محمد مهريار
469
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
آن در چند مورد به صورت سروشفادران ياد شده است « 1 » . دربارهء خصوصيات جغرافيايى ، تاريخچه و جامعهشناسى جى كه اين ديه كهن در آن واقع است در ذيل عنوان اصفهان و جى و واژهشناسى آن توضيحات كافى آورده شده به آن رجوع شود . اجمال آنكه اين قريهء سروشآذران كه گاهى در طومار شيخ بهائى براى آن از حقابهء براآن سهم آب معين شده است و گاهى آن را در بلوك قهاب يا نزديك به آن دانستهاند . « 2 » بههرصورت اين ديه در اول دهستان براآن در كنار رودخانهء زايندهرود ، سرسبز و خرم خودنمايى مىكند . ظاهرا از اين پيش بزرگتر بوده است و امروز به دلايلى كه از ما پوشيده است ديهى چندان بزرگ نيست . « 3 » آنچه بزرگ است و اهميت بسزا دارد نام آن است . ما هم دربارهء خصوصيات ديگر آن به اطناب نمىپردازيم و توجه خود را به نام آن معطوف مىداريم . واژهشناسى : در تداول عامه اين ديه را سرشبادران « سرش بادرون ) مىخوانند . و در صورتهاى قديمتر از آن به صورت سروشآذران ياد شده است . « 4 » بايد دانست كه در تداول عامه معمولا يك حرف زينتى اضافى به كلمه اضافه مىشود و اغلب اين حرف به صورت « ف » ( ورنوسفادران ) و گاهى به صورت « ب » باغبادران و سرشبادران ظاهر مىشود . ولى ما بايد توجه داشته باشيم كه اين دو حرف « ف » و « ب » هم در ورنوسفادران و هم در سرشفادران حرف زينت و اضافه است و ترديدى نيست كه صورت صحيح آن سروشآذران است و تبديل « ذال » به « دال » و آذر به آدر بسيار شايع و رايج است ( آدريان معادل آذريان و آدرگان معادل آذرگان ) در اينجا هم همين حرف زينت پديدار شده و آن را سروشفادران و گاهى سرشبادران نموده است . در تركيب صحيح سروشآذران مركب از دو جزء « سروش + آذران » است . سروش در دين زردشتى يكى از فرشتگان مقرب درگاه اهورامزداست . در اوستايى آن سراش ( Srao S a ) و در پهلوى سرش ( Sro ) آمده است و اين همان واژه است كه ما امروز سروش گوييم . سروش مظهر اطاعت و
--> ( 1 ) - ن . ك . به : طومار شيخ بهائى ، چاپ ادارهء كشاورزى اصفهان ، ص 27 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - در سال 1375 اين ده 1666 نفر جمعيت داشته است . ( 4 ) - لغتنامه ذيل همين واژه .