محمد مهريار

312

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

است « 1 » و آن را در عداد ديه‌هاى خود دهستان جوشقان به حساب آورده‌اند و در همين دهستان ديه ديگرى را ذكر كرده‌اند كه نامش جوشقانچه است و گفته‌اند كه 67 نفر جمعيت دارد . اين ديه به علت اينكه در قالىبافى شهرت دارد و نوع قالى مخصوصى در آنجا بافته مىشود حايز اهميت است . در جامعه‌شناسى اين ناحيه در هنگام بحث از ديه‌هاى ابيانه و ابيازن و نواحى ديگر گفت‌وگو كرده‌ايم و گفته‌ايم كه يك نوع حضارت و تمدن اكتفا به نفس و استقلالى در همهء اين نواحى وجود دارد و البته جوشقان هم از آن استثنا نيست . در جوشقان نيز لهجهء خاصى وجود دارد كه از جهات بسيار به قهرودى و نطنزى و حتى زبان رايج ابيانه شبيه است . به مناسبت نزديك بودن محل به ميمه به زبان آن ناحيه هم شباهت و نزديكى بسيار دارد . از نظر خصوصيات زندگانى و اكتفا به نفس و پرورش دام و بافت قالى اين ناحيه براى خود شهرت خاص دارد ، حتى آن را جوشقان قالى هم ناميده‌اند و جوشقان قالى را براى خود محلى جداگانه تعيين كرده‌اند . به هر صورت محل از نظر جامعه‌شناسى ، صنعت ( قاليبافى ) ، پرورش دام ( گوسفند ) و همچنين زبان‌شناسى اهميت بسيار دارد . آنچه در اينجا براى ما مهم است نام زيباى جوشقان است كه بايد ببينيم به چه صورت نام اصلى آن به صورت حاضر تغيير يافته است . واژه‌شناسى : در تقطيع واژهء جوشقان به دو جزء « جوشق + ان » مىرسيم . جزء اول « جوشق » معرب « كوشك » است كه عرب آن را « كوشك » با فتح « شين » خوانده و به صورت « جوشق » تعريب نموده است . به‌هرحال شك نيست كه « جوشق » از « كوشك » آمده است و بسيارى نواحى ايران به مناسبت اينكه محل كوشك بزرگ و كوچك دهقانان و اشراف بوده است به اين نام ناميده شده است . در اطراف ايران امكنهء بسيارى با خود واژهء « كوشك » نامبردارند و از آن جمله است كوشك اصفهان كه به آن خواهيم رسيد و كوشك ( بيرجند ، تبريز ، تهران ، ايلام ) و غيره . « 2 » اما جزء دوم « ان » همان پسوند كثرت و نسبت است كه مكرر از آن ياد كرده‌ايم و جوشقان يعنى محلى كه منسوب به « كوشك » [ « جوشق » معادل « جوسق » ] مىباشد .

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 26 و 27 . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 468 .