ابراهيم اصلاح عربانى
116
كتاب گيلان ( فارسى )
چشم بيگانه نگاه مىكردند ولى حزب جنگل را از خودشان مىدانستند . حزب توده بدون موافقت جنگليها نمىتوانست كارى صورت بدهد . پيشهورى شخصا با سران حزب جنگل آشنا بود . با بعضى از آنها در انقلاب 1921 و دودستگى كمونيستها و جنگليها خصومت داشت ولى نسبت به همه آنها احترام مىگذاشت . پيشهورى نمىخواست ابتكار نهضت گيلان كه همسايه آذربايجان است در دست تودهايها باشد به همينجهت در همين روزها بود كه به وسيله يكى از مديران جرايد تهران كه به دعوت پيشهورى به تبريز رفته بود پيغامى براى جنگليها فرستاد . نماينده حزب توده كه در اين مسافرت شريك بود او هم در رشت به فعاليت پرداخت و زمينه همكارى دو حزب را آماده مىكرد . در ميان زعماى جنگل دو عقيده وجود داشت : يك دسته از آنها نظر به سوابق مبارزاتى كه در جناح چپ حزب داشتند متمايل به همكارى با حزب توده و كمك به پيشهورى بودند . دسته ديگر عقيده به همكارى با حزب توده و پيشهورى نداشتند ولى از حادثه آذربايجان سخت نگران بودند . مرحوم شكر الله كيهان كه يكى از وطنپرستترين و شريفترين گيلانيانى بود كه در آن سيل حوادث هميشه به استقلال ايران مىانديشيد به اتفاق دوستان ديگرش عقيده داشتند كه اگر آذربايجان به راه خود ادامه دهد خيلى زود از ايران جدا خواهد شد و با از دست رفتن آذربايجان ايران هم از اهميت خواهد افتاد و هم ريشه آزادى خواهد خشكيد . يعنى ارتجاع به نام انتقام از عمل فرقه دموكرات آذربايجان در سراسر ايران نطفههاى آزاديخواهى را خفه خواهد كرد و اين هردو به ضرر ايران تمام خواهد شد . مىگفتند اگر نهضت آذربايجان پابرجا بماند و در نقاط ديگر جنبشهاى مشابهى نباشد طبعا آذربايجان تنها مىماند و در تنهايى ناچار راه تجزيه را پيش خواهد گرفت . حالا كه دولتهاى مركزى ابدا در صدد رفع نگرانيهاى مردم ايران نيستند و نمىتوانند آذربايجان را حفظ كنند وظيفه آزاديخواهان است كه رابطه خود را با اين نهضت قطع نكنند ، منتها به جاى تقاضاى خودمختارى كه منافى وطنپرستى است بايد آزاديهاى بيشترى براى مردم بخواهند . بهاينترتيب وقتى آزاديخواهان آذربايجان مشاهده كردند كه جنبش منحصر به خودشان نيست و در نقاط ديگر ايران مردم طالب آزادى بيشترى هستند از تجزيهطلبانى كه قصدشان جدا كردن اين منطقه از ايران است روگردان خواهند شد و به يارى برادران خود در ساير نقاط مملكت بر خواهند خاست و در نتيجه به جاى اينكه هيجان مردم آذربايجان به طرف تجزيهطلبى منحرف شود در راه راستى كه در صدر مشروطيت داشتند خواهند افتاد و خطر تجزيه ايران از بين خواهد رفت . بنابراين نتيجه مىگرفتند كه نبايد در انتظار اقدامات دولت ناظر تجزيه آذربايجان شويم بلكه بايد اقدام كنيم و اگر لازم است اقدام به صورت انقلاب ملى باشد ، درنگ و ترديد موردى ندارد . حسن مهرى كه يكى از شخصيتهاى برجسته و مورد احترام جنگليها بود و سوابق آزاديخواهى داشت در اين انديشه نقش مؤثرى داشت . مهرى در عين الحال ، آزاديخواه و طرفدار رفرمهاى اقتصادى و اجتماعى بود ؛ از عاقبت پيشهورى بيمناك بود و در همان روزها براى اينكه فدائيان فرقه دموكرات نتوانند در گيلان