محمد مهريار
241
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
حال سردسير است و سابقا از مراكز بزرگ تمدن و زيستگاههاى آريايى بوده است و دليل بزرگ بر اين همان نامهاى كهن است كه در اين ناحيه ، گذشته از خود سميرم ، به چشم مىخورد . مردم سميرم به زحمتكشى و پاكدلى معروفاند ولى اثر تاريخى در اين ناحيه و در پوده به چشم نمىخورد . ظاهرا هرچه بوده به مرور دهور از بين رفته است واژهشناسى : در فرهنگها آمده است كه فوده خمير خشكى است كه از آن « آبكامه » سازند و آن خورشى است مشهور در اصفهان . « 1 » واضح است كه اين معنى مناسبتى با نام محل ندارد . پوده يا فوده هر دو صورتى از يك واژه هستند چونكه « پ » و « ف » به هم تبديل مىشود و تركيب فوده معادل پوده چنين است « پ ( ف ) + او + ده » بايد دانست كه حرف « ف » و « پ » هر دو منقلب از حرف « ب » مىباشد و اصلا نبايد تصور كرد كه جزء اول اين واژه ربطى به « بو » ( رايحه ) دارد و همچنان نبايد فكر كرد كه پوده به معناى همان رشتهاى است كه با تار تنيده و بافته مىشود . اينجا « ب » تخفيف يافتهء كلمه « به » است همچنانكه در امثال و نظاير آن بسيار داريم و جزء دوم « و » كه در تلفظ « او » شنيده مىشود تخفيف يافتهء كلمهء « او » است و جزء سوم « ده » همان واژهء شناخته شدهء ديه است . پس بوده معادل است با « بهاوده » يعنى ديهى كه آب خوب دارد . پيادان Piy d n پيادان ديهى كوچك است در دهستان كراج ( كرارج ) كه در سال 1345 فقط 11 نفر جمعيت داشته است . « 2 » دربارهء جامعهشناسى ناحيت كراج و واژهشناسى آن ذيل گفتوگو در باب اين نامواژهها توضيحات بسيار آورده شده است . واژهشناسى : پيادان در تقطيع به صورت « پى + ا + دان » در مىآيد . جزء اول « پى » همان واژهء تخفيف يافتهء « اپى » است و جزء دوم « ا » همان حرفى است كه به صورت زينت ( Euphony ) براى سهولت و حسن تلفظ در بسيارى كلمات فارسى مىآيد مثل آوردن و نياوردن ، آمدن و نيامدن و امثال ديگر و جزء آخر ، « دان » همان پسوند اتصاف و دارايى
--> ( 1 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ذيل فوده . ضمنا در اصفهان خورشى به اين نام شناخته نيست . ( 2 ) - اين محل در حال حاضر خالى از سكنه است .