محمد مهريار
394
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
نامگذارى شده است . در زبان فارسى به صورت كهن اوستايى واژههايى مثل « دم » و « خم » و « سم » به صورت « دمب » و « خمب » و « سمب » آمده است و بعدها تلفظ « ميم » و « ب » به « نون » و « ب » تطور يافته است . در واژهء « دمبه » به معناى « دمبهء » گوسفند كه آن را معمولا « دمبه » در تداول شفاهى و « دنبه » به صورت مكتوب مىنويسند ، مصغر « دنب » و « دمب » است يعنى دمبالهء دم و يا چيزى از دم و خود كلمهء دنبال و دنباله هم از دم آمده است . يعنى دمباله بوده است . « دنب + آل » و دمباله « دمب + آله » و آل و آله پسوند نسبت و شباهت است . « دنبال » و « دنباله » يعنى قسمت مؤخر « دمب » و « دمبه » كه نام ديه قرار مىگيرد يعنى قسمت مؤخر ديه يا قسمت مؤخر قنات و كوه و بالاخره دنبالهء زيستگاه دهستانى . اين توضيح از واژهء دنبهديزك خوب آشكار است دنبهديزك يعنى دنبالهء ديزى كوچك . در عمل نيز دمبهديزك دنبالهء يك زيستگاه دهستانى كوچك است كه فقط يك نفر جمعيت دارد . همينجا بگوييم كه دنبهء بزرگ در باختر دستگرد بر روى دنبالهء همان كوه كوچك واقع شده است كه وصف آن گذشت . يعنى روى دم كوه و يا دنبالهء كوه و يا دنبهء كوه است و به همين نام نيز نامبردار شده است و همهجا در ديههاى به اين نام اين خصوصيت وجود دارد . قبل از اينكه اين سخن را به پايان ببريم اين اشارت لازم است كه در اطراف ايران ديههاى بسيار با واژهء « دم » و به صور مختلف چون دماب ( بروجن ، اهواز ، نجفآباد ) ، دمآسمان ( گلپايگان ) ، دمبره ( خرمآباد ) و به صورت دمشهر ( ميناب ) و دمق معادل « دمك » ( همدان ) و خود « دمبه » و « دمباله » به صور دمبالهجو ( طبس ) دمبالهديه ( رودبار ) و دمبالهكوه ( اليگودرز ) و صور ديگر آن در اطراف كشور ديده مىشود . « 1 » دورك Durak دورك ديهى است از دهستان آيدوغميش بخش حومهء شهرستان لنجان از استان اصفهان در سال 1355 اين ديه 165 نفر جمعيت داشته است و زايندهرود از باختر آن مىگذرد . هوايى خوب و خوش و دلكش دارد و آبى شيرين و گوارا . مردم اطراف آن با زبان تركى سخن مىگويند . دربارهء جامعهشناسى و تاريخچهء جغرافيايى نواحى آيدوغميش مراجعه كنيد به
--> ( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 250 و 251 .