ابراهيم اصلاح عربانى
151
كتاب گيلان ( فارسى )
« مجاهدين به احدى ابقا نمىكنند . هركس به دستشان مىرسد كارش را با گلوله مىسازند . هرچه آنها را از كشتار منع مىكنيم ابدا به خرج نمىرود . در واقع محشرى بود . عدهء مقتولين و زخمدار به يكصد و هشت نفر مىرسيد ولى از طرف ما فقط سه اسب تلف شده بود و گلولهاى پهلوى رانيفرم را سوزانده بود . بعد از فتح نكى مجاهدين خانهء دو تن از رؤساى آنها را كه مسبب اين اوضاع بودند خراب كردند و چند قاطر كه براى حمل بنه مجاهدين لازم بود گرفتند . . . » « 81 » گروهى از سربازان دولتى كه در پل انبوه مستقر بودند پس از سقوط نكى دچار بيموهراس شده آنجا را ترك كردند و عميد السلطان كه در سوى ديگر پل خود را براى حمله آماده مىكرد بدون برخورد با مقاومت سربازان از پل عبور كرده به قزوين نزديك شد . پسر كوچك غياث نظام در يكى از روستاهاى اطراف به اسارت مجاهدين درآمد و به خرزان منتقل گرديد . در اين موقع مجاهدين بيش از سه فرسنگ با قزوين فاصله نداشتند . پيروزيهاى مجاهدان موجب بروز عكس العملهاى شديدى در تهران ، تبريز و رشت شد . روسها بر شدت فشار خود افزوده اقدامات مقدماتى را براى اعزام قشون آغاز كردند . آزاديخواهان آذربايجان كه يقين داشتند منظور روسها فقط آوردن قشون است سخت دچار وحشت شدند و براى جلوگيرى از اين فاجعه تلگرافى به محمد على شاه مخابره كرده خاطرنشان ساختند كه « دست توسل به دامان پدر نامهربان زدن را بر آمدن خارجى ترجيح مىدهيم . » در حقيقت شهر قهرمان تبريز پس از يازده ماه مقاومت در آستانه سقوط قرار گرفت و به اميد جلوگيرى از ورود قشون روس خود را به محمد على شاه تسليم كرد . سپهدار با دريافت خبر پيروزيهاى مجاهدين و نزديك شدن آنان به قزوين دستور داد فورا نيروهاى كمكى از رشت به سوى قزوين حركت كنند ؛ ضمنا به منظور اتمام حجت و به عنوان آخرين اقدام ، تلگرافى به شاه و صدر اعظم و وزراء مخابره كرد . متن تلگراف كه در تاريخ هشتم ربيع الآخر 1327 قمرى مخابره شده به قرار ذيل است : « جنابان صدارت عظمى و وزراى عظام ، به خاكپاى مبارك همايونى . در اينمدت غلام به وظيفهء دولتخواهى و شاهپرستى ، آنچه لازمهء بقاء سلطنت و سعادت مملكت بود ، عرض كردم . بدبختانه هيچكدام به قدر ذرهاى اثر نبخشيد و بلكه از تأويلات سوء خائنين ، منتج نتيجهاى نگرديد و بالاخره ناچار بر اين شدم محض خلاصى اين يك مشت ملت خانمانسوخته ، از فشار ظلم ، و رهائى اعليحضرت از چنگ گرگان درنده ، به تأييدات الهى حركت كردم ، آنچه در قوه دارم جهاد فى سبيل الله نمايم و به فضل الهى و توجه خاصهء حضرت ولى عصر عجل اللّه فرجه ، بر عالميان خلوص نيت خود را ثابت و جزاء خائنين را بدهم - خادم ملت - محمد ولى » « 82 » دولتهاى روس و انگليس كه به وخامت اوضاع در نقاط مختلف كشور مخصوصا گيلان ، آذربايجان ، اصفهان ، تهران و چند شهر ديگر پىبرده بودند به محمد على شاه پيشنهاد كردند دوباره مشروطه را بپذيرد و نسبت به افتتاح مجدد مجلس اقدام نمايد تا جنبوجوش و قيام مردم در تبريز و رشت و ساير نقاط ايران فرونشسته آرامش پديد آيد اما محمد على شاه سرسختى