ابراهيم اصلاح عربانى

148

كتاب گيلان ( فارسى )

جمعى از ايرانيان مقيم خارجه هم به رهبران انقلاب رشت تلگرافا توصيه كرده بودند كه از حركت به طرف تهران خوددارى كنند و روسها را بيش از اين خشمگين نسازند فرماندهان قشون انقلاب از نقشهء خود صرفنظر نكردند و راه تهران را در پيش گرفتند . » « 70 » در برابر پيامهائى كه از خارج كشور و برخى از ولايات براى برحذر داشتن سران انقلاب رشت از حمله به تهران مىرسيد عده زيادى از مخالفين استبداد نيز آنان را تشويق به حمله مىكردند . آزاديخواهان تهران بيش از ديگران در اين‌مورد اصرار مىورزيدند و ضمن پيامهاى متعدد خود متذكر مىشدند كه تهران از هرجهت آماده قيام است و به محض آن‌كه طلايه سپاهيان انقلاب در دروازه‌هاى تهران نمايان شود مردم در سراسر پايتخت به‌پا خواهند خاست . يپرم يكى از كسانى بود كه پيشنهاد حمله به تهران را با سپهدار در ميان گذاشت . او پس از آگاهى از اعزام نيروهاى دولتى به رشت ، سپهدار را متوجه خطر ساخته گفت : چون احتمالا با هجوم قواى دولتى ، اوضاع دستخوش تشتت و آشوب خواهد شد و اين امر ممكن است به زيان جنبش جوان و نوپاى رشت و حتى سركوبى آن تمام شود بهتر است پيشدستى كرده به تهران حمله‌ور شويم . . . كسب پيروزى آنقدر مهم نيست كه نگهدارى آن . بهترين شكل دفاع در برابر خصم ، حمله به اوست نه پناه بردن به سنگرهاى تسخير شده و در انتظار يورش او نشستن . اگر جنبش را متوقف نموده به انتظار حمله دشمن در سنگر خود دقيقه‌شمارى كنيم رزمندگان روحيه خود را از دست خواهند داد . آن‌وقت روحيه عالى از آن مهاجمين و هراس از شكست و سركوبى نهضت از آن مدافعين خواهد بود و جز پايان غم‌انگيز كار نتيجه ديگرى حاصل نخواهد شد . بيش از يك هفته از انقلاب رشت نگذشته بود كه گروهى از مجاهدان عازم رودبار زيتون شدند و نخستين سنگر خود را در اين محل مستقر ساختند . مقارن اين ايام به محمد على شاه خبر رسيد كه سپهدار در رأس شورشيان گيلان عازم حمله به تهران است . شاه مستبد قاجار كه به شدت عصبانى و ناراحت شده بود قلم در دست گرفت و خود متن تلگرافى را خطاب به سپهدار نوشت كه بدين‌قرار است : « محمد ولى ، محض نمك به حراميت تو را از تمام شئونات دولتى خارج و املاك تو را خالصه نموديم . محمد على شاه . » سپهدار در پاسخ شاه تلگراف تندى به شرح زير مخابره كرد : « الحمد لله كه از اين ننگ خارج شدم و در املاك من هيچ‌كس قدرت دخالت نخواهد داشت . محمد ولى تنكابنى . » « 71 » پس از آن‌كه سران انقلاب گيلان كم‌وبيش در مورد حمله به تهران توافق حاصل كردند گروهى از مجاهدان به تدريج از رشت خارج شده راه قزوين را در پيش گرفتند . احمد كسروى نويسنده تاريخ مشروطه ايران در همين زمينه مىنويسد : « از آن سوى در گيلان شورشيان به همه‌جا دست يافتند . يفرم خان با دسته‌اى از آنان پيش جنگ شده به منجيل آمد و در آنجا سنگر بسته به نگهدارى راه پرداخت . پس از ديرى معز السلطان با دسته ديگرى به او پيوست . اگر همان روزها دو سه هزار سپاه آراسته رو به تهران مىآوردند با ترسى كه از ايشان در دلها به وجود آمده بود چه بسا كه تا تهران پيش مىآمدند و كار بس بزرگى انجام مىدادند . . . » « 72 » على ديوسالار ( سالار فاتح ) كه يكى از فرماندهان مجاهدين و نيز از مهره‌هاى اصلى انقلاب مشروطيت بوده در مورد عزيمت مجاهدين گيلان به سوى تهران مىنويسد : « خواستند براى گرفتن تهران تهيهء صحيحى ببينند . بدوا عميد السلطان برادر معز السلطان را به سمت رستم‌آباد رودبار حركت دادند . بعد عاصم الملك زنجانى كه در جزو مجاهدين بود با بيست نفر حركت كرد . معز السلطان خود نيز با دسته‌اى از مجاهدين به رودبار رفت . در جمعه پنجم صفر 1327 قرعه به اسم من درآمد . با بيست نفر سوار حركت كردم . . . از سنگر به طرف رودبار حركت كرديم . معز السلطان نيز سه چهار روز قبل از ورود من با قريب سى نفر مجاهد مسلح قفقازى و گرجى و ارمنى در منتهى اليه رودبار منزل كرده بود . وضع مسافرت معز السلطان خيلى قابل تمجيد بود . با اين‌كه از هرجهت رياست داشت با كمال فروتنى با مجاهدين نشست‌وبرخاست مىكرد . غذا و منزل او مانند سايرين بلكه بدتر بود . يك دست از همان لباس كه براى سربازان تهيه كرده بودند به تن داشت . . . خلاصه رودبار ابتداى سنگربندى است ؛ يعنى به‌طورى خالق سنگر طبيعى تهيه كرده است كه يك نفر در اين كوهستان جلوى چند فوج را ممكن است نگهدارد . بعد از اين‌كه خوانين منجيل مطيع معز السلطان و حكومت رشت شدند سنگرى نيز در دو فرسخى منجيل به سمت تهران در محلى كه بالابالا « 73 » ناميده مىشود درست كردند . . . چون من عقيده به سنگر بالابالا نداشتم و صلاح نمىدانستم آنجا سنگر باشد بنا شد صبح مجلسى كرده عقيدهء خود را بيان نمايم . صبح مجلسى با حضور معز السلطان و عميد السلطان و عاصم الملك و رحيم خان منجيلى منعقد شد و من آشكار گفتم مقصود ما هرگاه دفاع است در بالابالا آذوقه يافت نمىشود . . . آن نقطه ابدا صلاحيت جنگ و مدافعه ندارد . . . آنچه من ديروز فكر مىكردم اين است كه خداوند سنگرى بهتر از منجيل براى مدافعه خلق نكرده . بهتر اين است اسبها را حاضر كنيد و به آنجا برويم تا من به شما نشان بدهم كه از قديم اينجا محل سنگر بوده است . معز السلطان امر كرد اسبها را حاضر نمودند ،

