محمد مهريار
304
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
ديدار مىكند ، ديگر اصفهان يك بارو داشته و يك شهر بهحساب مىآمده نه دو شهر شهرستان و يهوديه و از شهر جى نيز ديگر اثرى باقى نبوده است . باروى بزرگى كه اصفهان واحد را بهوجود آورد در زمان علاء الدوله كاكويه برآورده شده است . « 1 » در اينجا چون بيشتر مقصود ما گفتوگو دربارهء واژهشناسى است خود را از ذكر توضيحات بيشتر تاريخى و جغرافيايى معذور مىبينيم . واژهشناسى : اين واژه از ديرباز مورد توجه عموم بوده است و همه در تركيب و معناى آن درماندهاند ؛ ولى همواره تلفظ آن جوباره بوده است و نه « جهانباره » كه اخيرا شنيده مىشود . بعضى از فضلا هم جوباره را « جهانباره » مىنويسند و مىگويند . برخى تصور كردهاند جوباره ، « جوىباره » است به اين معنا كه « جو » به معناى « نهر آب » و كلمهء « باره » به معناى برج و دروازه و گاهى به جاى جوباره ، « جوىباره » مىگويند و بىشك همهء اين نامگذارىها بىمورد و ناپسند و نابجا است و ديديم كه كمال الدين اسماعيل ( مقتول 635 ه . ق ) اين ناحيه را كه در آن زمان هم محلتى مشهور بوده است ، جوباره مىخواند ، نه « جوىباره » و نه « جهانباره » . وقتى كه شاعر حساس از نفاق و تصادمهاى دينى حنفى و شافعى و تحريكات عالمان اين دو دسته بهجان آمده است اين شعر جانخراش را مىگويد و آرزو مىكند خونخوارى فرا رسد و از جوباره جوى خون براند . دعاى حكيم و شاعر بزرگ به لبيك اجابت مقرون مىشود و مغولان در مىرسند و خون از اصفهان و جوباره جارى مىكنند . اينك كه اجمالا از گذشتهء اين واژه سيمايى رسم كرديم بر ماست كه ببينيم واژهء جوباره چه معنا مىدهد . قديمىترين منبعى كه از اين كلمه نشانى مىدهد حافظ ابو نعيم است در كتاب تاريخ اصفهان . مىدانيم كه حافظ ابو نعيم ( وفات 430 ه . ق ) اطلاعات خود را به « تاريخ اصفهان » حمزه اصفهانى منسوب مىدارد و بنابراين تا آن روزگاران قديم و تا وقتى كه حمزه اصفهانى كتاب « تاريخ اصفهان » را مىنوشته است ، سابقهء اين كلمه بالا مىرود . حافظ ابو نعيم مىگويد كه مدينهء جى كه همان اصفهان است « 2 » به دست اسكندر رومى بنا شد بهدست جى بن
--> ( 1 ) - ن . ك . به : تاريخ مختصر اصفهان از روزگاران كهن تا سلجوقيان از همين نويسنده . ( 2 ) - ن . ك . به : واژهء جى و اصفهان در همين كتاب .