ابراهيم اصلاح عربانى
144
كتاب گيلان ( فارسى )
احتمال زياد نبايد صحت داشته باشد زيرا اولا نمىتوان قبول كرد كه سران انقلاب براى ترتيب و تنظيم وضع داخلى خود دست توسل به دامان خارجيها دراز كنند و تقاضاى اعزام مستشار نمايند و ثانيا از مجموع گزارشها و يادداشتهاى افرادى كه در انقلاب رشت دخالت داشتند چنين برمىآيد كه پانوف در نخستين روزهاى سقوط رشت در اين شهر حضور داشته است چنان كه سردار فاتح در وقايع نخستين روزهاى انقلاب خاطرنشان مىسازد : « كميسيون جنگ هم ترتيب دادند ؛ بدوا اختيارات جنگ به پانوف داده شد . . . » يپرم نيز نوشته است : « پس از تصرف رشت به اتفاق دوازده نفر به انزلى رفته و آنجا را نيز تصرف نمودم . . . در اينجا يك افسر بلغارى به نام پانوف نزد من آمد . چون خيال مىكردم كه وجود اين شخص در اجراى نقشه ما مفيد و سودمند واقع خواهد شد او را به رشت فرستادم . پانوف پس از مدت كوتاهى به عضويت كميسيون جنگى انتخاب گرديد . » « 59 » اقامت پانوف در رشت و همكارى او با آزاديخواهان گيلان بيش از چند ماه به طول نيانجاميد . قبل از عزيمت اردوى مجاهدان به قزوين و تصرف اين شهر پانوف به همكارى خود با مجاهدان گيلان خاتمه داد و به استرآباد رفت . علت اصلى قطع همكارى او را هريك از مورّخان و محققان به نحوى متفاوت ذكر كردهاند : نويسنده رهبران مشروطه ، كه به نهضت مشروطه و كليه رهبران آن سخت بدبين بوده و از وارد ساختن هرگونه اتهامى نسبت به آنان دريغ نكرده است مىنويسد : « پانوف ، بلغارى و جاسوس انگليسيها بود . او در انقلاب شمال با عجله خود را از پطرزبورگ به گيلان رسانيد و بعد مأمور مازندران شده به روسيه مراجعت كرد . وى عضو حزب سوسيال دموكرات روسيه نيز بود . » « 60 » كسروى مىنويسد : « . . . در اين هنگام ميانه پانوف با ديگران رنجشى پديد آمده بدان انجاميد كه پانوف با چند كس آهنگ بندر گز و استرآباد كنند و در آنجا نيز شورش برپا سازند . چگونگى داستان آنكه پانوف از آزادگى و بيباكى رفتار سپهدار و فروتنيها را كه پارهاى شورشيان با او مىنمودند برنمىتافت و زبان دراز مىداشت نيز بر پارهاى كارهاى كميته ستار خرده مىگرفت . اين بر گيلانيان سنگين افتاده به دو پيامهاى درشتى فرستادند و بر آن شدند از گيلان بيرونش سازند . پانوف بيباكى بيشتر كرد و در اطاق خود در مهمانخانه استوار نشسته بر آن شد يك تنه جنگ نمايد و از كارهاى كميته ستار شكايت به كميته قفقاز فرستاد . انجمن گيلان خردمندانه بر آن كوشيد كه با زبان نرم پانوف را به جاى ديگر بفرستد و آقاى صادقاف و ديگران را ميانجى ساخته غوغاى برخاسته را فرونشانيد . در اين ميان محمد امين رسولزاده و رحيمزاده نامى از قفقاز براى رسيدگى آمدند و آنان نيز بهتر دانستند پانوف به جاى ديگر رود . انجمن پانصد تومان دريافت ( خرجى ) به او پرداخت . پانوف همراه صادقاف و ميرزا محمد حسينزاده ، كه پيش از آن در درهگز شورش پديد آورده و نامبردار شده بود با چهار تن ديگر روانه انزلى و از آنجا از راه دريا آهنگ مازندران كردند . » « 61 » عبد الحسين نوائى در سلسله مقالات فتح تهران قطع همكارى پانوف و مجاهدان گيلان را به علت مبارزه وى و