ابراهيم اصلاح عربانى
141
كتاب گيلان ( فارسى )
فعلا تا نقلور كه هشت فرسنگى شهر است سنگر دارند و سواره و پياده منتظما هستند ، ابدا خوفى از مأمورين ديوان ندارند . در بين راه در دو نقطه محترما از مسافرين سئوال مىكنند كجا مىرويد و از كجا مىآئيد ، اگر تفنگى داشته باشد كسى با كمال احترام از او مىگيرند . سنگر نقلور به رياست عميد السلطان برادر معز السلطان و سنگر دويم به رياست آصف الملك . شبها در شهر تا صبح مجاهدين مىگردند و حكومت نظامى است . ابدا كسى حق تفنگ خالى كردن ندارد . خلاصه اين است كه فعلا آزادى صحيحى در رشت هست ، از تهران هم اخبار خوب شنيده مىشود آقا شيخ مهدى پسر شيخ نارى و آقا سيد يعقوب شيرازى و آقا سيد عبد الرحيم خلخالى نگارندهء روزنامهء مساوات در اينجا هستند و كميسيون تشكيل يافته مركب از بيست و دو نفر ، و ترتيبات شهرى راجع به آنها است . » « 50 » جرج چرچيل كاردار وقت سفارت انگليس در مورد انقلاب گيلان گزارش مبسوطى به وزارت امور خارجه آن كشور ارسال داشته است . گزارش مزبور از جمله اسناد محرمانهاى است كه در بايگانى كل اسناد دولتى در لندن نگهدارى مىشود و وزارت امور خارجه انگلستان پس از گذشت پنجاه سال ( و در بعضى موارد سى سال ) از تاريخ تنظيم ، اجازه انتشار آنها را صادر مىكند . گزارش كامل جرج چرچيل به فارسى ترجمه شده و در كتاب تاريخ استقرار مشروطيت در ايران ( مستخرجه از اسناد محرمانه وزارت امور خارجه انگلستان ) و نيز كتاب آبى به چاپ رسيده است . جرج چرچيل قبل از انقلاب رشت براى گذراندن ايام مرخصى به كشور خود رفته بود و بازگشت او از راه روسيه با حوادث گيلان مقارن بوده است . او هنگامى به رشت مىرسد كه اين شهر تحت تسلط مجاهدان بوده و سپهدار نيز زمام امور گيلان را در دست داشته است . در اين گزارش چرچيل مدعى است طرح انقلاب رشت در قفقاز تهيه شده و مجريان طرح نيز بيشتر از اهالى همانجا بودهاند ! بديهى است ادعاى وى واقعيت ندارد و كمك و يارى آزاديخواهان ايرانى مقيم قفقاز و يا روشنفكران آن ديار به جنبش و قيامى كه سراسر ايران را دربر گرفته بود نبايد بدين نحو مورد سوء تعبير واقع شود . معلوم نيست كاردار سفارت انگليس در تهران به عمد مرتكب اين اشتباه شده يا سهوا چنين خطائى از وى سر زده است . امّا از آنجا كه گزارش مزبور خالى از اهميت نبوده محتوى نكات قابل توجهى است كه اطلاع از آنها ضرورى به نظر مىرسد در اينجا به نقل كامل آن مبادرت مىورزيم : ضميمه شماره 81 « چند روز پيش موقعى كه از رشت عبور مىكردم بديدن سردار همايون و سردار معتمد رفتم و ايشان جريان حوادثى را كه روز هشتم فوريه گذشته و بعد از آن در آن شهر روى داده بود ، برايم تعريف كردند . همچنين به ملاقات سپهدار نيز كه به اين جانب ابراز تمايل كرده بود ، رفتم . ليكن در تمام مدت اين ملاقات يكى از اعضاى كميته انقلابى حضور داشت . از آنچه كه خود ديدم و از آنچه كه از منابع مختلف شنيدهام كاملا آشكار گشت كه جنبش رشت در قفقاز طرحريزى شده و بدست يك دسته از قفقازيان مصمم ، كه عده آنها از پنجاه تن بيش نبوده ، اجرا گرديده است . طى