محمد مهريار

409

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

ندارد . و ما هم از آن در مىگذريم و به تجزيه و تقطيع و بيان معناى اين دو ديه مىپردازيم . واژه‌شناسى : اما دينان هم مركب از سه جزء « دى ( معادل ده ) + ن + ان » است با دقت در اين واژه مىبينيم كه جزء اول « دى » كه حرف « ى » در آن بسيار خفيف تلفظ مىشود چندان كه اگر الفتى با لهجهء عمومى نداشته باشى آن را همان « د » مىشنوى و به معناى همان « ده » است . در عرف و تداول عامهء اصفهان اين دى را چنين مىشنوى . اصفهانى مىگويد « اين چه دى اس » . يعنى اين چه ديهى است و در اينجا حرف « ى » آشكار شنيده مىشود ، اما جزء دوم « ن » همان « نون » وقايه است كه براى سهولت تلفظ و پرهيز از ( تتابع حروف صدادار ) به‌وجود آمده است و اما « ان » علامت نسبت و كثرت است كه در بسيارى موارد داشته‌ايم و توضيح آن زايد است . اين توضيح را هم لازم است اضافه كنيم كه ديه ديگرى هم به همين نام منتهى بسيار بزرگتر در دهستان ماربين اصفهان وجود دارد كه برحسب سرشمارى سال 1345 جمعيت آن 1948 نفر بوده است و چون ما دربارهء « 1 » جامعه‌شناسى ماربين از اين پيش گفت‌وگو كرديم توضيح بيشتر را زايد مىدانيم تا به خود واژهء ماربين برسيم . ديو Div ديو كه امروز در نظر ما عنصرى منفور با شخصيتى منحوس و پليد به نظر مىآيد نامى بزرگ بوده است كه در فرهنگ كهن آريايى به صورت « د ا و » ديده مىشود و خود اين واژه يك عالم معنى و سابقه و تاريخ به همراه دارد . بسيار واژه‌ها و از جمله ديوانه ، ديوباد ، ديوبند ، ديوجام و ديولاخ و واژه‌هاى بسيار ديگر از اين واژه در زبان فارسى باقى مانده است . واژه‌شناسى : ريشهء اين كلمه در اوستايى و فرهنگ بهدينى « داو » ( Daeva ) و معادل هندى « دو » ( Dava ) و باز معادل « دئوس » ( Deus ) لاتينى و « ديوى » ( Dieu ) فرانسوى مىباشد . در آن روزگاران كهن و برحسب آيين زرتشتى شخصيتى ناپسند ، زشت و پليد داشته است كه فرد زرتشتى و خود زرتشت به مبارزه با آن برخاسته و كيش و دين را از آيين ديوپرستى پاك كرده است . در زبان فارسى حاضر كلمهء ديو در برخى واژه‌ها به معناى بزرگ است و از اين

--> ( 1 ) - همان ، ص 43 .