يپرم بر سر كسب قدرت دانسته مىنويسد : « بدبختانه يفرم خان كه او خود نيز مرد باهوش فعالى بود با پانوف بناى ناسازگارى گذاشت و چون طبعا نمىخواست ديگرى در دستگاه انقلاب عرض وجودى كند بناى كارشكنى با پانوف را نهاد و با ايراد نطق براى گرجيان به عنوان اينكه ما انقلاب مىكنيم و پانوف رياست گرجيها را بر ضد او مىشورانيد . به تدريج كار اين اختلاف به اينجا رسيد كه مجاهدين به دو دسته شدند . پانوف و همراهانش يك طرف سبزهميدان رشت را سنگر كردند و طرفداران يفرم نيز در طرف ديگر سبزهميدان تمركز نمودند و نزديك بود بناى تيراندازى به يكديگر را گذارند ، بيچاره مردم هم مجبور بودند كه كسبوكار خود را گذارده جان خود را نجات دهند . اين صحنههاى تأسفآور هرچند روز يك بار تكرار مىشد . . . در دفعه سوم تصادم ، پانوف پيشنهاد كرد كه كميته او را براى انقلاب و تصرف استرآباد بفرستد . . . » « 62 » ابراهيم فخرائى در كتاب « گيلان در جنبش مشروطيت » مىنويسد : « مسيو يفرم در قزوين با ويس قنسول روس ملاقات كرد و هدف اين ملاقات به كسى معلوم نشد ، اما اين نتيجه را داد كه چند تن از سران مجاهدين را عصبانى كرد و همين ملاقات به ضميمه چند فقره كارهاى ناهنجار ، كه از مجاهدين سرزد ، باعث شد كه واليكو و پانوف بلغارى و ميرزا كوچك خان و چند نفر ديگر قزوين را ترك كنند و به حالت قهر به رشت بازگردند . » « 63 » در اينمورد به احتمال زياد مرحوم فخرائى دچار اشتباه شده زيرا قطع همكارى پانوف با مجاهدان گيلان قبل از فتح قزوين صورت گرفته بود و علت آنهم ملاقات يپرم با كنسول روس نبوده زيرا اين امر چنان اهميتى نداشته است كه موجبات خشم مجاهدان را فراهم سازد . كنسول روس به دفعات با سپهدار ، يپرم ، معز السلطان و ساير سران انقلاب ملاقات و راجع به مسائل مختلف از قبيل بازگشت مجاهدان به گيلان و انصراف از رفتن به پايتخت و حتى مسائل كماهميتى نظير اعدام غياث نظام ( كه جريان آن در صفحات بعد خواهد آمد ) مذاكره كرده بود . هدف از اين ملاقاتها و مذاكرات نيز بر كسى پوشيده نبود چنانكه يپرم در يادداشتهاى خود مىنويسد : « در اينروزها قنسول دولت روسيه مقيم قزوين نيز با وسايل گوناگون ، گاه از طريق دوستى و گاه از مجراى رسمى مىخواست نقشههاى ما را برهم زند . او سپهدار را تا اندازهاى تحت نفوذ خود قرار داده و به وى نصيحت كرده بود كه به پيشروى ادامه ندهد و روش متينترى در پيش گيرد . وى به ويژه كوشش بسيار مىنمود كه مجاهدين ارمنى و گرجى را از ميدان عمليات خارج سازد . در
--> ( 59 ) . يپرم خان ( يادداشتهاى خصوصى يپرم . . . ) ، انتشارات بابك ، تهران 1356 ، صفحه 27 . ( 60 ) . رهبران مشروطه ، ابراهيم صفائى ، انتشارات جاويدان ، چاپ دوم ، خرداد 1362 ، حاشيه صفحه 538 . ( 61 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، جلد دوم ، چاپ هشتم 1356 ، صفحه 12 و 13 . ( 62 ) . اطلاعات ماهانه ، سلسله مقالات فتح تهران به قلم عبد الحسين نوائى ، سال سوم ، شماره دوم ، 1329 ، صفحه 21 . ( 63 ) . گيلان در جنبش مشروطيت ، ابراهيم فخرائى ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، چاپ سوم 1356 ، صفحه 151 .