--> ( 70 ) . تاريخ مشروطيت ايران ، دكتر مهدى ملك‌زاده ، انتشارات ابن سينا ، جلد پنجم ، صفحه 174 . ( 71 ) . تلگراف محمد على شاه به سپهدار و پاسخ او در تاريخ بيدارى ايرانيان ضمن يادداشتهاى روز شنبه بيستم ماه صفر 1327 هجرى قمرى به نقل از روزنامه‌هاى « جهاد اكبر » و « خراسان » آورده شده است . متن تلگرافها در كتاب مزبور بدين‌قرار است : « سپهدار ولى خان ، به واسطهء نمك به حراميت از تمام امتيازات و شئونات دولتى خلعت كرديم و دهاتت را حكم به خالصگى فرموديم . محمد على شاه » . جواب سپهدار : « حمد خداى را كه به محض سلب شدن شئونات دولتى از آن ننگ و عار رهائى يافته و ملك مرا كسى نمىتواند خالصه كند . آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت . محمد ولى . » دكتر نور الله دانشور علوى ملقب به مجاهد السلطان كه از شاهدان عينى انقلاب مشروطيت و از مجاهدان اصفهان بوده در « تاريخ مشروطهء ايران و جنبش وطن‌پرستان اصفهان و بختيارى » متن تلگرافها را تقريبا به صورتىكه ما نقل كرده‌ايم آورده است . اما وى مىنويسد : پس از اين‌كه محمد على شاه از حركت مجاهدين رشت به سمت كرج اطلاع حاصل كرد تلگراف مزبور را مخابره نمود . در اين‌مورد دكتر دانشور دچار اشتباه شده است زيرا متن تلگرافها را روزنامه‌هاى آن زمان در تاريخ بيستم ماه صفر درج كرده‌اند در حالىكه حركت مجاهدين گيلان از قزوين به سمت كرج در حدود سه ماه پس از تاريخ مزبور است . ( 72 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، جلد دوم ، چاپ هشتم ، صفحه 11 و 12 . ( 73 ) . بالابالا نام دهكده‌اى است در كنار رودخانه شاهرود ، بين لوشان و منجيل بر سر راه قزوين - رشت .