ابراهيم اصلاح عربانى

136

كتاب گيلان ( فارسى )

دچار شكست شد . شكست پىدرپى قواى دولت از مجاهدين و اختلاف‌نظر با عين الدوله ، سپهدار را مأيوس و نااميد ساخت و براى او ترديدى باقى نگذاشت كه اگر شاه به تمايلات مردم گردن ننهد و به مخالفت خويش با مشروطيت ادامه دهد به دست خود موجبات بركنارى از سلطنت و سقوط خويش را فراهم ساخته است ؛ لذا تصميم گرفت به همكارى با دربار پايان دهد و به صفوف مشروطه‌خواهان بپيوندد . به دنبال اين تصميم على خان منتصر الدوله را در تبريز مخفيانه نزد ستار خان و باقر خان فرستاد و آمادگى خود را براى پيوستن به مجاهدين و كناره‌گيرى از حكومت استبدادى و دربار محمد على شاه به اطلاع آنها رسانيد . سرداران ملى پس از ابراز خوشوقتى از تصميم سپهدار ضمن اداى احترام نسبت به او پاسخ دادند در تبريز نيازى به كمك او ندارند امّا اگر سپهدار تمايل به يارى آنها داشته باشد مىتواند به تنكابن زادگاه خود رفته وسائل يك قيام ملى را در آنجا فراهم سازد . سپهدار با اين نظر موافقت كرد با سرداران ملى پيمان دوستى و همكارى بست ؛ آنگاه به تنكابن بازگشت و با مراجعت از آذربايجان و روى گردانيدن از اردوى استبداد بيش از پيش موجبات تزلزل خاطر شاه و طرفداران استبداد را فراهم ساخت . او كه از اركان مهم قدرت نيروهاى مسلح دولت بود و در شجاعت و تهوّر شهرت زيادى داشت در املاك خود اقامت گزيده علم مشروطه‌خواهى برافراشت بدين‌ترتيب كه عده‌اى از افراد خود را مسلح كرده به تشكيل انجمن مبادرت ورزيد و پيامهائى مبنى بر دفاع از مشروطيت به تهران و شهرهاى مختلف فرستاد . منتصر الدوله پيشكار سپهدار نيز به دستور او فعاليت وسيعى را شروع كرده متنفذين مازندران را دعوت به همكارى نمود و پيامهائى از جانب سپهدار براى شهرهاى مازندران و ساير ولايات فرستاد . از جمله پيامهاى مزبور نامه‌اى است كه به انجمن ايالتى تبريز نوشته است . قسمتهائى از اين نامه كه در تاريخ هيجده ساله آذربايجان آمده به قرار ذيل است : « در چهاردهم شهر ذى القعدة الحرام 1326 اساس مجلس شوراى مقدس ملى شيد الله اركانه را در مركز تنكابن برپا كرد و حضرت اشرف سپهدار اعظم نيز نهايت همراهى دارند . اعلانات متعدد به اطراف تهران ، دور و نزديك فرستاده و عموم مردم را از تأسيس اين مجلس مقدس مستحضر ساخته و اين اعلان در تمام بلاد منتشر شده خصوصا در استراباد و مازندران اهالى عموما شورش كرده خواستند امير مكرم والى استراباد را از شهر خارج نمايند . معزى اليه هم از آنجا كه فطرتا وطن‌پرست و ملت‌دوست بوده به عموم اهالى اخطار مىنمايد كه لواى مشروطه را برپا نمايند . آنها هم انقلاب و شورش را فروگذاشته مشغول تأسيس مجلس مقدس شوراى ملى هستند . » « 39 » پس از آن‌كه كميته ستار ، سپهدار را براى حكومت گيلان و رهبرى قيام انتخاب كرد مخفيانه نمايندگانى نزد وى فرستاد و موافقت او را جلب نمود . سپهدار به تهيه مقدمات پرداخت و براى عزيمت به رشت منتظر دعوت مجدد شد . آقاى دكتر عبد الحسين نوائى نوشته است : « سپهدار از راه دريا حركت كرد و در انزلى قرار گرفت اما براى تصرف شهر اقدامى ننموده منتظر اقدام مليون و اتمام كار حاكم بود و چون روزى چند گذشت و از تصرف شهر خبرى نشد كسل شده اراده بازگشت نمود ؛ ناصر الاسلام ندامانى كه از طرف مليون براى آوردن وى رفته بود از تجارتخانه برادران ليانازوف به رشت تلفن كرده قضايا را به آقا ميرزا على خبر داد و ميرزا على در جواب گفت هرطور شده او را نگاه داريد تا فردا اگر خدا بخواهد كار را تمام خواهيم كرد . » « 40 » برخى ديگر از مورخان نوشته‌اند سپهدار در تنكابن به انتظار نشست و پس از تصرف رشت توسط مليّون ، وارد اين شهر شد . هنگامىكه كميته ستار منتظر فرصت مناسبى براى قيام و اجراى نقشه‌هاى خود بود واقعه‌اى اتفاق افتاد كه منجر به تحريك و تهييج مردم گرديد و محيط شهر را براى اجراى مقاصد مليّون آماده‌تر ساخت . اين واقعه كشته شدن شخصى به نام ميرزا على اكبر تبريزى توسط يكى از افراد منسوب به دستگاه حكومت بود . در ايام محرم 1327 كه مصادف با بهمن 1287 بود بين دو دسته از عزاداران در مدخل سراى گلشن اختلاف حاصل شد . علت اختلاف چگونگى ورود به مجلس عزادارى بود كه هريك از دو گروه براى خود حق تقدم قائل بودند . در جريان زدوخورد بين افراد دو گروه گلوله‌اى شليك شد كه منجر به قتل ميرزا على اكبر تبريزى گرديد . « 41 » قاتل از معركه گريخت و گويا به دار الحكومه رفت . مردم به دار الحكومه رفتند تا قاتل را تحويل گرفته مجازات نمايند اما سردار افخم به ناسزاگوئى پرداخت و دستور داد مردم را متفرق سازند . مقارن همين ايام در تهران عده‌اى از مشروطه‌خواهان به سفارت عثمانى رفته تحصّن اختيار كرده بودند و خواهان استقرار مجدد مشروطيت بودند . عده‌اى از آزاديخواهان گيلان از جمله ميرزا كوچك خان نيز به تبعيت از ايشان در كنسولگرى عثمانى رشت متحصّن شده بودند . تحصّن اين عده در كنسولگرى عثمانى و حادثه كشته شدن ميرزا على اكبر تبريزى شهر را دچار هيجان ساخته بود . كميته ستار كه احساس كرده بود خشم مردم به شدت برانگيخته شده و شهر در حالت عصيان به‌سر مىبرد موقع را براى يك قيام عمومى و شروع مبارزه مسلحانه مناسب تشخيص داد . در جلسه كميته ستار تصميم گرفته شد مبارزه مسلحانه با دستگيرى و قتل سردار افخم حاكم گيلان آغاز شود . روز نوزدهم بهمن 1287 برابر با شانزدهم محرم 1327 سردار افخم حاكم گيلان به باغ مديريه متعلق به عبد الحسين خان مدير الملك ( سردار همايون ) دعوت شد . « 42 » مدير الملك از شخصيتهاى معروف و متنفذ گيلان بود . او عمه‌زاده ناصر الدين شاه و فرزند محمود خان سرتيپ مدير السفراء است كه مشاغل

