ابراهيم اصلاح عربانى

149

كتاب گيلان ( فارسى )

سوار شديم و از روى تيغهء كوهى كه جلوى منجيل را از طرف تهران بسته بود ، بالا رفتيم و معلوم كرديم كه اين پيش‌آمدگى در يك سمت به كوه هرزبيل و از سمت ديگر به رودخانه قزل‌اوزن وصل شده و منجيل را به كلى از نظر مىپوشاند . از رودخانه تا دامنه كوه هشت موضع را براى سنگر پسند نموديم . . . معز السلطان اين محل را بسيار پسند كرده فورا براى درست كردن سنگرها عمله گماشت . . . » « 74 » سالار فاتح بر خلاف نظر كسروى كه نوشته است يپرم پيش جنگ شده قبل از ديگران به منجيل آمد مىنويسد : « . . . بارى سنگرها درست شده و ساخلوها تعيين شده بود كه يفرم از رشت به اردو آمد . . . دفعهء دوم ، با او در منجيل ملاقات كردم . تفصيل سنگر را معز السلطان براى او حكايت كرد و او نيز آن را پسنديد و دست مرا دوستانه فشار داد . معز السلطان به اتفاق يفرم و من مشغول نظم و ترتيب اردو شديم . . . اين اردو كه به سعى و مراقبت معز السلطان بسيار مرتب بود قريب يك صد مجاهد داشت كه از ايرانى و ترك و ارمنى و گرجى مركب بودند . » « 75 » به هرترتيب اردوى مجاهدين در گروههاى مختلف به تدريج عازم قزوين شدند . سپهدار آنها را همراهى نكرد و براى اداره امور گيلان و سروسامان دادن به اوضاع در رشت باقى ماند . از آن سوى ناصر خان پسر غياث نظام رئيس ايل غياثوند به دستور محمد على شاه با عده‌اى از افراد مسلح خود به منظور جلوگيرى از عبور مجاهدان ، در ارتفاعات يوزباشىچاى « 76 » مستقر شد . در اين نقطه كوههاى بلندى سر به آسمان كشيده‌اند كه جاده در مسافت نسبتا زيادى از ميان آنها مىگذرد . در يوزباشىچاى مجاهدين با ناصر خان پسر غياث نظام درگير شدند و ناصر خان توسط مجاهدين به قتل رسيد . يپرم جريان كشته شدن ناصر خان و همراهان او را چنين نقل كرده است : « . . . با قواى جديدى كه متجاوز از هفتاد نفر بود بار ديگر به رودبار عزيمت كردم . از اين عده سى و پنج نفر را در سنگرهاى رودبار و منجيل گذاشتم و بقيه را با خود برداشته به طرف قزوين حركت كردم و در يوزباشىچاى كه در حدود چهل و پنج كيلومتر از قزوين فاصله داشت توقف نمودم . ناصر خان پسر غياث نظام معروف برحسب دستور دولت قواى خود را براى جلوگيرى از حركت من تجهيز مىكرد . چون از اين موضوع اطلاع حاصل كردم در تاريخ بيست و هشت فوريه با قواى قليل خود به آنها حمله كردم و ناصر خان و معاونش را به قتل رسانيدم . پس از قتل ناصر خان ، ولى خان كه يكى از جنگجويان نامى و فراش‌باشى وى بود فرار كرد و در گوشه انبار زغال پنهان شد . پس از سه روز جستجو نامبرده را نيز دستگير و اعدام كرديم . . . » « 77 » در كتاب « چند تاريخچه » جريان برخورد مجاهدين با افراد ايل غياثوند به تفصيل شرح داده شده كه از اين قرار است : « بعد از تشكيلات حكومت داخلى و برقرار كردن حفاظت شهر رشت يفرم مثل يك جنگى هوشيار اول دور و اطراف را جستجو كرد بعد يك دسته پيش - قراول به رودبار فرستاد . اين دسته در رودبار سنگرها تهيه كرده و منتظر يفرم شدند . به زودى يفرم هم بعد از آن‌كه از سپهدار و اولياء امور قول گرفت كه به زودى قوه براى