نشان مىداد . تبريز به علت جنگ و محاصره قواى دولت دچار قحطى شده بود لذا نمايندگان روس و انگليس به دولت تكليف كردند كه مدت شش روز جنگ را متوقف سازد و راه را براى حملونقل خواروبار به شهر باز كند . محمد على شاه ظاهرا پذيرفت ولى عملا اقدامى نكرد . روسها به همين بهانه و به عنوان حمايت از اتباع خارجى نيروهاى مسلح خود را وارد آذربايجان و برخى نقاط ديگر كردند . محمد على شاه در برابر اينرويداد و همچنين خطراتى كه از جانب مجاهدين گيلان پايتخت را تهديد مىكرد سر تسليم فرود آورد و با صدور فرمانى برقرارى مشروطه محدوده را اعلام نمود و دستور انتخابات مجلس را صادر كرد . سپهدار بلافاصله عكس العمل نشان داد و در تاريخ يازدهم ربيع الآخر 1327 قمرى برابر با دوازدهم ارديبهشت 1288 شمسى تلگراف تند ولى مؤدبانهاى به محمد على شاه مخابره كرد . متن تلگراف سپهدار بدينشرح است : « به عرض خاك پاى جواهرآساى اقدس همايون مبارك شاهنشاهى ارواح العالمين فداه . امروز تلگرافى از رياست كل تلگرافخانه اشاعه شد كه اعليحضرت همايون شاهنشاه مشروطهء محدوده عطا فرموده و به انتخابات وكلاى ملى هم امر و اراده خواهد شد . اسباب هيجان اهالى و تعجب اين غلام گرديده عرض مىنمايم : اعليحضرتا ، ولينعمتا ، پدر تاجدارا ، پادشاها ، مشروطهاى را كه براى ملت عطاى آسمانى و حق دينى است و بايد استقرار بدارى چه دليل دارد به اين لسانها فرمايش شود . حالا كه به سر رضا و مروت پدرى آمدى ، با تمام ميل ظاهرى و باطنى تلگراف صريح اول به پيشوايان اسلام بفرما و بعد به همهء بلاد اظهار كن ، و از روى مردى و راستى و درستى فرمايش كن كه اداى حق مشروع شماها را نمودم . خودم هم يكى از آحاد و افراد قبول اين راه حقم ، و حاضرم با اين راستى كه قدم نهادهام ، چنانچه از افعال و اعمالم بگذريد و مرا به سلطنت باقى و برقرار بداريد يا خداى نخواسته خيالات ديگر در حقم ننماييد ، من وجود خود را تفويض حفظ و حراست شما مىنمايم ، و طالب رضاى درخواست ملتم ، مشروطه و مجلس را برقرار مىنمايم . در كمال اتحاد ، مشغول خدمات ملك و ملت باشيد . هر قسم پيشوايان دين ، آقايان آيات و حجج اسلام خراسانى و مازندرانى ، فرمودند اطاعت كنيد . ديگر به شهادت خدا و رسول و ائمهء هدى ، در ظاهر و باطن نزد من محظورى جز اجراى قوانين مشروطيت نيست . هر قسم كه مىخواهيد بگوييد تا پارلمان را برقرار بدارم و شخص خودم ، كه پادشاه و به جاى پدر مىدانيد ، مثل يكى از فرزندان وطن در مقام خدمتگزارى كمر همت بسته برادرانه در مقام اجراى مقاصد ملت برآيم . اين عرض چاكرانه ، خداوند شاهد است ، براى حفظ آن وجود مسعود و شاهپرستى است و الا با اين فرمايشات محدوده ، يا تلگراف سوسهدار ، نه اين مردم رام و نه اين آشوب و فتنهها آرام مىشود . استدعا مىكنم زياده از اين ملت را از خود نرنجان ، عموم را به محبت خود دعوت كن ، علماى راسخ را به
--> ( 81 ) . فتح تهران ، على ديوسالار ( سالار فاتح ) ، صفحه 68 . ( 82 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، ناظم الاسلام كرمانى ، بنياد فرهنگ ايران ، بخش دوم ، 1349 ، صفحه 397 .