ابراهيم اصلاح عربانى
117
كتاب گيلان ( فارسى )
فوق العادهاى بهم رسانده بود از آن پس اعتبار و اهميت خود را به نحو چشمگيرى از دست داد . در اين زمان گروههائى كه در گيلان مخفيانه به فعاليت پرداختند عبارتند از : روحانيون كه فاقد تشكيلات منظم بودند و غالبا به صورت انفرادى فعاليت داشته در مجالس وعظ و خطابه و عزادارى و مساجد به روشنگرى مىپرداختند و مردم را با اوضاع نابسامان كشور و حقايق امور آشنا مىساختند . گروه ديگر ملىگرايان و طرفداران دكتر مصدق بودند كه غالبا در مدارس و بازار فعاليت داشتند و با پخش اعلاميه و بحث در كلاسها و محيط مدارس مردم را به مخالفت با رژيم تشويق مىنمودند . سومين گروه را چپگراها تشكيل مىدادند كه قبلا از اعضاء و طرفداران حزب توده بودند ولى همانطور كه گفته شد بعد از 28 مرداد اكثريت آنان از اين حزب كناره گرفتند . گروهى از آنان به چين متمايل گرديدند . برخى تروتسكيست يعنى پيرو تروتسكى شدند و معدودى نيز با حفظ عقايد ماركسيستى گروه فدائيان خلق را شكل دادند . در نخستين ماههاى حكومت زاهدى خشونت بىحد پليس و مأموران انتظامى ، موج بازداشتها و سركوبيها و بالاخره اختناق و فشار شديد توان هرگونه حركتى را از آزاديخواهان سلب كرده بود . در نقاط مختلف گيلان مخصوصا رشت ، بندر انزلى ، لاهيجان ، لنگرود و رودسر گروهى از مليون و چپگرايان دستگير و زندانى شدند . پس از چند ماه اندكاندك فعاليتهاى مخفيانه ، گردهمائيها ، چاپ و پخش اعلاميهها و بحث و انتقاد از اعمال و رفتار كارگزاران رژيم در نقاط مختلف آغاز شد . مأموران امنيتى و پليس نيز با شدت زائد الوصفى مخالفين را سركوب مىنمودند و براى خنثى كردن حركتهاى ضد رژيم از هيچگونه عملى خوددارى نمىكردند . چنانكه در سال 1335 زندانيان سياسى را در زندان شهربانى رشت به گلوله بستند و چند تن از آنان را به وضع فجيعى در داخل بندها و سلولها به قتل رسانيدند . اقدامات شاه و اصلاحات نمايشى در گيلان نيز با بىاعتنائى و مخالفت طبقات مختلف مردم مخصوصا روحانيون و روشنفكران و بازاريان روبرو شد . پس از وقايع 15 خرداد 1342 در گيلان چند تن از روحانيون سرشناس از جمله آقايان آيت الله حاج سيد محمود ضيابرى و سيد حسن بحر العلوم به مخالفت با اقدامات شاه برخاستند و در سخنرانيهاى خود اقدامات دولت را مورد انتقاد قرار دادند . چون مسئولين امنيتى از طريق اقدامات مسالمتآميز و دعوت آنان به سكوت نتيجهاى نگرفتند آقايان بحر العلوم و ضيابرى را بازداشت و زندانى كردند . در ميان مخالفان رژيم و افراد گروهها ، عدهاى طرفدار مبارزه مسلحانه و جنگهاى چريكى بودند . صرفنظر از نيروهاى مذهبى كه با ترور و توسل به اسلحه چند تن از مهرههاى رژيم نظير هژير و رزمآرا را از ميان برداشتند ، مجاهدين و فدائيان نيز كه در ابتدا رهبران و افراد معتقد و باايمانى داشتند به تهيه اسلحه پرداختند و عملا دست به مبارزه مسلحانه زدند . جنگلهاى گيلان براى تعليم جوانان چريك و فعاليتهاى چريكى نقاط مناسبترى تشخيص داده شد و شهرهاى گيلان با توجه به خصائص گيلانيان و سوابق مبارزاتى آنان داراى شرائط بهترى از ديگر نقاط ايران به نظر آمد . در اين استان نيز لاهيجان و جنگلهاى اطراف سياهكل نظر مبارزان را جلب كرد . به منظور يارگيرى و