محمد مهريار
11
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
وقايع و نتايج شوم آن چندان بوده كه شهر و روستا خراب شده و شهرى و روستايى تار و مار گشته است . در اين صورت از همهء اين خصوصيات كه ذكر كرديم آن ناحيت كمتر بهرهمند مىباشد . فى المثل استان خراسان را اگر در نظر آوريم كه از ترك و تازيك و غز و مغول و عرب و غيره هزاران فتنه ديده و بسيار بلاها كشيده در نام ديهها و روستاها ( گذشته از شهرهاى بزرگ و مشهور ) اگر آنها را در مجموع ملاحظه كنيم ، در قبال يكصد نام عربى و تركى يك نام كهن فارسى مثل آترآباد و اسفراين مىبينيم و اگر دو استان فارس و خراسان را از اين باب و در مجموع با هم مقايسه كنيم با كمال شگفتى مىبينيم كه از آن خراسان تازهتر و جوانتر و از آن فارس كهنتر مىباشد و از اينجاست كه مىتوانيم نتيجهگيرى كنيم كه بىشك نام اين ديهها و روستاها ترجمان گوياى تاريخ مىباشد . واژهء آبادخرّه « 1 » در فارس و آهوان در خراسان قدمت اين هر دو ناحيت را نشان مىدهد ، ولى آهوان و يا شانديز « 2 » يكى دو كلمه است در مقابل صدها اسدآباد ، ابراهيمآباد و فيضآباد . . . و بسيارى آباديهاى ديگر مانند تيمور « 3 » و خلج « 4 » و رباط « 5 » و حياط « 6 » و خان « 7 » و غيره و غيره و از آنجا كه سراسر تاريخ ايران مشحون از جنگها و
--> ( 1 ) - آبادخرّه مركب از دو جزء است جزء اول همان آباد پارسى است كه مىشناسيم و جزء دوم « خرّه » صورت تحريف يافتهء خوارننگهه اوستايى به معنى فرّ و شكوه است كه بعدها به صورت فرّ و فرّه و فرّهى در آمده است . ( 2 ) - شانديز مركب از دو جزء « شان » و « ديز » است . جزء اول « شان » تخفيف يافتهء واژهء « شاهان » و جزء دوم صورت ديگرى از « دز » است به معنى قلعه و حصار و دو جزء روى هم يعنى « دز شاهان » . ( 3 ) - تيمور واژهاى است تركى و بر 25 محل در اطراف ايران نهاده شده است . ( 4 ) - « خلج » واژهء تركى است و در اصل نام طايفهاى ترك بوده است كه در اطراف ايران تسلط يافته و اقامت گزيدهاند و بر 35 ديه و محل در اطراف كشور اطلاق شده است . ( 5 ) - « رباط » واژهاى است عربى و صحيح آن به كسر اول است و در فارسى به ضم اول رايج شده است . در اصل به معنى قسمتى از لشكر بوده است كه در مرزها براى مقابله با بيگانگان قرار داشتهاند و به معنى كاروانسرا و محل اقامت طايفهاى خاص هم مىباشد و بر 96 محل اطلاق شده است . ( 6 ) - حياط واژهاى عربى ، در اصل به معنى ديوار است و در فارسى به معنى قسمى زمين محصور آمده است و با حيات عربى به معنى زندگى يكى شده و بر 10 محل در اطراف ايران اطلاق شده است . ( 7 ) - خان واژهء تركى است به معنى رئيس قوم و بعدها جزو عنوانهاى لشكرى و اشراف قرار گرفته و در نام 60 محل در اطراف ايران ديده مىشود .