محمد مهريار
351
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
« خور » به همان معناست . نامگذارى به نام « خور » و « مهر » همواره مطلوب و پسنديدهء ايرانيان بوده است . اما كلمهء « آس » و يا « آسه » يا كسرهء نيمه ملفوظ همان است كه در واژهء خراسان داريم و اگر امروز خراسان را « خوراسان » نمىنويسيم از باب مسامحه است و الا خراسان هم از دو جزء « خور + اسان » تشكيل شده جزء نخست به معناى همان خورشيد است ، اما جزء دوم « اسان » همان صفت فاعلى از مصدر آمدن است يعنى « آسان » همان « آيان » است . فخر الدين اسعد گرگانى گويد : زبان پهلوى هركو شناسد * خراسان آن بود كز وى خور آيد « 1 » خراسان ، پهلوى باشد خورايان * كز آنجا خود برآيد سوى ايران و در واقع تلفظ پهلوى « آيان » به صورت « آسان » بوده است و همچنان مانده است ، از طرف ديگر مىدانيم كه اساسا برحسب نام جهات در صورت كهن مشرق ، « خاور » ناميده نمىشده است ، بلكه مشرق اساسا خراسان بوده است و خاور به معناى مغرب ( باختر امروز ) بوده است و شمال و جنوب ، نيمروز و باختر خوانده مىشد . بنابراين خوراسگان ، هم به صورتى همان « خوراسان » ( خراسان ) است كه چون در مشرق اصفهان قرار دارد از آنجا « خور ، آيان » است . سوى اصفهان و « خوراسه » مىشود همان « خورايه » كه از آنجا « خور » برمىآيد . با پسوند « گان » يعنى جزء سوم واژهء ما آشنا هستيم و امثال و نظاير آن را در مهرگان ، آدرگان و غيره ديدهايم و مىدانيم كه اين پسوند صورت ديگرى از همان « ان » است كه علامت كثرت و نسبت مىباشد . بنابراين خوراسگان معادل « خوراسهگان » معادل « خورايهگان » و معادل درست « خورايهان » ، است و چون تلفظ « ايهان » ، دشوار است ، « گ » فارسى وقايه به آن اضافه شده است و ما با اينگونه تطورات لغات آشنا هستيم و به تضاعيف در مباحث خود در اين كتاب ديدهايم . خورجان Xorj n خورجان ديهى نسبتا بزرگ و آباد است و در عداد ديههاى دهستان رودشت اصفهان به
--> ( 1 ) - ن . ك . به : ويس و رامين به كوشش دكتر جعفر محجوب ، ص 128 .