جلب افراد ابتدا آنان متوجه روستاها شدند اما به زودى از فعاليت در روستاها چشم پوشيدند . علت چشمپوشى از روستاها و توجه به شهرها را بيژن جزنى چنين توجيه كرده است : « . . . رفتهرفته دريافتيم شهرها براى گمراه كردن نيروهاى دولتى و پارتيزانها آمادهتر از روستاهاست . به همينعلت حركتهاى بعدى را در شهرها سازمان داديم . زمانىكه براى گسترش اقدامات خود روستائيان را جمع كرده و آنان را دعوت به قيام و حمايت از مبارزه مسلحانهاى كه آغاز كرده بوديم نموديم ، ديديم كه تنها كارشان اين است كه به ما نگاه كنند و به حرفهاى ما گوش بدهند و ديگر هيچ ! در حقيقت انديشه جنگهاى پارتيزانى در كشورى مانند چين و حمايت صد هزار دهقان چينى از مائو زيربناى لازم را داشت اما در ايران آن زمان مفهوم طبقاتى فاقد معنى شده بود . آنان براى درك مفهوم قانون اساسى نيز اطلاعات كافى و لازم را نداشتند . اطمينان يافتيم روستاها نهتنها براى جنگهاى پارتيزانى ما آماده نيست بلكه هرنوع جنگى را حداقل در محدوده گيلان نمىپذيرد . » مبارزان چريك در حدود ارتفاعات كاكوه از توابع سياهكل خود را براى نبردهاى چريكى آماده مىكردند . پنجاه و چند سال قبل نيروهاى سوار ميرزا كوچك خان در اين حدود به پيروزيهاى چشمگيرى نائل شده بودند . در اواخر سال 1349 هنوز مبارزان چريك آمادگى لازم را براى مقابله با نيروهاى انتظامى نداشتند و اگر واقعه غير مترقبهاى رخ نمىداد تا مدتها بعد جنگى را آغاز نمىكردند و شايد در آينده نيز از مبارزه رودررو و مقابله مستقيم با نيروهاى انتظامى پرهيز نموده روشها و تاكتيكهاى ديگرى را برمىگزيدند و به غافلگيرى و اقدامات ايذائى مىپرداختند ولى دستگيرى يكى از افراد گروه در اطراف سياهكل كه به طور اتفاقى انجام گرفت ناخواسته آنان را در مسير مبارزه قرار داد . مبارزان چريك براى نجات همرزم خود پاسگاه ژاندارمرى را محاصره كرده به تيراندازى پرداختند . ژاندارمها پاسگاه را سنگر قرار داده متقابلا به سوى مبارزان آتش گشودند . جنگ سختى آغاز شد كه منتهى به سقوط پاسگاه و تصرف آن توسط چريكها گرديد . چون هرلحظه امكان داشت نيروهاى كمكى از راه برسند چريكها فرد دستگير شده را نجات داده به سوى جنگل سياهكل عقبنشينى كردند . در اين نبرد 6 ژاندارم كشته و 10 تن از آنان مجروح شدند . طولى نكشيد كه منطقه سياهكل و جنگلهاى اطراف آن تا شعاع وسيعى در محاصره ژاندارمها و نظاميان قرار گرفت . هليكوپترها هرروز بر فراز منطقه به پروازهاى اكتشافى پرداختند . در شهرهاى گيلان مخصوصا رشت و لاهيجان و لنگرود تعداد زيادى اعلاميه با عكسهائى از چريكها پخش شد . سازمان امنيت موفق به شناسائى تعدادى از آنها شده و با انتشار عكس آنان از مردم خواسته بود كه در صورت مشاهده صاحبان عكسها مراتب را به سازمانهاى انتظامى اطلاع دهند . در اعلاميههاى مزبور اسامى ذيل همراه با عكس چاپ شده بود : عباس مفتاحى ، جواد سلاحى ، محمود صفارى آشتيانى ، امير پرويز پويان ، رحمت اللّه پيرونذيرى ، اسكندر صادقىنژاد ، منوچهر بهائىپور ، احمد زبيرام ، حميد اشرف و غفور حسنپور اصيل شيرجوپشتى . محاصره جنگلها به نتيجه نرسيد ؛ چريكها منطقه را ترك كرده اما دست از مبارزه نشستند . آنها در حين عمليات و جنگهاى چريكى در تهران و نقاط ديگر