محمد مهريار

289

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

در اين نامها چنان كه دقت كنيم همهء آنها با واژهء « جز » شروع مىشود و انسان از خود مىپرسد ، « جز » چه معنى دارد كه نام محلى يا در سر نام محلى واقع شود ؟ ! ولى حقيقت اين است كه « جز » در اين همه معادل « گز » است و « گز » همان درخت دلاويز كاج مانندى است كه در سرتاسر نواحى كويرى نمونه‌هاى متعدد آن ديده مىشود . چوب آن سرخ‌رنگ و تركه‌هاى آن سخت و پرمقاومت و براى بافتن سبد ، مناسب است و از ديرباز اين درخت مورد علاقه و حرمت ايرانيان بوده است و دستهء چوب « برسم » كه نياكان زردتشتى ، حسب آداب دينى خود در هنگام خواندن نيايش به‌دست مىگرفته‌اند و زمزم ( دعا ) مىخواندند و زمزمه مىكرده‌اند ، نشان همين علاقهء كهن آنان به اين درخت زيباست . در نواحى شوره‌زار و كويرى خوش مىرويد . آب نمىخواهد و با مختصر نم زمين بزرگ مىشود و يك بنهء سبز به وجود مىآورد . در اين اواخر توجه مردم به آن كم شده است و با استفادهء بى جا و بىحد ، نواحى كويرى را از آن تهى ساخته‌اند ، در حالىكه اين درخت هميشه سبز هم جلوگير باد و ريگ روان است و هم آفرينندهء سرسبزى و زيبايى . در اطراف ايران صدها ناحيه با اسم « جز » و « گز » داريم كه فقط برخى از آنها را ما به‌عنوان پشتيبان انديشهء خود نقل مىكنيم از جملهء جزان ( بيرجند ، بم ) ، جزلان ( زنجان ) ، جزنق ( اراك ) ، جزينان ( تهران ) ، جزه ( جهرم ، كاشان ، اصفهان ) ، جزستان ( گزستان ) و همچنين است واژهء « گز » كه چنانچه واقعا بخواهيم واژه‌هاى ديه‌ها و محلهايى كه با « گز » شروع مىشود در اطراف ايران بشماريم به صدها مىرسد و از آن جمله است گز ( اصفهان ) كه بعدها به تفصيل در آن باره گفت‌وگو خواهيم كرد . و گز ( ايرانشهر ، بجنورد ، بندرعباس ، بيرجند ، گرگان ) ، گزان ( بيرجند ، سنندج ) و گزستان ( اردكان ، ايذه ، بافق ، كرمان ، يزد ) و غيره . و اين همه نشان همان علاقهء مردم در روزگاران پيشين به حفظ موقعيت سرسبزى محل و آبادانى كوير بوده است كه چون اين علاقه كم شده ، به ناچار كوير پيش آمده و كرده است آنچه را كه كرده است . يعنى آبادانى و عمران را خورده و خشكى هوا و شست‌وشوى خاك را به همراه آورده است . اينك پس از اين مقدمهء كوتاه مىپردازيم به تقطيع واژه‌هاى اين ديه‌ها . جزستان - جز