رخنه كنند تهور و مردانگى عجيبى كرد . هنگامىكه دموكراتها تا كپورچال ، چند كيلومترى بندر پهلوى آمده بودند و در بندر پهلوى به نام كارگران شيلات بيش از 2000 افراد مسلح داشتند و مردم از ترس سقوط شهر در صدد فرار به تهران بودند تلگرافى از ابو الحسن ابتهاج درخواست كرد كه اجازه پخش دو ميليون تومان اعتبار ميان بازرگانان به او بدهد ، ابتهاج كه به مهرى اطمينان داشت با پيشنهاد به شرط قبول مسئوليت از طرف حسن مهرى موافقت كرد . حسن مهرى در همان روزها كه همه اهالى بار سفر بسته بودند دو ميليون تومان پول بانك ملى را ميان بازرگانان شهر پخش كرد و همين اقدام سبب شد كه يك اطمينان خاطرى در مردم ايجاد شود و از مهاجرت و مسافرت صرفنظر كنند زيرا مردم فكر مىكردند كه اگر بندر پهلوى سقوط كردنى باشد بانك ملى يك دينار به كسى اعتبار نخواهد داد پس حتما دموكراتها به بندر پهلوى كارى نخواهند داشت . در هرحال اين ابتكار حسن مهرى و تصميم ابتهاج موجب صيانت بندر پهلوى گرديد . حسن مهرى به اين طرز تفكر و عمل عقيده داشت كه براى جلوگيرى از تجزيه آذربايجان به هر صورتى هست بايد گيلان و ساير نقاط ايران حركت انقلابى داشته باشند و به اينترتيب مانع تجزيه آذربايجان بشوند . البته اين قبيل مباحثات جنگليها مانع از اقدام عناصر تودهاى نبود ؛ آنها هم به راه خود مىرفتند ولى هرجا كه پاى تصميم و اقدام پيش مىآمد ناچار به تبعيت از جنگليها بودند . . . » « 259 » با روى كار آمدن قوام السلطنه و حوادثى كه به دنبال زمامدارى وى رخ داد و منجر به تخليه ايران از قواى شوروى و فرار پيشهورى و انحلال فرقه دموكرات آذربايجان گرديد موضوع انقلاب ملى گيلان منتفى گرديد . از كودتاى 28 مرداد تا انقلاب اسلامى پس از كودتاى 28 مرداد 1332 و سقوط حكومت ملى دكتر مصدق اختناق و فشار در سراسر ايران از جمله گيلان حكمفرما شد . در اين دوران اختناق ، شوروى كه حزب توده آن را طرفدار آزادى و دموكراسى و حامى ملتهاى مظلوم و زير ستم معرفى كرده بود به منظور تأمين منافع اقتصادى خود در جلب توجه و نزديكى به رژيم و دربار و وابستگان شاه با آمريكا به رقابت برخاست . سكوت حزب توده و شاخه نظامى آن در كودتاى 28 مرداد ، استرداد طلاهاى ايران به حكومت زاهدى با توجه به استنكاف از استرداد آنها به دولت دكتر مصدق ، كه در تنگناى محاصره اقتصادى غرب و ركود معاملات نفت قرار گرفته بود ، و بالاخره دعوتها و پذيرائيها و تقديم هداياى نفيس از سوى رهبران شوروى به بستگان شاه نهتنها مردم بىطرف بلكه اعضاى متعصب حزب توده را نيز بدبين و مأيوس ساخت به طورىكه گروه كثيرى از آنان مراتب تنفر و عدم وابستگى خويش را به حزب توده اعلام كرده به انتشار تنفرنامههاى مبتذل در جرايد پرداختند . سياست شوروى و خطمشى حزب توده در دنبالهروى كوركورانه و بدون قيدوشرط از اوامر رهبران شوروى موجبات انشعاب جوانان چپگرا و اعضاء و طرفداران حزب توده را فراهم ساخت و بدينترتيب حزب توده كه از زمان تأسيس تا 28 مرداد 1332 در شمال ايران از جمله گيلان نفوذ
--> ( 259 ) . زندگى سياسى قوام السلطنه ، جعفر مهدىنيا ، انتشارات پاسارگاد ، تهران 1365 ، صفحه 245 ، 246 ، 247 .