--> ( 39 ) . تاريخ هيجده ساله آذربايجان ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، چاپ هشتم ، تهران 1356 ، جلد دوم ، صفحه 2 . ( 40 ) . فتح تهران ، عبد الحسين نوائى ، اطلاعات ماهانه ، 1329 ، سال سوم ، شماره 1 ، صفحه 24 . ( 41 ) . در تاريخ مشروطيت ملك‌زاده قتل ميرزا على اكبر تبريزى به يكى از كسان سردار افخم نسبت داده شده است . مؤلف تاريخ بيدارى ايرانيان مىگويد : مردم اين حركت قاتل را به تحريك حاكم مىدانستند . فخرائى مؤلف گيلان در جنبش مشروطيت قتل على اكبر تبريزى را به يك سرباز سيلاخورى نسبت مىدهد . ( 42 ) . دكتر ملك‌زاده مؤلف تاريخ مشروطيت ايران مىنويسد دعوت توسط سردار معتمد صورت گرفت ، ساير محققين نوشته‌اند ميهمانى به وسيله سردار همايون ( مدير الملك ) ترتيب داده شد . چون باغ متعلق به شخص اخير بود قاعدتا دعوت مىبايست توسط او انجام گرفته باشد و به احتمال زياد مؤلف تاريخ مشروطيت ايران دچار اشتباه شده است .