شش هفتهاى كه از هشتم فوريه گذشته است بر تعداد اين افراد افزوده شده و بطورىكه به من گفته شد عده آنها اكنون كمابيش به 350 تن بالغ مىشود . در اين ميان عده معتنابهى از ايرانيان كه در تبعيد بودند از جمله چندين تن از آنهائى كه در ماه ژوئن در سفارت دولت اعليحضرت پادشاهى پناهنده شده بودند به رشت آمدهاند . سه برادر كه برادرزادگان سردار منصور مىباشند و نام آنها به ترتيب عبارت است از معز السلطان - عميد السلطان و كريم خان در جريان اين جنبش دوشادوش قفقازيها نقش خيلى عمدهاى ايفا كردهاند . از جهت امنيت عمومى اوضاع شهر رشت را عادى يافتم . بازارها باز و دادوستد جريان معمولى خود را طى مىكرد . پرچمهاى سرخ تقريبا بر همه سردر خانهها ديده مىشد و به روى خانههائى كه آرم انقلابى نداشتند پرچم روس يا تركيه افراشته شده و بدينوسيله نشان ميداد كه ساكنان اين خانهها از حمايت اين كشورها برخوردارند . همچنين دو خانه را ديدم كه پرچمهاى انگلستان برافراشته بودند . در جريان مذاكراتم با سپهدار ايشان اظهار داشت مصمم به حمايت از مشروطيت مىباشد و در اين ضمن تا زمانى كه سپاهيانى بر ضد او گسيل نشده است ، انتظامات شهر رشت را حفظ خواهد كرد . ليكن چنانچه سپاهيانى عليه او فرستاده شود ، وى نمىتواند پاسخگوى عواقب امر باشد . هرچند احساس اطمينان مىكند كه مىتواند با هرنيروئى كه شاه بفرستد مقابله كند . من برخى اقدامات ، از قبيل بازداشت شعاع السلطنه را نكوهش كردم و سپهدار گفت تاكنون با اين اقدام قفقازيها مخالفت كرده و تهديد نموده است كه چنانچه آنها در رويه خود پافشارى به خرج دهند شهر رشت را به حال خود رها خواهد كرد . كاملا آشكار بود كه ورود ظاهرا ناگهانى سپهدار به صحنه ، بمناسبت قتل فرماندار توسط قفقازيها ، پيش از وقت بدقت ترتيب داده شده بوده است . ليكن اينجانب متقاعد شدم كه نه سردار همايون و نه سردار معتمد ، در اسرار توطئهكنندگان شركت داده نشدهاند . با وجود اين معتقدم بدگمانى نسبت به آنها عموميت دارد . باوركردنى نيست كه اين دو شخص جبان و ترسو با علم بر اين كه دستهاى از قفقازيها به قصد كشتن فرماندار و يكى دو تن ديگر كه گمان ميرفته از مرتجعين هستند ، قهرا وارد خانه معين ميشوند آن روز دوشنبه سوم ( هشتم فوريه ) در جلسه بازى ورق مديريه شركت كرده باشند . چنانچه آنها در توطئه دست داشتند بطور قطع و مسلم يك عذر و بهانهاى پيدا كرده و از قرار دادن خود در معرض شليك گلوله ، كه ممكن بود گلولهاى هم اشتباها به آنها بخورد ، احتراز مىكردند . به ويژه كه قفقازيها هيچيك از افراد جلسه را حتى قيافتا نمىشناختند . معز السلطان دسته قفقازيها را در مديريه راهنمائى كرد و خودش متوجه فرماندار شد كه قصد پنهان شدن داشت . او كت فرماندار را گرفت و قفقازيها او را بقتل رسانيدند . بطورىكه ديدم جاده تهران در حدود يكصد و شصت كيلومتر تا « يوزباشى چاى » زير مراقبت قفقازيها بود . در جاده سنگربندى ديده نمىشد ، ليكن در چندين نقطه خندقهائى حفر شده و تدابيرى اتخاذ نموده بودند ، تا بتوان به خوبى
--> ( 50 ) . همان كتاب ، صفحه 312 و 313 و 314 .