان كه از ارامنه قزوين بود و آن زمان در صف آزاديخواهان قرار داشت در خاطرات خود مىنويسد : يپرم هنگام عزيمت اردو به منظور فريب روسها در قزوين ماند زيرا بودن او در قزوين نشان مىداد كه اردو به تهران حركت نكرده است اما چند سطر بعد مىافزايد : « ساعتى پس از وصول خبر ورود اردو به ينگىامام در حدود يك ساعت به غروب يفرم با دسته

--> ( 100 ) . تاريخ مشروطه ايران ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، جلد دوم ، چاپ هشتم ، تهران 1356 ، صفحه 31 تا 34 .