ابراهيم اصلاح عربانى
152
كتاب گيلان ( فارسى )
حرف چهار نفر ملحد منفور ، آزرده مساز . خداوندا ، تو عالمى كه اين عرايض را محض حفظ تاجوتخت و جان و تن محمد على شاه مىنمايم ، و الّا مقصود و منظور ديگرى ندارم . باك و بيمى هم از عساكر دولت نمىكنم و از براى خدمت و برادرى ملت ، از جان و مال و اهل و عيال درگذشته و درمىگذرم و تا آخرين قطرهء خونم ايستادهام . اگر چنانچه اعليحضرت پادشاهى اين عرايض صادقانه را قبول كنند ، اميدوارم ملت در حفظ تاجوتخت و شخص پادشاه ، تا قيام قيامت ساعى و در عهدهء ذمت دينى خود فرض بداند و از همه كارها بگذرد و كمر اطاعت را در ميان جان بندد . غلام بىمقدار محمد ولى تنكابنى . » « 83 » در اين موقع اردوى مجاهدين گيلان به قزوين نزديك مىشد . تقىزاده كه در صفوف مقدم مشروطهخواهان بود تلگرافى به رشت مخابره كرده متذكر شد : حركت مجاهدين به طرف تهران مخالف دوستى ملت و شاه است . وى مصرا خواستار مراجعت اردوى مجاهدين به گيلان شد . سپهدار با وجود عكسالعمل شديدى كه نسبت به فرمان مشروطه محدوده نشان داده بود در برابر فشار روسها و نصايح مصلحين و خيرانديشان دچار دودلى و ترديد شده بود . در اين ترديد برخى از سران انقلاب گيلان نيز با او شريك و سهيم بودند . امّا ترديد آنها نمىتوانست جلوى شور انقلابى مجاهدين را بگيرد و آنان را متوقف سازد . از سوى اردوى مجاهدين تلگراف تندى در جواب تقىزاده بدينشرح مخابره شد : « يرى الحاضر ما يرى الغائب . ما در آستانه فتح تهران هستيم ، چگونه مىتوانيم از اقدام به اين كار ، كه قاطع كليهء اختلافات و اغتشاشات است خوددارى كنيم ؟ ما اكنون با تهران بيست و چهار فرسخ بيشتر فاصله نداريم . » وصول اخبار مربوط به نزديك شدن مجاهدان گيلان چنان شور و هيجانى در قزوين ايجاد كرد كه به تعبير حاكم اين شهر قيامت پديدار گرديد . اخبار و شايعات مربوط به اردوى مجاهدان گيلان در تمام شهر پراكنده بود . در مورد تعداد سلاحها و دلاورى و بيباكى آنان مطالب حيرتانگيزى شنيده مىشد . ترس و وحشت طرفداران محمد على شاه و مأموران دولت در قزوين از خلال گزارشى كه حاكم در تاريخ نهم ربيع الآخر به تهران مخابره كرده كاملا آشكار است : « فعلا در قزوين ، قيامت پديدار ، در مقابل چهار هزار از جان گذشتهء جنگى داراى اسلحهء جديد ؛ و دويست هزار تومان اعانه و سركردهاى به ديوانگى و تهور نصر السلطنه ؛ و مخالفت اهالى قزوين ، چگونه ما را تاب مقاومت است ؟ اگر چارهء آنى نشود ، فاتحه بر دولت و دولتيان بايد خواند . » « 84 » در قزوين نيز مانند اغلب شهرستانها طرفداران مشروطه به صورت علنى و مخفى مجامع و محافلى تشكيل داده به مبارزه عليه استبداد مشغول بودند . مجامع و محافل مزبور توسط ميرزا حسن فرزند شيخ الاسلام كه بعدها رئيس المجاهدين لقب گرفت ، ابو تراب اسعد السلطان ، مصطفى خان خورهشتى ، حاج اديب التجار ، مهدى خان طبيبزاده ، على اكبر خان عظيمزاده ، حاجى احمد و غفار يگانه ( سالار منصور ) رهبرى مىشد . عدهاى از جوانان قزوين نيز از مدتى قبل مسلح شده در انتظار فرصت مناسب براى شروع مبارزه بودند . رهبرى اين گروه با ميرزا حسن فرزند ميرزا مسعود شيخ الاسلام بود . ميرزا حسن مردى آزاديخواه ، وارسته و بسيار شجاع بود . اغلب مورخان و محققانى كه درباره انقلاب مشروطيت ايران قلمفرسائى كردهاند خدمات و جانفشانيهاى وى را مورد تحسين و تمجيد قرار دادهاند . وى در واقعه به توپ بستن مجلس همراه گروهى از جوانان مسلح قزوين ، كه خود را براى جنگ با عمال استبداد و نيز دفاع از حقوق ملت آماده كرده بودند به تهران عزيمت كرد و فداكاريهاى بسيار نمود . ميرزا حسن رئيس المجاهدين هنگامىكه از حركت اردوى رشت به سوى قزوين اطلاع حاصل كرد عدهاى از افراد خود و جوانان قزوين را مسلح كرده در يكى از باغهاى شخصى اطراف شهر جمع كرد . جوانان زير نظر او و چند تن از افراد بصير به تمرينهاى نظامى و تيراندازى مشغول بودند و ورود مجاهدان گيلان را انتظار مىكشيدند . آزاديخواهان قزوين با سران مجاهدين رشت مرتبا تماس داشتند و هرروز اطلاع مىيافتند كه گروههاى مجاهد تا كجا پيشرفت كرده و به چند كيلومترى قزوين رسيده است . چند گروه از مجاهدين به بيست كيلومترى قزوين رسيده در روستاى « آقابابا » متوقف شدند و چگونگى حمله به قزوين را مورد بررسى قرار دادند . قرار شد شهر از دو سمت شمال و جنوب يعنى دروازه رشت و دروازه تهران مورد حمله واقع شود و سپس دار الحكومه و ساير سازمانهاى دولتى با كمك و راهنمائى مجاهدين قزوين كه مخفيانه با آنها تماس داشتند به تصرف درآيد . معز السلطان از دهكده آقابابا چندبار با ابو القاسم خان حاكم قزوين ، ظفر الدوله ، قاسم آقا ميرپنج و مسيح خان تماس گرفته آنها را از مقاومت در برابر مجاهدين برحذر داشت و به آنان تكليف كرد كه ظرف بيست و چهار ساعت قزوين را ترك نمايند . غير از ظفر الدوله ، كه از خويشاوندان سپهدار بود ، بقيه تهديد معز السلطان را جدى نگرفتند و به كار خود ادامه دادند . ظفر الدوله با افراد خود از اردوى بيرون شهر به سوى املاك خويش رهسپار شد . وى تفنگهاى دولتى را نيز با خود برده دو قبضه توپ را در محل اردو بجاى گذاشت . حاكم قزوين پس از اطلاع از اين جريان عدهاى از سربازان را مأمور حمل توپها به شهر نمود . در اينجا بهتر است جريان حمله به قزوين و فتح اين شهر را از زبان يپرم و ميرزا على ديوسالار ، دو تن از فرماندهان اردوى مجاهدين نقل كنيم . « 85 » يپرم در يادداشتهاى خصوصى خود مىنويسد : « در ساعت هشت شب به اتفاق هفتاد و پنج نفر به شهر حمله نمودم . هواخواهان دولت نگهبانان خود را در سمت دروازههاى رشت متمركز كرده
--> ( 83 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ناظم الاسلام كرمانى ، بنياد فرهنگ ايران ، بخش دوم ، تهران 1349 ، صفحه 397 . ( 84 ) . همان كتاب ، صفحهء 397 . ( 85 ) . روايت يپرم با ديوسالار متفاوت است ولى با مطالعه هردو روايت مىتوان به چگونگى ماجرا پىبرد .