محمد مهريار

578

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

به‌هرحال اين اسامى نام يك ديه است و آن ديهى است در دهستان زازران شهرستان فلاورجان كه در سال 1345 اين ده 529 نفر جمعيت داشته و اينك بىشبهه جمعيت آن زيادتر است « 1 » و به حساب ديه‌هاى اين دهستان كه اغلب داراى جمعيت زياد است باز هم ديهى بزرگ و معتبر به‌شمار مىآيد . در دور و بر آن اثر تاريخى وجود ندارد و اگرچه نام آن قدمتش را داد مىزند با وصف اين نظر به نبودن يك فرهنگ معمارى كهن و مصالح پايدار در سرتاسر ناحيه بناهاى آجرى محكم و استوار ديده نمىشود . اكثر ساختمانها با خشت خام برآورده شده و به علت نااستوارى زمين و بىثباتى مصالح بناهاى قديمى باقى نمانده است و هرچه بوده در مرور دهور نابود شده است . از نظر جامعه‌شناسى روستايى و ويژگيهاى چشمگير در اين ديه و نواحى آن چيزى وجود ندارد ، لهجه و يا زبان خاص نيز در ميان مردم مورد تكلم نيست . صبغهء زندگى مردم نيز ويژگى درخشانى ندارد . اخيرا شهرگرايى هم در آن نفوذ يافته و اين عامل و صروف زمان در غايت شدت نه فقط لغات بلكه موجودات آدمى را نيز دايما متحول ساخته است چندان‌كه بدون هيچ ويژگى خاصى به صورت امروز در آمده است ولى مقصود ما عمدتا نام زيباى آن است كه اينك به آن مىپردازيم . واژه‌شناسى : كافشان از سه جزء « ك + آف + شان » تشكيل شده است . اين تركيب در زبان فارسى نظاير بسيار دارد و از همه نزديكتر به آن واژهء افشان در سراوان بلوچستان ، مشابهات ديگر آن افجان ( نجف‌آباد ) ، افجد ( تهران ، اصفهان ) ، افجى ( سبزوار ، مغان ) است . جزء اول آن « ك » همان تخفيف يافتهء « كى » معادل « كه » و « كاه » به معناى كاريز است و جزء دوم آن « آف » صورت تطوريافتهء شكل كهن اوستايى « اپّ » ( Apa ) كه باز به معناى آب است اما جزء سوم « شان » خود از دو جزء تركيب شده است جزء اول « ش » حرف هموند كه براى تخلص از صعوبت تلفظ حروف متتابع صدادار به كار مىرود . در مشابهات آن ديده‌ايم كه به جاى حرف « ش » حروف « ج » ، « ر » ، « چ » ، « ژ » و « س » به كار مىرود . چنان كه در امثلهء مشابه در اين كتاب مكرر گفت‌وگو شده و در امثلهء سابق الذكر نيز به روشنى اين مسأله آشكار گرديد . اما جزء آخر « ان » همان علامت نسبت است و بنابراين روى هم رفته واژهء

--> ( 1 ) - در سال 1375 جمعيت آن به 1662 نفر افزايش يافته است .