محمد مهريار
414
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
تنظيم يافتهء زايندهرود و امكان حفر چاه در كنار اين رودخانه ، سخت پيشرفت كرده است و ديگر آنكه بسيار به شهر اصفهان نزديك است و در كنار رودخانهء زايندهرود هوايى خوش و مطلوب دارد . از دور اين ديه در انبوه درختستانهاى خود پيدا نيست و جادهء آسفالت اصفهان به جرقويه و رودشت از جنوب آن مىگذرد و به آن آسايش و اعتبار بسيار مىدهد . در عوض اين مزيت ، شهرىگرى در آنجا رسوخ يافته و ديگر كمكم از حالت روستايى دارد خارج مىشود . دربارهء جامعهشناسى اين بلوك گفتهايم كه شهرگرايى بهسان اژدهايى دمان دهان باز كرده و پيش مىرود ، ديه دارد ناپديد مىشود و شهرى ناپسند پيدا مىشود : كثيف ، بىقواره ، آلوده . درهاى آهنى و ديوارهاى آجرى اينسو و آنسو خودى مىنمايد . مدرسهاى ، حمامى و مسجدى آجرى نوساز و ديگر هيچ . اثر كهن در آن دور و كنار پيدا نيست . همهء آنچه در اينباره دلاويز است در نام آن است ببينيم نامش چيست ؟ واژهشناسى : در تداول عامه راشنان را راشنون تلفظ مىكنند . در تجزيهء اين نام به سه جزء « راش + ن + ان » مىرسيم . در فرهنگها براى « راش » بيشتر دو معنى آوردهاند . نخستين « راش » به معناى انبار غله « 1 » و ديگر درختى است كه در شمال ايران و مخصوصا ناحيت تنكابن مىرويد و سخت بلند مىشود . با واژهء « راش » در اطراف مملكت چندين ديه داريم و از جمله راشه ( رودسر ) ، راشك ( نوشهر ، زابل ، ممسنى ، كازرون ) و راشنهء كرج ، در تمام اين نامها جزء اول « راش » ديده مىشود و با هر دو معنى مناسب است . آن ديهها كه در شمال است به احتمال اقرب به يقين ناظر به نام درخت « راش » است و در جاهاى ديگر ، مخصوصا در راشنان اصفهان ، آنچه بيشتر خاطر انسان به آن منعطف مىشود اين است كه از راش به معناى انبار غله آمده است . بلوك كراج ( كرارج ) به غلهخيزى معروف است و چه بسيار مناسب است كه ديهى با نام انبار غله نامبردار باشد . اين مسأله مؤيد آشكارى است بر قاعدتى كه در مقدمه و به كرّات در اين وجه از آن ذكر كردهايم ، حاكى از آنكه اكثر نامهاى امكنهء ايرانى بدون مناسبت و جهتى وضع نشده است . اما جزء دوم « ن » وقايه است كه چون تلفظ « راش + ان » دشوار بوده است براى سهولت كار در كلمه پيدا شده است و نظاير و امثلهء آن را بىحد و حصر در اين وجيزه ديدهايم و جزء سوم « ان »
--> ( 1 ) - لغتنامه و برهان قاطع ذيل واژهء راش .