ابراهيم اصلاح عربانى
145
كتاب گيلان ( فارسى )
راه اجراى اين منظور بارها به من مىگفت كه با بودن شما در ايران امنيت كشور پيوسته در خطر است و احتمال قوى مىرود كه لشگريان روسى براى عقيم ساختن عمليات شما به خاك ايران وارد شوند . سپهدار هم كه تحت نفوذ رمانف قنسول دولت روسيه واقع شده بود مىخواست از گفتههاى وى پيروى كند . چون ما متوجه شديم كه روش سپهدار ممكن است به ضرر مجاهدين تمام شود لذا به رمانف اخطار كرديم كه سپهدار نماينده تام الاختيار ما نيست و روابط او با قنسول روس جنبه خصوصى داشته و رسميت ندارد . . . قنسول روس پس از مطلع شدن از واقعه كشته شدن غياث نظام به خانه نامبرده مىرود . . . ولى نگهبانانى كه مأمور حفاظت خانه وى بودند از دخول او جلوگيرى مىنمايند . قنسول نزد من آمد و پس از شنيدن جزئيات واقعه به من چنين گفت . . . » « 64 » همانطوركه قبلا نوشتيم پانوف پيش از تصرف قزوين همكارى خود را با مجاهدان قطع كرده به استرآباد عزيمت كرده بود . بر طبق يادداشتهاى يپرم موقعى كه او در رودبار زيتون در تهيه مقدمات حمله به قزوين بوده به وى خبر مىرسد كه پانوف به يك سلسله اقدامات خودسرانه دست زده است . يپرم ناچار به رشت بازمىگردد و به ادعاى خود ، پانوف را از كار بر كنار نموده با همكارى گرجيها وى را از رشت خارج مىسازد . پانوف به همراه ده نفر به استرآباد رفته و از آنجا نيز مجبور به فرار مىشود . علت اصلى و واقعى قطع همكارى پانوف با مجاهدان گيلان در حقيقت اختلاف او و يپرم بود و جز آن هر چه نوشته شده دور از صواب و نادرست است . يپرم خود مىنويسد : « در تاريخ 25 فوريه به اتفاق 25 نفر ( ده نفر ارمنى و 15 نفر گرجى ) به سوى قزوين حركت كردم . نخستين سنگر را در رودبار كه در حدود 117 كيلومتر از قزوين فاصله داشت قرار دادم . رفقاى ايرانى پس از مشاهدهى اولين اقدامات من كمكم به دور ما گرد آمدند . مدت پانزده روز در رودبار توقف كردم . در اين بين از رشت خبر رسيد كه پانف شروع به يك رشته اقدامات خودسرانه نموده و دستاندازيهايى كرده است . رفقا به من يادآور شدند كه اگر اقدام فورى براى جلوگيرى از اقدامات وى نشود ، ممكن است در آينده مشاجرات سختى درگيرد و در آنوقت از كار بر كنار نمودن وى به مراتب دشوارتر خواهد گرديد . به محض دريافت اين خبر عدهاى نگهبان در رودبار گذاشتم و به سرعت به رشت مراجعت كردم . پس از مراجعت به رشت ، مشاهده كردم كه پانف با ايجاد تفرقه و دودستگى بين مجاهدين ، امور شهر را در دست گرفته و خود را قادر مطلق معرفى كرده است ، در طى بيست روزى كه در رشت توقف كردم ، موفق شدم كه پانف را از كار بر كنار سازم ، در اين گيرودار ، دسته گرجيهائى كه در رودبار بودند ، به شهر مراجعت كردند و من به همكارى آنان توانستم پانف را از شهر خارج سازم . در آغاز امر وى با اين تصميم مخالفت مىكرد ولى بعدا متقاعد شد و به همراهى ده نفر از رفقاى خود از رشت خارج گرديد . او از رشت به استرآباد رفت و بالاخره از آنجا هم مجبور به فرار شد . پس از اخراج پانف با قواى جديدى كه متجاوز از هفتاد نفر بود ، بار ديگر به رودبار عزيمت كردم . از اين عده 35 نفر را در سنگرهاى رودبار و منجيل گذاشتم و بقيه را با خود برداشته به طرف قزوين حركت كردم و در يوزباشچاى كه در حدود 45 كيلومتر از قزوين فاصله داشت توقف نمودم . » « 65 » در مورد اخراج پانوف نيز يپرم راه اغراق پيموده و چنان نبوده است كه وى در انقلاب گيلان فعال مايشاء بوده و هركارى را كه شخصا اراده كرده انجام داده باشد . در رسيدگى به كار اختلاف پانوف و يپرم ، فرستادگان كميته سوسيال دموكرات باكو و سران انقلاب رشت صلاح مىبينند كه پانوف همراه عدهاى به مازندران اعزام شود و مقدمات شورش و قيام را در آنجا فراهم سازد . وى نيز اين مأموريت را قبول كرده به آنسوى عزيمت مىنمايد . بنا به روايتى نيز پيشنهاد عزيمت به مازندران از طرف خود او مطرح مىشود . به هرصورت پانوف بعد از خروج از رشت ، « مشهدسر » « 66 » را به تصرف درآورده به سوى « بارفروش » « 67 » روانه مىشود ولى در مقابله با يكصد قزاق و پاسبان مجروح مىگردد . با وجود جراحتى كه در بازو و سينه وى پديد آمده بود از پاى نيافتاده روانه بندر گز مىشود و اداره گمرك و تلگرافخانه را به تصرف درمىآورد . گروه پانوف در حمله به بندر گز سى و شش قزاق و يك مأمور بندر را اسير كرده خلع سلاح مىنمايند و پس از آن پيشروى را در استرآباد ادامه مىدهند و همهجا با استقبال اهالى روبرو مىشوند اما ناگهان چند هزار تركمن به طرفدارى از محمد على شاه به استرآباد حمله كرده آنجا را به تصرف درمىآورند . پانوف و يارانش لباس تركمن تن كرده به ميان آنان مىروند تا با تبليغ تركمنها نيروهاى طرفدار شاه را از داخل متلاشى سازند اما چون نمىتوانند موفقيتى حاصل كنند از طريق عشقآباد به روسيه مىگريزند . * مدت زمانى از انقلاب رشت نگذشته بود كه عده قابل توجهى از آزاديخواهان تهران و همچنين مشروطهخواهانى كه امكان فعاليت در شهرهاى خود را نداشتند از بيراهههاى صعب و غير قابل عبور خود را به گيلان رسانيدند تا تفنگ در دست گرفته و با نثار خون خود مشروطيت و آزادى از دست رفته را بازيابند . سپهدار و انجمن ايالتى گيلان و كميته ستار كه پيوسته با يكديگر در شور و
--> ( 64 ) . يپرم خان سردار ، اسماعيل رائين ، انتشارات جاويدان ، چاپ دوم 1355 ، صفحه 143 ، 144 و 145 . ( 65 ) . همان كتاب ، صفحه 101 . ( 66 ) . بابلسر . ( 67 ) . بابل .