محمد مهريار

350

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

و يزد مىرود و همچنان توسعه يافتن اصفهان ادامه پيدا مىكند و به ناچار اصفهان بزرگ همهء اين نواحى را زير پر مىگيرد . خوراسگانيان برحسب سنتهاى سابق و ثابت و محكم خود يك نوع معيشت خودكفا و يك نحوهء شيوه‌هاى پسنديده در زراعت و بويژه در كاشت و توليد خربزه‌اى معروف به « سمسورى » و همچنين فرا آوردن سبزيها داشتند ، كه از اين جهات كاملا نام‌آور به حساب مىآمدند . مردم باسواد و فرهيخته بسيار بودند و بسيارى نام‌آوران از طبيبان و حكيمان و عالمان به اين ناحيه منسوب بوده‌اند . امروز نيز گذشته از مدارس متعدد ( دبستان و دبيرستان ) و مساجد و ادارات و بيمارستانها و حمامها ، « دانشگاه آزاد » هم دارد . سابق بر اين آب اين ديه بزرگ از چشمهء خوراسگان كه در محلهء پاقلعهء اصفهان قرار داشت و به دور قلعهء طبره ( تبره - تبرك ) كشيده شده بود ، تأمين مىشد . اين چشمه در همان حال كه براى زراعت و شرب مردم خوراسگان بود ، در حكم خندقى هم براى قلعه طبرهء بزرگ و مشهور به‌شمار مىآمد . « 1 » اينك از آن قلعه آثارى باقى نيست و آن چشمه خشكيده و دارد از بين مىرود . آب زراعت اين ناحيه و ديه‌هاى اطراف آن از كانالى كه در شبكهء آبيارى جديد اصفهان ايجاد شده است تأمين مىشود و چاههاى پرآب عميق و نيمه‌عميق هم بدان مدد مىرساند . آب مشروب اهالى از شبكهء لوله‌كشى اصفهان تأمين مىگردد . توضيح بيشترى دربارهء موقعيت و جغرافيا و جامعه‌شناسى آن لازم نيست و بايد به تحقيق دربارهء نام آن‌كه اينك تنها مرده‌ريگ كهن است بپردازيم . واژه‌شناسى : اگر واژهء خوراسگان را تقطيع كنيم ، به سه جزء « خور + اسه ( آس ) + گان » مىرسيم . اما واژهء نخستين ، « خور » همان مخفف خورشيد است كه در عنوان ، خورزوق و خورجان ( خرچان ) هم داريم و هيچ ترديد به خود راه نمىدهيم كه بگوييم در اينجا نيز

--> ( 1 ) - ن . ك . به : سفرنامهء پيترو دلاواله و شاردن و ساير جهانگردانى كه اين قلعه را ديده و وصف كرده‌اند . من خود نيز خرابه‌هاى اين قلعه را كه به صورت توده‌هاى انبوهى از ديوارهاى گلى و عمارات خشتى و ويران و انباشته بر روى هم به نظر مىآمد ديده بودم كه روستاييان مشغول بردن خاكهاى آنها بودند و خشت‌مال‌ها مشغول خشت‌مالى از اين خاكها . اين قلعه را هم ظل السلطان حاكم جبار و خودكامهء اصفهان به شيخ حسن معروف به شيخ العراقين فروخته بود و او و وارثانش قطعه قطعه فروختند و اين اثر تاريخى بزرگ را نابود كردند تا به جايى كه امروز هيچ اثرى از آن باقى نيست ، در حالىكه سابق بر اين بر روى ديوارهاى گلى آنكه سخت سترگ و جسيم بود توپ حركت مىداده‌اند .