محمد مهريار

437

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

واژه‌شناسى : دريافت معنى زازران در بادى نظر و صورت ظاهر بسيار دشوار مىنمايد و ما نبايد ذهنمان را متوجه واژهء « زاز » كنيم و فكر كنيم كه اساس و بنياد اين واژه از آن آمده است ، در حالىكه « زاز » اصلا در واژگان فارسى وجود ندارد و نمىتوان فكر كرد كه بنياد اين ديه از آن آمده است . بنابراين با دقت ثانوى معلوم مىشود كه مىتوان اين نام را به اجزاى « زا + ز + ر + ان » تقطيع كرد . از جزء اول به سهولت درمىيابيم كه از ريشهء زاييدن و زايش آمده است و اگر براى فهم بهتر معناى ديه با ياء بخوانيم يعنى « زاى » ( « زا » و « زاى » هر دو برابرند ) به معناى آن بيشتر توجه مىكنيم و زايش حاصل مصدر از ريشهء زاييدن آمده است ؛ و اما جزء دوم « ز » كه در تطور لغات از « ه » غير ملفوظ آن اثرى جز كسره باقى نمانده و « زه » به صورت « ز » درآمده است ، همان واژه‌اى است كه با آن آشنا هستيم و در بسيارى از اسامى ديه‌ها و امكنه آمده است و در توضيح آن مىگوييم كه « زه » همان آب تراويده از زمين است كه در زواره و زهاب داريم و اما جزء سوم يعنى « ر » حرف وقايه است . حرف وقايه از اين جهت در تلفظ رايج شده است كه كسرهء آخر « ز » با حرف اول پسوند آن صعوبت تلفظ تتابع حروف مصوت ايجاد مىكند . براى گريز از اين صعوبت حرف وقايهء « ر » مىآيد تا از اين صعوبت تخلّص حاصل شود و جزء آخر « ان » علامت كثرت و نسبت است و روى هم به معناى جايى كه آب آن يا قنات آن تراوش زه دارد ، « زاىزه » است و يا بهتر بگوييم « زاىزه‌ان » است و به اين صورت زازران به گوش مىرسد . در تركيب صرف و نحوى اين واژه بگوييم كه « زا » صفت جزء دوم يعنى « زه » است و تقدم صفت بر موصوف در فارسى رايج است . تندرو ، ترشرو ، زشت‌رفتار ، بدمنش ، دژكام و غيره و غيره همه نشان اين است كه صفت بر موصوف مقدم است ؛ البته امكان اين هم هست كه صفت مؤخر از موصوف بيايد : مرد خوب ، ده‌آباد ، باغ سبز و انواع اين‌گونه صفات ، در اين حالت صورت مضاف و مضاف اليه در واژه پيدا مىشود و بيشتر اوقات تقدم صفت بر موصوف براى تكيه روى صفت است . نيكمرد ، آرامش‌بخش ، زشتخو و غيره و غيره همه نشان اين است كه گوينده بر روى صفت تكيه مىكند . زازران از اين باب بر ديه اطلاق شده است كه هروقت دهانهء مادى آن ( آنجا كه نهر به رودخانهء زاينده‌رود مىپيوندد ) بسته شود باز مادى پرآب است يعنى زه از آن مىتراود . حال كه سخن به پايان رسيد مىگوييم كه در واژهء زاينده‌رود اصفهان نيز يك چنين حالتى