محمد مهريار
15
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
آمده است . « ته » به معنى پايين و « ران » به معنى « كوه » است و « تهران » به معنى پايين كوه ، يكسره و بهكلى باطل و بيهوده است . 2 - هيچ نامى هرچه باشد و هرجايىكه بدان نامبردار شده باشد ، بىدليل و بىمعنى نيست . ممكن است در حال حاضر معنى آن نام بر ما پوشيده بماند ، ولى هيچگاه ايرانيان قديم نام بىمعنى بر جايى نمىنهادند و هيچ جايى به اسم بىمعنى ناميده نشده است . اگر در حال حاضر از معنى آنها آگاه نشدهايم اميد است كه روزى آن راز گشوده شود . 3 - راه تحقيق در شناخت نام امكنه تحقيق زبانشناسى ، شناخت محل و سابقهء تاريخى آن محل و پيدا كردن ريشهء واژه در صورتهاى كهن و ميانهء زبان فارسى است . نه اينكه يكباره و مطلقا فكر كنيم ريشهء « زم » و « سم » و « شم » ( به فتح و كسر اول ) براى مناطق سرد است ، مثل سميرم و شميران ، تا در مورد سمنان و سمسور دچار مشكل شويم و « كه » و « كهر » ( به كسر اول و فتح آن ) براى مناطق گرم مثل جهرم « 1 » و كهران . 4 - براى هر نامى دليلى است ، ممكن است آن نام از چيزى مثل خوردنيها و يا چيزى كه بيشتر در محل توليد مىشود برداشته شده باشد ( اطلاق حال به محل ) از اينرو بايد محل مورد نظر خوب شناخته شود و توليدات آن تعيين گردد تا راهحل وجه تسميه بهدست آيد . 5 - نام بسيارى از امكنه نشان دهندهء سابقهء تاريخى محل است و معناى آن را تاريخ معين مىكند . اگر « آذر » در واژه باشد ، مثلا آشكار است كه محل تعلق دارد به دورهء رواج بهدينى در آن محل ، مثل آذرمناباد و آذرخواران ( به فتح اول ) و آدريان و غيره . 6 - چون اصل و اساس آبادى ديههاى ايران آب است ، لذا واژهء « آب » به انحاى مختلف و صور گوناگون ، چه به صورت حاضر زبان و چه به صورتهاى كهن و ميانه در نامگذارى ديهها و امكنه دخالت دارد ، همچنانكه آبادى از « آب » است ، خود آبادى ( ده ) نيز از « آب » گرفته شده است . 7 - واژهء « زيستن » و « زندگى » ، چون سرانجام هر محلى به نحوى زيستگاه انسان است ، لذا اين واژه به صورتهاى مختلف زبان در نام محل پيدا مىشود و ممكن است از خانه ، اتاق و جايگاه گرفته شود يعنى بههرحال زيستگاه انسان . 8 - وضع خاص محل از نظر گودى و ارتفاع و محصول و هرچه از اين قبيل در محل تكثر
--> ( 1 ) - مرحوم كسروى چنين قاعدتى را بهدست دادهاند .