او فرستند با دستهء كوچك خود عازم رودبار شد . سه روز در آنجا اطراف را ملاحظه مىكرد سنگرها را معين مىنمود و چون اطمينان حاصل كرد كه از طرف دولت اقدامى نمىشود تصميم به پيشرفت گرفت و حركت كرده وارد منجيل شده سنگر عمده آنجا را به تصرف آورد . تقريبا يك ماه بى خود در منجيل منتظر قوه كمكى از رشت بود همچنان منتظر بود كه قوه دولتى حمله بكند ولى انتظار بى جا . به عقيده يفرم منجيل جاى مناسبى بود كه ممكن بود با قوه كمى مقاومت در برابر اردوى دولتى كرد و مغلوبش كرد . ولى تصور مىرود كه دولت هم اين نكته را فهميده اثرى از وجود خود نشان نمىداد در حالىكه جد و جهد او اين بود كه جنبش جديد را در همان آغاز خود خاموش گرداند و براى اين مقصود اردويى از سربازان و سواران مختلف توسط رؤساى طايفه‌ها تهيه مىكرد . از جمله يكى از آنها غياث نظام قزوينى مشهور بود . به حكم دولت غياث نظام تهيه قشون كرده با سركردگى پسر خود به مقابل يفرم فرستاد . قشون وارد يوزباشىچاى شده اردو زد و مقدمهء لشكر حمله به متمردين كردند . با وصول اين خبر يفرم تصميم گرفت كه او زودتر از دولتيان به اقدام پردازد و با چهل نفر مجاهد دلير حركت كرده وارد ملادره شده با تلفن با يوزباشىچاى حرف زده اطلاع پيدا كرد كه پسر غياث نظام سواران خود را در يك كاروانسرا مركزيت داده و براى حفاظت سر پل قراول گذاشته است . بعد از تحصيل اين اخبار يفرم بدون معطلى فورا به يوزباشىچاى با تاخت حركت مىكند . . . تمام شب را راه پيموده نصف شب وارد يوزباشىچاى شده و مثل طوفان حمله به كاروانسرا كرده محاصره‌اش نمود . يفرم به سركرده سواران اول تكليف تسليم كرد . ولى سواران اعتنا ننمودند و آنوقت يفرم امر حمله داد كه بعد از زدوخورد مختصرى سه نفر از بزرگان كشته شده سواران بىصاحب ماندند و از تاريكى شب استفاده كرده فرار نمودند و متفرق شدند چند جسد و چند اسب و مواد جنگى جاگزاردند . » « 78 » روايت سالار فاتح از برخورد مجاهدين با پسر غياث نظام با روايت نويسنده « چند تاريخچه » اندكى اختلاف دارد . سالار فاتح نوشته است : « از يوزباشىچاى راپرت دادند كه پسر غياث نظام قوتى پيدا كرده ، همه‌روزه به كار سان ديدن چريك و جمع‌آورى آذوقه مشغول است . بعد از مشورت با معز السلطان من و يفرم با سى سوار از منجيل حركت كرديم . يك بيرق ملى در جلو مىكشيدند . من در سايه بيرق مىرفتم . يفرم و سركيس گرجى پشت سر من ، جلوى دو دسته سوار بودند كه دوبه‌دو حركت مىنمودند . دو نفر بمب‌انداز هم با بمب توى درشگه به فاصله از عقب مىآمدند . بااين‌حال عازم يوزباشىچاى شديم . . . در مهمانخانهء عرض راه از حال ناصر خان پسر غياث

--> ( 74 ) . فتح تهران و اردوى برق ، على ديو سالار ( سالار فاتح ) ، صفحه 61 و 62 . ( 75 ) . همان كتاب ، صفحه 62 و 63 . ( 76 ) . يوزباشىچاى روستائى است از طارم كه در حوالى راه شوسه سابق قزوين - رشت قرار داشته است . ( 77 ) . يپرم خان ، يادداشتهاى خصوصى يپرم . . . ، انتشارات بابك ، تهران 1356 ، صفحه 29 . ( 78 ) . چند تاريخچه ، به كوشش احمد كسروى ، بنگاه مطبوعاتى گوتنبرگ ، تهران 1339 ، صفحه 91 ، 92 و 93 .